منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦
يا تلويحاً متكى بر قبول وجود علت و معلول است و منكر استقلال ذاتى يا اتفاقى بودن اشياء مى باشد.
عالم نه تنها معتقد به حقيقت مى باشد، و دنيا را پوچ و بى اساس نمى پندارد، بلكه به وجود يك انتظام كلى و ارتباط قطعى كه حاكم بر طبيعت است، نيز يقين دارد. علاوه بر اين، هيچ محققى نيست كه اگر در گوشه آزمايشگاه خود، روى يك حادثه كوچكى قانونى را كشف كند، آن قانون را در هر جاى ديگر طبيعت جارى و سارى نداند. وحتى تا آخرين سر حد افلاك و تا قديمى ترين روزگار نبرد و اعمال نكند. يعنى در واقع حقيقت مكشوف را همه جايى و لايزال نشناسد، بنابر اين دانشمند عملاً معتقد است كه هيچ چيز طبيعت، بى اساس و منشأ نبوده، يك نظم واحد متقن ازلى در سراسر دنيا جريان دارد.
خداپرست چه مى گويد؟ او مى گويد دنيا داراى مبدأ و اساس بوده و يك ناظم واحد ازلى قادرى به نام خدا، در سراسر آن حكومت مى كند، تنها تفاوت در اين است كه عالم، از نظم صحبت مى كند و موحد ناظم را اسم مى برد، قرآن هم غير از اين چيزى نمى گويد، بلكه خدا را به عنوان كسى معرفى مى نمايد كه زمين و آسمانها را سرشته است، روز و شب را در پى يكديگر مى آورد، دانه و درخت را مى شكافد، جسم مرده را به وجود زنده تبديل و زنده را به مرده منقلب مى كند، باران به زمين مى رساند و در واقع تمام حركات و اطوار طبيعت را كه مشركين به خدايان يا به منبع هاى مختلف نسبت مى دادند، قرآن مربوط و ناشى از يك جا مى گيرد».[١]
درباره اين سخن، يادآور مى شويم كه عقيده دانشمندان طبيعى را كه در كشف روابط طبيعى كار مى كنند، با عقيده موحدان يكى دانستن، كاملاً بر
[١] مهدى بازرگان، راه طى شده.