منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٤
مى تواند واقعيت آن را روشن سازد، گاهى مى گويد ما به انسان از رگ گردن نزديك تريم.(نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الوَريد)، از آن جا كه اين رگ مايه حيات انسان است و با قطع شدن آن انسان به صورت جماد در مى آيد، خدا نسبت به انسان از اين رگ نزديك تر است. در آيات ديگر اقربيت خدا را به انسان به گونه ديگر بيان مى كند و آن اين كه خدا از آثار روانى او كه در خفاى كامل است، آگاه است چنان كه مى فرمايد:(...وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ به نَفْسُه...). (ق/١٦)
«وما از وسوسه هاى نفس او آگاهيم».
و در مورد سوم مى فرمايد:
(...وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ المَرْءِ وَقَلْبهِ...). (انفال/٢٤)
«خدا ميان انسان و قلب او حائل مى شود».
هدف از اين تمثيل ها تبيين مقام قرب الهى و نزديك ساختن آن معيت عميق عقلى در لباس مثال است و گرنه مقام ربوبى از نظر اقربيت بالاتر از تمثيل ها است كه در اين آيات بيان شده است.
در روايات پيشوايان اسلام، قرب قيومى و احاطه وجودى به نحو روشن بيان شده است. كلينى از امام هفتم (عليه السلام) نقل مى كند كه در محضر اوگفته شد: گروهى مى انديشند كه خدا به آسمان اول فرود مى آيد، امام فرمود: خدا فرود نمى آيد و به پايين نيازى ندارد. قريب و بعيد در نظر او يكسان است، نه شيئ نزديكى، از او دور شده و نه دور، نزديك شده است، يعنى همه موجودات در محضر او حضور يكسان دارند.[١]
مردى به امام هادى (عليه السلام) نوشت: روايت شده است كه خدا در مكانى
[١] كلينى، كافى، ج١، باب الحركة ، ص١٢٥، حديث ١.