منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٦
راغب مى گويد: غنا اقسامى دارد:
١. بى نيازى مطلق و اين مخصوص خدا است چنان كه مى فرمايد:(إِنَّ اللّهَ لَهُوَالغَنِىُّ الحَمِيد).
٢. بى نيازى نسبى چنان كه مى فرمايد: (وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى) (صحى): «تو را فقير يافت بى نياز كرد».
ولى بهتر است بگوييم «غنا» يك معنا بيش ندارد واين تفاوت ها مربوط به مصداق است، برخى از مصاديق آن به خاطر وجوب وجود بى نياز مطلق است، ولى غير آن به خاطر امكان، فقير مطلق بوده و احياناً در سايه ارتباط با مبدء و بى نيازى عرضى و نسبى پيدا مى كند.
اين مطلب در همه صفات خدا جارى است، مثلاً خدا جميل و زيبا است، و آفرينش نيز سهمى از جمال دارد، ولى در اين جمال نسبى خود مرهون جمال مطلق است.
و به قول شاعر عرب مى گويد:
أرأيتَ حسنَ الروضِ فى آصاله *** أرأيتَ بدرَالتمّ عند كماله
هذا، و ذاك كلّ شىء رائق *** أخذ التجمل من فروع جماله
ئتلك القلوب بأسرها فى أسره *** شغفاًو شُدَّ عقولُنا بعِقاله[١]
مقصود شاعر اين است كه آن زيبايى هاى باغ به هنگام عصر، و زيبايى ماه در شب بدر، (زيبايى اين دو) و زيبايى همه چيز پرتوى از جمال او است، دلها در عشق به اين جمال بى تاب شدند، و خردهاى ما بسته به عقال او است.
[١] سبزوارى، شرح الأسماء الحسنى، ص ٤٠.