منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٢
افرادى كه «اله» را به معنى معبود مى گيرند، در اين مورد و نظاير آن ناچارمى شوند كلمه «بالحق» را مقدر سازند، و مقصود از معبود به حق، همان خالق و مدبر و متصرف است، مسلماًتعدد آن مايه تباهى جهان مى شود.
ولى هيچ دليلى بر تقدير كلمه نيست، جز اين كه برهان وارد در آيه را استوار سازيم; ولى بنابه نظريه ما كه اله به معنى خدا است(البته خدا به مفهوم كلى)، هيچ نيازى بر اين تقدير نيست، زيرا تعدّد «اله» يعنى تعدّد مدبر جهان و متصرف در آن، و يك چنين تعدد مايه تباهى جهان است.
٢. (مَا اتَّخَذَ اللّهُ مِنْ وَلَد وَما كانَ مَعَهُ مِنْ إِله إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَ لَعَلى بَعْضُهُمْ على بَعْض...).(مؤمنون/٩١)
«خدا هرگز فرزندى برنگزيده و با او خداى ديگرى نيست، هرگاه چنين بود هر خدايى به تدبير آفريده خود مى پرداخت و برخى بر ديگرى برترى پيدا مى كرد».
هرگاه «اله» در اين آيه به معنى معبود تفسير شود، برهان كافى نخواهد بود; به دليل اين كه خدا و معبودهاى فراوانى در روى زمين وجود داشته و دارند، ولى تالى فاسدى كه آيه مبين آن است، بر آن مترتب نشده است; برهان در صورتى استوار مى باشد كه «اله» در آيه، معادل «اللّه» باشد; البته با قطع نظر از جزئى وعلم بودن «اللّه» و مفهوم آيه اين باشد. اگر در صفحه هستى خدايانى، علاوه بر اللّه وجود داشت...و به عبارت ديگر اگر در هستى جز خدا، متصرف و مدبر ديگرى بود،پى آمدى را كه در آيه بيان شده است به دنبال داشت.
٣. (قُلْ لَو كانَ مَعَهُ آلهةٌ كَما يَقُولُون إِذاً لابْتَغوا إِلى ذِى العرش سَبيلاً). (اسراء/٤٢)
«اگر با خدا، خدايانى ديگرى بود، اين خدايان به خداى صاحب عرش راه پيدا