منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨
عبوديت و بندگى در منطق اين گروه همان برخاستن و نشستن در حال نماز، و امساك و دهان بستن در ماه رمضان است كه همگى مربوط به جوارح است، ولى بايد دانست كه بندگى داراى دو ركن است، اگر بخشى از آن مربوط به جوارح است، بخش ديگر مربوط به عقل و خرد و قلب و روان است، بازدارى خرد از شناسايى معبود در حد امكان، تعطيل كردن بخشى از عبوديت و بندگى است; اگر انسان در مسير بندگى، به قيام و قعود اكتفا كند، امّا چيزى از معبود خود نشناسد، بندگى او در حقيقت بسان بندگى جماد و نبات وحيوان است، زيرا آنها هم به سهم خود خدا را بندگى مى كنند، و فرمانهاى تكوينى او را اطاعت مى نمايند، هرچند عبوديت آنها به مرز تعقل نمى رسد. قرآن در برخى از آيات از مظاهر عبوديت جماد سخن گفته و يادآور شده كه برخى از آنها، به خاطر درك عظمت حق منفجر شده و گاهى از خشيت خدا از نقطه اى بلند سقوط مى كند چنان كه مى فرمايد:(...وَ إِنَّ مِنَ الحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ وَ مَا اللّهُ بِغافِل عَمّا تَعْمَلُونَ). (بقره/٧٤)
«از برخى از سنگها، چشمه سارانى فوران مى كند، برخى ازآنها منفجر و آب از آن مى ريزد و برخى از آنها از خشيت (ادراك عظمت حق) سقوط مى كند، خدا از آنچه كه انجام مى دهيد، غافل نيست».
تعجب اين جاست كه سنگ عظمت خالق را به اندازه پيمانه وجود خود درك مى كند، ولى بر انسان عاقل وخردمند فقط لازم است كه كتاب خدا را تلاوت كند، آن گاه سكوت كند؟!
دعوت به روش گذشتگان كه از آن به سلفيه نام مى برند، چيزى جز تعطيل عقول از تفكر و انديشه نيست; آنان هرچند به تشبيه و تجسيم اعتراف نمى كنند، امّا در حقيقت از مشبهه چندان دور نيستند، جز اين كه گروه دوم