منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٤٥
اكنون كه معنى لغوى «خلق» روشن شد، بايد ديد مقصود از (أحسن الخالقين)چيست؟ ظاهر آيه اين است كه خدا براى غير خود، نيز خالقيت اثبات مى كند، ولى خود را نيكوترين خالق مى داند و به ديگر سخن تعدد خالق را ولو به معنى نازل نفى نمى كند، بلكه خود را «أحسن» و غير خود را «غير احسن» مى خواند. روى اين اساس است كه خدا، گاهى خلقت را به يكى از بندگان خود به نام «مسيح» نسبت مى دهد و مى فرمايد:
(...وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئةِ الطَّيْرِ بِإِذْنى...).(مائده/١١٠)
«به ياد آر آن گاه كه ازگل، پرنده اى را به اذن من مى آفريدى».
اكنون سؤال مى شود اگر واقعاً خالق مصداق متعدد دارد پس مفاد آيه اى كه خالقيت را به خدا منحصر مى سازد چيست؟ چنانكه مى فرمايد:
(ذلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَىء فَاعْبُدُوهُ...).(انعام/١٠٢)
«اين است پروردگار شما، خدايى جز او نيست،و پروردگار همه چيز است، او را بپرستيد».
در اين جا براى رفع اختلاف دو راه وجود دارد: راهى را كه راغب و ديگر اشاعره انتخاب كرده اند و آن اين كه خالقيت در خدا را به گونه اى، و خالقيت در غير او را به شكل ديگر تفسير مى كنند. خالقيت خدا دو صورت دارد يكى ايجاد بدون ماده و نمونه پيشين، مانند: (بَدِيعُ السَّماواتِوَ الأَرض...).(بقره/١١٧). ديگرى ايجاد چيزى با ماده پيشين مانند: (...خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة...).(نساء/١):«شما را از يك نفس آفريد».
خلقت بدون ماده و الگوى سابق مخصوص خداست، ولى خلقت به معنى دوم مشترك ميان خدا و غير خدا است، و آفرينشگرى انسان از قبيل دوم است، يعنى ازگل شكل مرغى را مى سازد.
در اين جا راه ديگرى نيز هست وآن اين كه خلقت در همه مراتب مشترك