منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٨
بِوَكِيل).(زمر/٤١)
«هركس گمراه شود به ضرر خويش گمراه شده تو بر او مسلط نيستى».
انگيزه انسان از وكيل گيرى دو چيز است:
الف. صاحب كار از انجام كار ناتوان است، يا كار مهمترى در دست دارد، از اين جهت كار را به ديگرى واگذار مى كند.
ب. وكيل در انجام كار از بصيرت و آگاهى بيشترى برخوردار است.
درمورد وكيل گرفتن خدا، هر دو شرط به نحو اتم موجود است، انسان به عجز و ناتوانى خود در زندگى معترف است، وخدا نيز داناتر و تواناتر بر انجام كار است از اين جهت مردان عارف كارها را به خدا واگذار مى كنند چنان كه مى فرمايد:
(وَ تَوَكَّلْ عَلَى الحَىِّ الَّذِى لا يَمُوت...).(فرقان/٥٨)
«كا را به خداى زنده كه هرگز نمى ميرد، واگذار كن».
و نيز مى فرمايد:(...وَ مَنْ يَتَوكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ...).(طلاق/٣)
«هركس كار را به خدا واگذارد او براى او كافى است».
سرانجام بايد دانست كه واگذارى كار به خداى بزرگ به معنى دست روى دست گذاردن و صورت ندادن كار نيست بلكه بندگان خدا تا آنجا كه مى توانند، مقدمات كار را انجام مى دهند آنگاه كار را به او تفويض نمايند، و به ديگر سخن: آنچه به آنها محول نشده انجام مى دهند آنگاه به خدا واگذار مى كنند.
قرآن در يكى از آيات خود به پيامبر دستور مى دهد، كه افراد با ايمان را در ميدان هاى نبرد در جايگاههاى مخصوصى بگمارد و تا آنجا كه وظيفه آنها مى باشد انجام دهند، آنگاه كار را به خدا بسپارند چنانكه مى فرمايد: (وَ إِذْ