منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٤
اينك تفصيل نظريات آنان:
الف. معتزله و كراميه حصار توقيفى بودن اسماء را درهم شكسته و مى گويند هرگاه خرد بر وجود كمالى در خدا گواهى دهد، ما مى توانيم او را با آن نام بخوانيم، خواه در كتاب و سنت وارد شده باشد يا نه و همچنين است توصيف خدا با فعل.
ب. اشاعره طرفدار توقيفى بودن اسماى الهى مى باشند و هر نوع تسميه و توصيف را در گرو اذن شارع مى دانند.[١]
ج. ابوبكر باقلانى(م٤٠٣) كه خود از اشاعره و از سران آنها به شمار مى رود، قائل به تفصيلى است كه يادآور مى شويم، وى مى گويد:«هر وصف و فعلى كه خدا داراست، مى توان خدا را با آن توصيف نمود، اگر چه در آن مورد اذنى از شارع نباشد; ولى مشروط بر اين كه اطلاق آن لفظ بر خدا موهم معنى نامناسب به ساحت ربوبى نباشد، از اين جهت نمى توان خدا را عارف، فقيه، عاقل، طبيب ناميد. زيرا واژه هاى عارف و فقيه بر كسى اطلاق مى گردد كه قبلاً آگاه نباشد و يا عاقل به كسى گفته مى شود كه از درون به چيز ناشايستى تمايل دارد، ولى عقل مانع از ارتكاب آن است و طبيب به كسى مى گويند كه دانش خود را از آزمونها به دست آورده باشد; همه اين الفاظ يك نوع بار منفى دارند و از اين جهت نمى توان بر خدا اطلاق كرد».[٢]
برخى ديگر در اين مورد شرط دومى را معتبر دانسته و آن اين كه مشعر بر عظمت خدا نيز باشد.
٤. غزالى مى گويد:«ميان اسماء و صفات تفاوت است; در اطلاق اسماء به اذن شرع نيازمنديم، ولى در صفات، نيازى به اذن شارع نيست و
[١] سيد شريف، شرح المواقف، ج٨، ص ٢١٠; تفتازانى، شرح مقاصد، ج٢، ص ١٧١. [٢] سيد شريف، شرح المواقف، ج٨، ص ٢١٠; تفتازانى، شرح مقاصد، ج٢، ص ١٧١.