منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥١
و شگفت از شيخ اشعرى است، با اين كه او چهل سال در دامن معتزله بزرگ شده و از عقايد معتزله پيرامون احاطه قيومى خدا آگاه بود، ولى بسان كسى سخن مى گويد كه گويى اين مسائل را بو نكرده است و لذا همان سخن احمد بن حنبل را تكرار مى كند كه خدا بالاتر و برتر از آن است كه در هر مكانى باشد، در حالى كه برخى از مكانها جايگاه مناسب خدا نيست.[١]
٢. عدليه معتقدند مراد از سعه وجودى خدا، احاطه قيومى است نه احاطه مكانى و در اين مورد چنين توضيح مى دهند: نسبت وجود امكانى به واجب، نسبت معنى حرفى به اسمى است،همان طور كه معنى حرفى در تحقق و حتى در تصور و دلالت جدا از معنى اسمى نيست; همچنين وجود ممكن در مقام تحقّق جدا از وجود خدا نيست، و عزلت و بينونت مايه نابودى وجود ممكن مى شود، اينك توضيح مطلب:
امكان در وجود، غير از امكان در ماهيت است و به ديگر سخن: هم وجود با امكان توصيف مى گردد و هم ماهيت، مى گويند وجود ممكن، يا ماهيت ممكن،ولى امكان در وجود معنايى، و امكان در ماهيت معنى ديگرى دارد، هرگاه بگوييم: انسان ماهيت ممكنه است، مقصود اين است كه در درون او اقتضاى وجود وعدم نيست و نسبت آن به هر دو، يكسان است; در حالى كه اگر وجود را به امكان توصيف كنيم، چون موصوف واقعيت خارجى است، ديگر نمى توان گفت نسبت وجود و عدم به آن يكسان است، بلكه مقصود اين است كه او قائم به غير و وابسته به او است.
روى اين بيان، واقعيت وجود ممكن نسبت به واجب روشن مى گردد، زيرا وجود امكانى فى نفسه يا مستقل است و يا متعلق به غير; احتمال اول منتفى است چون فرض ما در ممكن است و استقلال نشانه بى نيازى از علت است،
[١] اشعرى، الابانة، ص ٨٦ ـ٨٧.