منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٨
و به عبارت ديگر: آن كس كه مى آفريند يك نوع رابطه تكوينى بين خودو مخلوق خود دارد، و همين رابطه، سرچشمه حقّ سلطه فرمانروايى مى باشد. از اين جا مى توان معنى آيه (مالِكَ المُلْكِ تُؤْتِى المُلْكَ مَنْ تَشاءُ) را به روشنى فهميد،زيرا خدا كه مالك سلطه است اين فرمانروايى را به هركس بخواهد مى دهد.
و بر اساس اين مالكيت است كه در آياتى چنين مى فرمايد:
(...أَنْ أَتاهُ اللّهُ المُلْكَ...). (بقره/٢٥٨): «خدا به او فرمانروايى داد».
(وَ آتَيْناهُمْ مُلكاً عَظِيماً). (نساء/٥٤): «به آنان فرمانروايى بزرگ داديم».
(كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّات وَ عُيون...وَأَورَثـْناها قَوماً آخَرين). (دخان/٢٥ـ٢٨):
«آل فرعون باغها و چشمه هاى فراوانى از خود به يادگار گذاردند... ديگران را وارث آنها قرار داديم».
سرانجام بايد گفت: فرمانروايى اصالتاً از آن خدا است اگر فردى به اين مقام گمارده مى شود مشمول موهبت خدايى مى گردد وبايد شكر آن را ادا كند. واقعيت شكر چنين موهبت اين است كه پرچم عدل در سرزمين او برافراشته شود و درهاى علم به روى مردم گشوده شود و مردم در سايه عدل و داد و علم و دانش زندگى سعادتمند پيدا كنند، ولى اگر اين موهبت الهى به صورت سلاح برنده اى درآمد كه ريشه هاى عدل و داد را قطع كرد و به ترويج باطل پرداخت در چنين صورتى سرزمين او به مصيبت خانه اى تبديل شده كه پيوسته مردم عزادار و سوگمند مى باشند.
در پايان يادآور مى شويم اگر خدا خود را مالك ملك دانسته مى فرمايد به هركس بخواهيم مى دهيم و از هركس بخواهيم مى ستانيم، هركس را بخواهيم عزيز،وهركس را بخواهيم ذليل مى سازيم نه به اين معنا است كه خدا بدون