منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٩
است».
بنابر اين كلمه «عفو» در رساندن بخشايشگرى خدا رساتر از غفور است.
صدوق مى گويد: «عفو» مشتق از«عَفُوّ» بر وزن فعول است، و عفو انسانى است كه چيزى را محو كند، چنان كه خدا مى فرمايد:(عَفَى اللّهُ عَنْكَ لمَ أَذنت لَهُم) (توبه/٤٣):«خدا اذن تو را به آنان محو كرد».
براى معنى دوم (طلب كردن) كه ابن فارس از آن ياد كرد، موردى در قرآن پيدا نكرديم جز آيه (...يَسْأَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُل العَفْوَ ...).(بقره/٢١٩): از تو مى پرسند، چه انفاق كنند؟(قرآن به جاى اين كه به متن سؤال آنان پاسخ گويد، و جنس انفاق را معيّن كند به كميت پرداخته مى گويد) مازاد از ما يحتاج را، شايد بتوان گفت عفو در اين آيه به گونه اى دلالت بر طلب مى كند، يعنى طلب كردن مازاد.
و در هر حال بشر بايد تجلى گاه صفات حق قرار گيرد و در اين جا نيز مى تواند تجلى گاه صفت او باشد چنان كه مى فرمايد:(...وَلْيعفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللّه لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ) (نور/٢٢)
«عفو كنيد و بگذريد آيا نمى خواهيد خدا شما را ببخشد، خدا بخشنده و مهربان است».
فخر رازى نقل مى كند:حضرت على (عليه السلام) غلامى داشت. او را صدا زد، پاسخ نداد، بار ديگر صدا كرد، جواب نداد. بار سوم ندا داد، پاسخ نشنيد، برخاست به سوى او، ديد استراحت كرده است فرمود صداى مرا شنيدى، گفت آرى، گفت: چرا پاسخ نگفتى، و چه مانع از آن شد، گفت:يقين به حلم و اعتماد به عفو تو. على (عليه السلام) فرمود: تو را به خاطر اين اعتقاد در حق من در راه خدا آزاد كردم.[١]
[١] رازى، لوامع البينات، ص ٣٣٨.