منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٧
١. برئ در موردى به كار مى رود كه آفرينش كاملاً بى سابقه بوده و الگويى پيشين نداشته باشد، در حالى كه خالق معنى گسترده تر از آن دارد چنان كه مى فرمايد:
(...أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهِيْئَةِ الطَّيْر...). (آل عمران/٤٩)
«براى شما از گل شكل مرغى خلق مى كنم، ولى نمى توان به جاى آن لفظ ابرء به كار برد».
٢. غالباً «بارى» در مورد آفرينش حيوانات به كار مى رود، و اگر در سوره حشر ـ آيه ٢٤ ـ خدا با اين دو وصف يك جا توصيف شده است (الخالق البارئ)، به خاطر تفاوتى است كه در مفهوم آنها وجود دارد.
اسم هفدهم و هيجدهم: الباطن والظاهر
لفظ «باطن» در قرآن يك بار آن هم به عنوان وصف خدا آمده، در حالى كه ظاهر به صورتهاى مختلف ده بار وارد شده و در يك مورد صفت خدا قرار گرفته است، چنان كه مى فرمايد:
(هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظّاهرُ وَالباطنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَىْء عَليمٌ).(حديد/٣)
«ظاهر» از ماده «ظهر»گرفته شده كه قسمت روشن چيز را مى گويند، واگر نيمه روز را ظُهْر گويند چون روشن ترين نقطه از روز همان وقت نيمه آن است، و از اين جا معنى باطن نيز روشن مى شود و آن قسمت خفا و پنهانى شيئ است. از اين جهت به آن نقطه روشن از حيوانات «ظَهْر» و نقطه پنهان «بَطْن» گفته مى شود، و در قرآن نيز اين دو لفظ به همين ملاك به كار رفته اند، آن جا كه مى فرمايد: (وَ ذَرُوا ظاهِرَالإِثْمِ وَ باطنَهُ...) (انعام/١٢٠) «گناهان آشكار و پنهان را ترك كنيد».
بنابراين مقصود از توصيف خدا به «ظاهر» و «باطن»، ظهور و خفاى او است; اكنون بايد ديد چگونه خدا با اين دو صفت متضاد، همزمان توصيف