منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٢
ابن فارس مى گويد معناى اصلى اين لفظ حاكى از حضور و آگاهى است، از اين جهت به حاضر در حادثه، «شاهد» مى گويند كه حاضر درواقعه مى باشد.و اجتماع مردم را «مشهد» مى نامند.
راغب مى گويد: شهود و شهادت، حضور با مشاهده است. يا از طريق چشم يا از طريق بصيرت، و گاهى در خود حضور به كار مى رود هرچند در آنجا بصر و بصيرتى نباشد، چنان كه مى فرمايد:(عالِمُ الغَيْبِوَ الشَّهادَةِ)«عرفات و منا» را مشاهِد مى نامند چون در آنجا فرشتگان و نيكوكاران حاضر مى شوند.
ولى حق اين است كه شهادت به معنى حضور است و علم و آگاهى از طريق بصر و بصيرت از لوازم آن است، چنان كه مى فرمايد: (لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ...).(حج/٢٨) «تا شاهد منافع خود باشند». (...والْيَشْهَدْ عَذابَهُما ...)(نور/٢)«به هنگام اجراى حد در مورد مرد و زن بدكار گروهى حاضر شوند».
و نيز مى فرمايد:(...فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ...).(بقره/١٨٥)
«هركس در ماه رمضان حاضر باشد، روزه بگيرد».
در اين صورت بايد حضور خدا را تفسير كرد مقصود از حضور خدا اين است كه چيزى بر او پنهان نمى باشد، زيرا پنهان و آشكار و پنهان تر را نيز مى داند، چنان كه مى فرمايد:(...فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى).(طه/٧) «او پنهان و مخفى تر از آن را نيز مى داند». ميان او و مخلوق حاجب و مانعى نيست.
از اين بيان روشن مى شود كه تقسيم اشيا به غيب و شهادت يا پنهان و آشكار يك تفسير نسبى است (يعنى نسبت به ما است)، وگرنه همه اشيا در نزد خدا حاضر بوده و همه براى او مشهود است از اين جهت مى فرمايد:(إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَىْء شَهِيدٌ).
و به ديگر سخن: شهادت رابطه اى است ميان «شاهد» و «مشهود» اگر