منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
است، ولى از آن جا كه فطرت در پيدا كردن گمشده خود دچار اشتباه مى شود، قرآن بعد از لفظ هوجمله اللّه أحد را آورده است، تا اشتباه او را رفع كند.
تكرار أحد در سوره توحيد
در سوره توحيد لفظ احد دوبار آمده است، يكى در آيه نخست و ديگرى در آيه آخر، آيا هر دو ناظر به يك معنا است؟ يا هر يك معنى خاصى دارد؟
در سايه دقّت در مجموع سوره مى توان گفت: هر يك از آن دو، مفيد معنى خاصى است، اولى ناظر به توحيد ذاتى به معناى بسيط بودن و جزء نداشتن است، در حالى كه دومى ناظر به توحيد ذاتى به معنى نفى مثل و نظير است، و قرينه اين تفسير لفظ كفواً در آيه چهارم است، زيرا تقدير آيه چنين است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ أَحَدٌ كُفُواً لَهُ» يعنى كسى كفو و همتاى او نيست، از آن جا كه معنى آيه اخير روشن است و اين كه مى خواهد نفى تعدد كند، قهراً معنى آيه اوّل (به خاطر پرهيز از تكرار) همان نفى تركيب خواهد بود.
طبق اين تفسير، آيه متضمن بيان هر دو نوع توحيد است و در حقيقت هم نافى تركيب و تجزيه است و هم نافى شريك و نظير; از آن جا كه مسيحيان معتقد به تثليث، براى خداى واحد اجزاى سه گانه مانند خداى پدر، و خداى پسر و خداى روح القدس قائل بودند، آيه نخست براى رد اين نوع تثليث است كه با بساطت منافات دارد. و اين در صورتى است كه براى هر يك از اجزا شخصيت مستقل قائل نشوند، ولى اگر براى هر يك از اقانيم ثلاثه شخصيت مستقلى معتقد شوند در اين صورت خدا نظير و مثل پيدا كرده و آيه آخر ناظر به نفى اين انديشه است، تو گويى مسلمانان با خواندن اين سوره، انديشه تثليث مسيحيت را به هر دو صورت رد كرده و خدا را احد (بسيط) واحد (بى مانند) معرفى مى كنند.
در برخى از روايات براى اين دو نوع توحيد ذاتى شاهدى وارد شده است،