منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٧
نظريه سوم در تفسير عرش
عرش در تمام آيات كنايه از استيلا و قدرت خدا بر جهان هستى است و اين نوع سخن گفتن از باب تشبيه معقول به محسوس است. زيرا شاهان و فرمانروايان در حالى كه وزيران گرداگرد او مى نشينند، بر روى تختى قرار مى گيرند و فرمان خود را نسبت به امور كشور صادر مى كنند; خدا براى بيان اين حقيقت كه بر جهان هستى استيلا دارد و تدبير جهان از وجود او سرچشمه مى گيرد، كلمه «عرش» را به كار برده و خود را (رَبّ العرش العظيم)خوانده است وچنان كه يادآور شديم، عرش هر چند در لغت به معنى سرير است، ولى در سلطه و قدرت و فرمانروايى نيز به كار مى رود و شواهد آن در نقد وجه اوّل بيان گرديد.
اين نظريه هرچند از دو نظريه پيشين به واقع نزديكتر است، گويا خدا مى خواهد يك معنى عقلى را در لباس محسوس بيان كند و آن اين كه تدبير جهان از آن خدا است و او صاحب تخت است نه غير او و تدبير جهان آفرينش به او باز مى گردد.
ولى چيزى كه اين تفسير را دور از واقع جلوه مى دهد، توصيفى است كه قرآن از عرش دارد; زيرا بنابر اين تفسير، عرش واقعيت خارجى ندارد، بلكه كنايه از قدرت است، در حالى كه قرآن عرش را به «عظيم» توصيف كرده، و مى فرمايد:(وَ رَبُّ العَرْشِ العَظِيم)، اگر عرش واقعيتى ندارد، وصف آن به عظيم چندان استوار نيست، مگر اين كه عظيم را صفت رب بدانيم، نه صفت عرش.
در برخى از آيات براى عرش حاملانى يادآور مى شود و مى فرمايد:
(الَّذِينَ يَحْمِلُونَ العَرْشَ وَ مَنْ حَولَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ...).(غافر/٧)