منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٢
اسم صدو دهم: مالك الملك
اين اسم در قرآن يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است چنان كه مى فرمايد:
(قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ المُلْك تُؤْتى المُلْكَ مَنْ تَشاءُوَ تَنْزِعُ المُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِّلُ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيْر إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىء قَدِير). (آلعمران/٢٦)
«بگو بار خدايا تويى دارنده ملك، به هر كه بخواهى ملك مى دهى، و از هر كه بخواهى ملك مى ستانى، هركس را بخواهى عزت مى دهى، و هركس را بخواهى ذلت مى دهى، همه نيكى ها به دست تو است و تو به هر كارى توانايى».
ابن فارس مى گويد: اين لفظ در هر موردى كه بكار رود، حاكى از قوت و صحت است، عرب مى گويد:«ملِكَ عَجِينُه» يعنى: «قوى عجْنه و شدّه»:خمير آن را سفت كرد. و از همين جا به چيزى كه انسان حيازت مى كند ملك مى گويند چون دست او نسبت به آن توانا و تصرف او صحيح است.
در لغت عرب از اين ماده الفاظ زير مشتق شده اند:
١. مُلك(به ضم ميم)، ٢. مِلك (به كسر ميم)،٣. ملك(به كسر لام)، ٤. مالك، ٥. مليك، ٦. مَلَكوت، ٧. مَلْك (به فتح ميم و سكون لام).
همه اين الفاظ در قرآن آمده جز معنى سوم (ملك به كسر ميم) به توضيح اين الفاظ مى پردازيم:
اكنون بايد ديد معناى ريشه اى لفظ «ملك» چيست؟ همان گونه كه ابن فارس گفت: حاكى از قوه و قدرت است، بنابر اين، اين الفاظ هفتگانه اين ماده از همين معنا گرفته شده و در سايه قانون تطور معنى، چيزهايى به آن