منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٨
از لوازم مرتبه اى از حيات است به نام نبات.
هرگاه ما در موجودى، همين محور را به صورت گسترده و فزون از حد ببينيم،و موجودى را فرض كنيم كه از نظر علم و دانش وسيع و بى نهايت باشد و در مقام فعل، فعاليت آن فزون از حد تصور شود و به اصطلاح دراك و فعال على الاطلاق باشد، قهراً شايسته وصف حيات خواهد بود و بايد او را حىّ على الاطلاق خواند. چيزى كه هست حيات امكانى وابسته به حيات واجب الوجود است كه طبعاً براى خود آغاز و پايانى دارد، در حالى كه حيات الهى جاودانه است، نه آغازى و نه پايانى براى آن متصور است.
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:«إِنَّ اللّهَ تَباركَ وَتَعالى كانَولا شىء غيره، نوراً لا ظلامَ فيه و صادقاً لا كذبَ فيه وعالماً لا جهلَ فيهِ، وحيّاً لا موتَ فيهِ وَكَذلِكَ اليَوم وكَذلِكَ لا يَزالُ أَبَداً».[١]يعنى: «خداوند تبارك و تعالى بود و چيزى جز او نبود، نورى است بدون ظلمت، راستگويى است پيراسته از هر نوع دروغ، دانايى است پيراسته ازجهل، زنده اى است بدون مرگ و هم اكنون نيز چنين است و پيوسته چنين خواهد بود».
امام كاظم (عليه السلام) مى فرمايد:«كان حيّاً بلا كيف، و لا أينَ، ولا كانَ فى شىء ولا كان على شىء... كان عزّوجلّ إِلهاً حيّاً بلا حيات حادث، بل حىّ لنفسه».[٢]يعنى: «خدا زنده بود بدون چگونگى، بدون مكان، و در چيزى حلول نكرده و بر روى چيزى قرار نگرفته است... خداى عزّوجلّ زنده بود بدون حيات حادث، بلكه او زنده بالذات است».
به خاطر جاودانگى حيات و اين كه مربوط به ذات او است، قرآن مى فرمايد:
(وَتَوَكَّلْ عََلَى الحَىِّ الّذى لا يَمُوت...).(فرقان/٥٨)
«بر خداى زنده اى كه نمى ميرد توكل كن».
[١] صدوق، توحيد، ص ١٤١. [٢] صدوق، توحيد، ص ١٤١.