منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٠
كارى الحاد و خروج از محور حق است، زيرا از اين طريق مى خواستند يك نوع مشاركتى ميان خدا و بت ترسيم كنند.
٢. خدا را به اسمايى كه شايسته مقام ربوبى نيست، نام گذارى كنند; زيرا بار منفى دارند مثل اين كه بگويند خدا خادع و ماكر و كايد است.
٣. برخى از اسماى خدا را بر او اطلاق كرده و از اطلاق برخى ديگر خوددارى ورزند; چنان كه عرب جاهلى از اطلاق لفظ «رحمن» بر خدا خوددارى مى كرد، و قرآن ازچنين عقيده اى حكايت مى كند چنان كه مى فرمايد:
(وَإِذا قيلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَمَا الرَّحمنُ أَنَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَزادَهُم نُفوراً). (فرقان/٦٠)
«هنگامى كه به آنان گفته شود براى رحمان سجده كنيد، مى گويند رحمان چيست (و ما رحمان را نمى شناسيم) آيا سجده كنيم به چيزى كه ما را به آن امر مى كنى، و دورى آنان از دعوت تو افزايش مى يابد».
اينها سه نوع از انواع الحاد است و هرگز دليل نداريم كه هيچ يك از اين سه معنى مقصود نباشد بلكه مقصود نامگذارى با اسماء و الفاظى است كه خدا حقيقت آنها را دارا است، ولى در كتاب و سنت وارد نشده است; تفسير الحاد در آيه به معنى اخير كاملاً بى دليل است.
بنابر اين، توصيف خدا به ازليت و ابديت و واجب الوجود اشكالى ندارد، بالأخص كه قرآن به گونه اى او را صانع خوانده است، چنان كه مى فرمايد:(...صُنْعَ اللّهِ الّذى أَتْقَنَ كُلَّ شَىء...). (نمل/٨٨)
در اين جا نظريه ديگرى است كه از همه نظريه ها سست تر است و آن اين كه ما حق داريم فقط خدا را با نود و نه نام كه در روايت مشهور نبوى وارد شده، بخوانيم وحق تجاوز از آنها را نداريم.
انحصار تسميه خدا به آنچه كه در اين روايت آمده و ناديده گرفتن اسامى