دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٧٩
| بركيارق جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٧٩ |
بَرْكيارُق، ابوالمظفر (حك ٤٨٥- ربيعالا¸خر ٤٩٨ق/١٠٩٢- دسامبر ١١٠٤م)، سلطان
سلجوقى و فرزند ملكشاه.
كلمة بركيارق كه به شكلهاي بركياروق و بركيارغ نيز آمده است (نك:
ابنخلكان، ١/٢٦٨؛ صفدي، ١٠/١٢١؛ سبط ابن جوزي، ٨(١)/٨، ١٢؛جوينى، ٣/٢٠٧)؛
نامىتركى، و مركب از دو جزء«بِرْك»و«ياروق/ ياروغ»، به معنى «فروغ نافذ»،
يا «درخشش نيرومند» است (نك: استرابادي، ٢٥٦؛ بخاري، ١/٧٤، ٢٩٢؛ كلاوسن، ٩٦٢
.(٣٦١-٣٦٢,
بيشتر مآخذ موجود، تولد بركيارق را در ٤٧٤ق/١٠٨١م در اصفهان دانستهاند
(ظهيرالدين، ٣٩؛ راوندي، ١٣٨؛ ابنخلكان، همانجا)، اما در اين صورت، او در
زمان مرگ پدرش ملكشاه (٤٨٥ق)، ١١سال داشته است؛ در حالى كه بيشتر منابع
او را در زمان مرگ ملكشاه ١٣ ساله دانستهاند (مثلاً نك: ظهيرالدين، ٣٥؛
راوندي، ١٣٩). ابن اثير تولد او را در ٤٧١ق آورده (١٠/١١٢)، و بنداري سن او
را در آغاز حكومتش، ١٢ سال گفته است (ص ٩٠). مادرش زبيده خاتون، دختر عموي
ملكشاه و دختر امير ياقوتى بود (راوندي، ١٣٤؛ ابن اثير، ١٠/٢١٥). القاب
بركيارق را ركنالدين، ركن الدنيا و الدين، برهان اميرالمؤمنين، يمين
اميرالمؤمنين، شهاب الدوله، مجدالملك و قسيم اميرالمؤمنين آوردهاند (معزي،
١١٨، ١٦٩؛ مجمل ...، ٤٢٩؛ راوندي، ٨٥، ١٣٨؛ بنداري، ٨٢؛ حسينى، ٧٥؛ حسينى
يزدي، ٧١؛ ابناثير، ١٠/٢٢٩).
بركيارق از آغاز سلطنت گرفتار رقابتها و نزاعهاي ممتد بر سر جانشينى، ونيز
جنگهاي خانگى در خاندان سلجوقى شد كه تادرگذشت او ادامه داشت (بازورث،
.(١٠٢ منشأ اين اختلافات، فقدان قانون مشخصى براي جانشينى بود، زيرا وليعهد
سلجوقى، تنها يكى از پسران سلطان بود و فرزند ارشد، حق مطلقى در اين باره
نداشت (لمتن، .(٢٢٦ افزون بر اين، ظاهراً فرزندان يك شاهزاده خانم سلجوقى،
بر فرزندان ديگر مادران، برتري نداشتند. چنانكه با وجود بركيارق - فرزند
زبيده خاتون (شاهزاده خانم سلجوقى) - ملكشاه در ٤٨٠ق/١٠٨٧م، پسر ديگرش
احمد را كه از تَركان خاتون (شاهزاده خانم تراخانى و نخستين همسرخويش)
داشت، بهجانشينىبرگزيد؛ اما او، يكسالبعددرگذشت (ابن اثير، ١٠/١٦٢، ١٦٩؛
لمتن، ٢٥٨ ,٢٢٧ -٢٢٦ ؛ بازورث، .(٧٦
بااينكهبرخى ازمنابع اشاره كردهاند كه ملكشاهوخواجهنظامالملك، به
جانشينى بركيارق تمايل داشتند و ملكشاه، او را به وليعهدي برگزيده بود
(مثلاً نك: ظهيرالدين، ٣٣، ٣٥؛ راوندي، ١٣٤، ١٣٩؛ حسينى يزدي، همانجا)، اما پس
از مرگ ملكشاه، همسر با نفوذش تركان خاتون كوشيد تا پسر خردسال خود، محمود را
بر تخت بنشاند؛ سرانجام، مقتدي خليفة عباسى (حك ٤٦٧-٤٨٧ق/١٠٧٥-١٠٩٤م) هم او
را به عنوان جانشين ملكشاه به رسميت شناخت و در جمعة ٢٢شوال ٤٨٥، به نام
محمود خطبه خوانده شد (ظهيرالدين، همانجا؛ راوندي، ١٣٩-١٤٠؛ حسينى يزدي،
٧٢-٧٣؛ ابن اثير، ١٠/٢١٤؛ قس: بنداري، ٨٣: خليفه مستظهر). با اينهمه، تركان
خاتون كه مىدانست با وجود بركيارق، حكومت پسرش پا برجا نمى ماند، يكى از
خواص خود را به قصد دستگيري بركيارق به اصفهان فرستاد؛ اما غلامان نظاميه،
بركيارق را از اصفهان گريزانده، به ري بردند و بر تخت نشاندند (ظهيرالدين،
همانجا؛ راوندي، ١٤٠-١٤١؛ حسينى يزدي، ٧٣؛ اقبال، ٨١ -٨٢؛ قس: ابن اثير،
١٠/٢١٥). در اين ميان، تركان خاتون و محمود از بغداد به اصفهان رسيدند و در
آنجا مستقر شدند. چندي بعد، ميان سپاه ايشان و بركيارق نزديك بروجرد نبردي
روي داد كه به شكست تركان خاتون انجاميد (اواخر ذيحجة ٤٨٥). آنگاه بركيارق
اصفهان را در محاصره گرفت و سرانجام، با دريافت ٥٠٠هزار دينار، به همدان
عقب نشست (ظهيرالدين، ٣٦؛ راوندي، ١٤١؛ حسينى يزدي، ٧٤؛ حمدالله، ٤٤٠؛ ابن
اثير، ١٠/٢١٥- ٢١٦).
با اينهمه، تركان خاتون از توطئه بر ضد بركيارق باز نايستاد و به اسماعيلبن
ياقوتى دايى بركيارق و پسر عموي ملكشاه - كه در آذربايجان امارت داشت -
وعده داد كه اگر بركيارق را براندازد، به ازدواج او درآيد. اسماعيل سپاهى
فراهم آورد و در كرج ابودلف با بركيارق درگير شد، اما شكست خورد (٤٨٦ق) و
مدتى بعد به دست هواداران بركيارق، يا به فرمان او، كشته شد (ظهيرالدين،
همانجا؛ راوندي، ١٤١- ١٤٢؛ ابن اثير، ١٠/٢٢٤).
بركيارق در اواخر سال ٤٨٦ق وارد بغداد شد و روز جمعه ١٤محرم ٤٨٧ در بغداد
خطبه به نام او خوانده شد (همو، ١٠/٢٢٩). چندي بعد، تُتُش، عموي بركيارق بر
وي شوريد و در شوال ٤٨٧/اكتبر ١٠٩٤ وي را مغلوب كرد. بركيارق كه توان
پايداري نداشت، به اصفهان گريخت. اندكى پيش از اين، در رمضان همين سال،
تركان خاتون درگذشته بود. در ورود به اصفهان، محمود برادر بركيارق ابتدا از
او استقبال كرد. اما اميران محمود، بركيارق را دستگير كردند و قصد هلاكش را
داشتند. چندي بعد، محمود به آبله مبتلا شد و از آن بيماري درگذشت (٤٨٧ق). از
اين رو، بزرگان بر سلطنت بركيارق اتفاق كردند و او را بر تخت نشاندند
(ظهيرالدين، همانجا؛ راوندي، ١٤٢؛ حسينى يزدي، ٧٥- ٧٦؛ حمدالله، ٤٤١؛ ابن
اثير، ١٠/٢٣٤- ٢٣٥؛ ابن جوزي، ١٧/١٤). سرانجام، بركيارق در نبردي كه با سپاه
تتش نزديك ري روي داد، پيروز شد و تتش در صفر ٤٨٨ به قتل رسيد (راوندي،
١٤٣؛ بنداري، ٨٤ - ٨٥؛ حسينى، ٧٦؛ ابن اثير؛ ١٠/٢٤٤- ٢٤٥). در همين ايام،
عموي ديگر بركيارق، ارسلان ارغون كه بعد از مرگ ملكشاه، بر سراسر خراسان
تسلط يافته بود، از بركيارق خواست تا فرمانروايى او را بر اين ولايت تأييد
كند. بركيارق مدتى بعد عموي ديگر خود، بوري بَرْس را به جنگ ارسلان ارغون
فرستاد. ارسلان، ابتدا شكست يافت، اما در نبردي ديگر، بوري برس مغلوب
(٤٨٨ق)، و بعد كشته شد (بنداري، ٢٥٦- ٢٥٧؛ حسينى، ٨٤ - ٨٥؛ ابن اثير،
١٠/٢٦٢-٢٦٤). از اين رو، بركيارق در ٤٨٩ق، خراسان را به برادرش سنجر - كه از
مادري ديگر بود - سپرد و او را با سپاهى راهى آن ديار كرد. اما ارسلان ارغون
پيش از جنگ به دست يكى از غلامانش در مروكشته شد (٤٩٠ق). در اين وقت،
بركيارق به سنجر پيوست و تمامى خراسان را تصرف كرد و در شهرهاي ماوراء النهر
نيز، خطبه به نام او خوانده شد (راوندي، همانجا؛ حسينى، ٧٨، ٨٦؛ بنداري،
٢٥٨؛ ابن اثير، ١٠/٢٦٢، ٢٦٥؛ ابن خلكان، ١/٢٦٨؛ صفدي، ١٠/١٢١).
پس از سركوب شدن بعضى از شورشهاي محلى برضد بركيارق در ٤٩٠ق - مانند شورش
محمد بن سليمان (معروف به امير اميران)، يارقطاش و قودن (نك: ابن اثير،
١٠/٢٦٥-٢٦٧) - مؤيدالملك پسر نظامالملك كه از وزارت بركيارق معزول شده بود،
اُنر امير سلجوقى را بر ضد بركيارق برانگيخت؛ اما انركه به قصد عصيان، از
اصفهان روي به ري آورده بود، در ٤٩٢ق نزديك ساوه، به دست باطنيان، و به
روايتى به وسيلة تركان سپاهش كشته شد (ظهيرالدين، ٣٧؛ راوندي، ١٤٤- ١٤٥؛
حسينى يزدي، ٧٧؛ قس: ابن اثير، ١٠/٢٨١-٢٨٢؛ ابن جوزي، ١٧/٥٠). مؤيدالملك
اين بار به گنجه نزد محمد - برادر بركيارق كه از مادري ديگر بود - رفت و او
را براي دست يابى به سلطنت، تحريك كرد. محمد نيز در آن ولايت، خطبه به
نام خويش كرد و مؤيد الملك را به وزارت برداشت و سپس با سپاهى گران به
سوي بركيارق راند و در ذيقعدة ٤٩٢ به ري - كه بركيارق از آنجا گريخته بود -
دست يافت. در آنجا، زبيده خاتون مادر بركيارق دستگير گرديد و پس از چندي،
به فرمان مؤيدالملك كشته شد (ظهيرالدين، همانجا؛ راوندي، ١٤٥؛ بنداري، ٨٧،
٢٥٩؛ ابن اثير، ١٠/٢٨٧- ٢٨٨).
از اين پس، باقى روزگار بركيارق به جنگهاي پنجگانه با برادر ناتنيش محمد
گذشت (٤ رجب ٤٩٣، ٣جمادي الا¸خر ٤٩٤، صفر ٤٩٥، جمادي الاول ٤٩٥، ٨جمادي
الا¸خر ٤٩٦) كه در اين ميان، پيروزي بيشتر با بركيارق بود (ظهيرالدين، ٣٩؛
راوندي، ١٤٨؛ ابن اثير، ١٠/٢٩٤، ٣٠٣، ٣٢٩، ٣٣٢، ٣٥٩؛ نيز نك: بازورث، .(١٠٨-١١١
سرانجام، در ربيع الا¸خر ٤٩٧/ژانوية ١١٠٤، دو طرف صلح كردند و موافقت شد كه
محمد بر شمال شرقى ايران، از سفيد رود تا باب الابواب و نيز بر ديار بكر،
جزيره، موصل و سوريه حكومت كند و بركيارق بر نواحى مركزي ايران، جبال،
طبرستان، خوزستان، اصفهان، فارس، بغداد، مكه و مدينه فرمان براند. همچنين،
قرار شد كه سنجر حاكم خراسان باشد، اما به نام محمد خطبه بخواند. بدين
ترتيب، امپراتوري سلجوقى تجزيه شد (بنداري، ٢٦١؛ ابن اثير، ١٠/٣٦٩-٣٧١؛
ابنجوزي، ١٧/٨٥؛ سبط ابن جوزي، ٨(١)/٨؛ بازورث، .(١١١
بركيارق در ٢ ربيع الا¸خر ٤٩٨ در اثر بيماري در بروجرد درگذشت. جنازة او را به
اصفهان بردند و به خاك سپردند. وي پيش از مرگ، فرزند خردسالش ملكشاه را به
جانشينى برگزيد. اما در واقع، پس از مرگ بركيارق، محمد فرمانرواي تمام
امپراتوري سلجوقى شد و بدين ترتيب، بار ديگر وحدت قلمرو سلاجقه تا مدتى
محقق گرديد (بنداري، ٨٩ -٩٠، ٢٦١؛ ابن اثير، ١٠/٣٨٠؛ حسينى، ٧٨؛ مجمل، ٤٦٥،
قس: ٤١٠؛ ابن جوزي، ١٧/٩٣؛ سبط ابن جوزي، ٨(١)/١٢-١٣).
وزارت بركيارق در دست عزالملك، مؤيد الملك، فخرالملك (٣تن از پسران خواجه
نظام الملك) و نيز مجدالملك قمى، عبدالجليل دهستانى و خطيرالملك ميبدي بود
(ظهيرالدين، ٣٥، ٣٩؛ راوندي، ١٣٨-١٣٩؛ مجمل، ٤٠٩- ٤١٠؛ ناصرالدين، ٥٢؛ عقيلى،
٢١٦- ٢١٨، ٢٢٦؛ اقبال، ١٠٤- ١٠٥؛ لمتن، ٣٠٣ -٣٠٢ )؛ اما هيچ يك شايستگى و
توانايى كافى براي ادارة اوضاع آشفتة آن روزگار را نداشتند. اختلافات
بركيارق و برادرانش، به توسعة نفوذ و قدرت باطنيان نيز كمك كرد. تسامح
بركيارق نسبت به ايشان، باعث شد كه باطنيان نه تنها بر بعضى از دژهاي
نظامى دست يافتند، بلكه به تدريج نفوذ خود را در ميان سپاه بركيارق نيز
افزايش دادند و به تبليغ عقايد خويش پرداختند و اين نفوذ بدانجا رسيد كه
بعضى، بركيارق را هم متمايل به ايشان مىدانستند و لشكريان او را باطنى مى
خواندند. از اين رو، سرانجام، بركيارق در شعبان ٤٩٤، فرمان قتل عام باطنيه
را صادر كرد و آنها را از سپاه خويش بيرون راند (راوندي، ١٥٥؛ جوينى، ٣/٢٠٧-
٢٠٨؛ رشيدالدين، ٨٠، ١١٦-١١٧، ١٢٠؛ ابن اثير، ١٠/٣١٣، ٣٢٢-٣٢٣؛ ابنجوزي، ١٧/٦٢
-٦٣).
گرفتاريهاي داخلى بركيارق و دوري قلمرو وي از صحنة جنگهاي صليبى، باعث شد
كه او حتى به درخواست خليفه، پس از تسخير بيتالمقدس به دست صليبيان نيز
واكنشى نشان ندهد. گرچه پيش از آن، در ربيع الا¸خر ٤٩١/مارس ١٠٩٨، بركيارق
با نوشتن نامهاي به امرا وفرماندهان،آنانرابه جنگ باكفار تشويق
كرد(ابنخلدون،٤(١)/١٤٢؛ ابن جوزي، ١٧/٤٣؛ را نسيمان، ؛ II/١٣ بازورث، .(١٠٣
تقريباً تمام دورة حكومت بركيارق، در جنگها و كشمكشهاي بىحاصل داخلى گذشت.
بسياري از مورخان، اوصاف و اخلاق او را ستودهاند (مثلاً نك: ظهيرالدين،
همانجاها؛ راوندي، ٧٩، ١٣٨-١٣٩؛ ابن اثير، ١٠/٣٨١؛ قس: حسينى، همانجا؛ ابن
خلكان، ١/٢٦٨، كه عيب او را مىگساري دانستهاند) و بعضى شاعران نيز او را
مدح گفتهاند (مثلاً نك: معزي، ١١٨، ١٦٤- ١٦٦، جم ).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد
عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن خلدون، العبر؛
ابنخلكان، وفيات؛ استرابادي، محمد مهدي، سنگلاخ، به كوشش روشن خياوي،
تهران، ١٣٧٤ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى،
تهران، ١٣٣٨ش؛ بخاري، سليمان، لغت چغتاي و تركى عثمانى، استانبول، ١٢٩٨ق؛
بنداري اصفهانى، فتح، زبدة النصرة، به كوشش هوتسما، ليدن، ١٨٨٩م؛ جوينى،
عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد قزوينى، ليدن، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ حسينى،
على، اخبار الدولة السلجوقية، به كوشش محمد اقبال، لاهور، ١٩٣٣م؛ حسينى
يزدي، محمد، العراضة فى الحكاية السلجوقية، به كوشش كارل زوسهايم، ليدن،
١٣٢٧ق/١٩٠٩م؛ حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش عبدالحسين نوايى،
تهران، ١٣٦٢ش؛ راوندي، محمد، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران،
١٣٦٤ش؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ، به كوشش محمد تقى دانش پژوه و
محمد مدرسى، تهران، ١٣٥٦ش؛ سبط ابنجوزي، يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن،
١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش ژاكلين سوبله و على
عماره، ويسبادن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ظهيرالدين نيشابوري، سلجوق نامه، تهران،
١٣٣٢ش؛ عقيلى، حاجى بن نظام، آثار الوزراء، به كوشش جلالالدين محدث
ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ مجمل التواريخ و القصص، به كوشش محمد تقى بهار،
تهران، ١٣١٨ش؛ معزي، محمد، ديوان، به كوشش عباس اقبال آشتيانى، تهران،
١٣١٨ش؛ ناصرالدين منشى كرمانى، نسائم الاسحار، به كوشش جلال الدين محدث
ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ نيز:
Bosworth, C.E., X The Political and Dynastic History of the Iranian World n ,
The Cambridge History of Iran, vol. V, ed. J. A. Boyle, Cambridge, ١٩٦٨;
Clauson, G., An Etymdogical Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish,
Oxford, ١٩٧٢; Lambton, A.K.S., Continuity and Change in Medieval Persia, New
York, ١٩٨٨; Runciman, S., A History of the Crusades, Harmondsworth, ١٩٦٥.
روزبه زرين كوب