منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٨
است».
حقيقت شكر اين است كه انسان به كار نيكى كه در حق وى انجام مى شود، ارج نهد يعنى ارزش نعمت را بشناسد و شناخت خود را اظهار كند، در اين صورت بايد ديد مفاد «شكور» و «شاكر» در خدا چيست، خدا كه منعم و احسان كننده است و كسى در حق او كار نيكى انجام نمى دهد.
و به تعبير ديگر:(شكر) عكس العملى است نسبت به كار نيكى كه در حق شخص انجام مى شود در اين صورت چگونه مى توان خدا را «شاكر» و «شكور» خواند؟
برخى گفته اند: به كار بردن اين دو وصف در مورد خدا مجاز و به معنى پاداش دادن به نيكوكاران است.
ولى ممكن است اين دو لفظ را به همان معناى حقيقى در حق خدا بكار بريم و مجوّز آن اين است كه خدا از باب تفضّل خود را «شاكر» و «شكور» مى خواند،همان طور كه از بندگان خدا وام مى طلبد، در حالى كه همه صفحه وجود از آنِ او است، در اين جا علامه طباطبائى (قدس سره) سخنى دارد كه اين نظر را تأييد مى كند، مى فرمايد:«خداوند نيكوكار و قديم الإحسان است و همه خيرات از وجود او سرچشمه مى گيرد، كسى بر او حقى ندارد تا از او انتظار شكر داشته باشد، ولى در عين حال، خداى بزرگوار اعمال نيك بندگان خود را نوعى احسان در حق خويش تلقى مى كند آنگاه پاداش اعمال آنها را شكر مى نامد. و روى اين اصل مى فرمايد:(هَلْ جَزاءُ الإِحْسانِ إِلاَّ الإِحْسانُ).(رحمن/٦٠) و در آيه ديگر مى فرمايد:
(إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً).(انسان/٢٢)
«اين پاداشى مقرر شما است و از سعى شما تقدير مى شود».