منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٢
آنچه كه از معانى سه گانه با مقام ربوبى مناسب است، همان معنى اول است و چنان كه مى فرمايد:
(وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللّهُ النّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دابَّة وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَل مُسَمّىً فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً).(فاطر/٤٥)
«اگر خدا بخواهد مردم را به كيفر كارهايشان بازخواست كند، جنبده اى بر روى زمين باقى نمى ماند، ولى آنها را تا زمان معين مهلت مى دهد، آن گاه كه مدتشان پايان پذيرفت خدا به بندگانش بصير است».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَ رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَو يُؤاخِذُهُمْ بِما كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ العَذابَ بَلْ لَهُمْ مَوعِدٌ لَنْ يَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوئِلاً).(كهف/٥٨)
«پروردگار تو آمرزنده مهربان است، اگر مى خواست آنها را به خاطر كردارشان بازخواست كند، در عذابشان شتاب مى كرد، ولى براى آنان وقت معيّنى مقرر شده است و در اين حالت جز او پناهگاهى نخواهند يافت».
بنابراين، گفتار ابن فارس، ازگفتار راغب مناسب تر است، زيرا خويشتن دارى از خشم در معنى «حلم» نهفته نيست، بلكه اين خصوصيت از آن انسان است و در نتيجه اين ويژگى مقوم معناى حلم نيست، تا در توصيف خدا با اين صفت به تجريد از آن قيد نيازمند باشيم، بلكه كافى است كه حلم را به معناى پيراستگى ازعجله و شتابزدگى بگيريم، و به همين معنى، همه را توصيف كنيم.
اتّفاقاً دو عالم شيعى كه هر دو به تفسير اسما و صفات الهى پرداخته اند، «حلم» را به گونه اى كه يادآور شديم تفسير كرده اند.
صدوق مى گويد: «خدا حليم است يعنى در مؤاخذه بندگان عجله