دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٦٨
| ببغاء جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٦٨ |
بَبَّغاء، ابوالفرج عبدالواحد بن نصر مخزومى نصيبى (٣١٣-٢٧ شعبان ٣٩٨ق/٩٢٥-٧
مة١٠٠٨م)، اديب، شاعر و كاتب. وي در نصيبين ديده به جهان گشود و در همانجا
باليد. برخى توانايى او را در سخنوري، و برخى به عكس، لكنت زبانش را سبب
شهرت وي به ببغاء (طوطى) دانستهاند. همچنين او را به سبب انتساب به نياي
خود، حُنْطبى ناميدهاند. گويا ببغاء چندي در بصره هم زيسته، زيرا به بصري
نيز شهرت يافته است (تنوخى، الفرج...، ٢/٣١٢، نيز ٢/٢٦، ٥/٣٩؛ نيز نك:
ثعالبى، ١/٢٠٠، ٢١٧-٢١٩؛ سمعانى، ٢/٧٣).
آگاهى ما از زندگانى شاعر عمدتاً محدود به گزارش نسبتاً مفصلى است كه
ثعالبى، اديب معاصر وي در يتيمة الدهر فراهم آورده است (١/٢٠٠-٢٣٤)، اما
ببغاء خود نيز در لابهلاي رسائلش، اشارات محدودي به زندگانى خويش دارد (به
عنوان مثال، نك: همو، ١/٢٠١ بب). قاضى ابوالقاسم تنوخى نيز كه در عصر وي
مىزيسته، ضمن درج گزيدههايى از نظم و نثر ببغاء، اطلاعات تازهاي دربارة
او عرضه كرده است. بعدها اين اطلاعات كم و بيش در آثار خطيب بغدادي، محمد
بن عبدالملك همدانى و ابن عساكر نيز تكرار شد. ياقوت حموي در معجم الادباء،
باب مستقلى را به شاعر اختصاص نداده، اما به هنگام ذكر شرح حال ادبا و
شعراي ديگر، اشارهاي گذرا به زندگانى و آثار وي دارد (٢/٨٥٠، ٣/١١٥٣-١١٥٤، جم
). اطلاعاتى كه در ديگر منابع كهن مانند كتابهاي ابن خلكان، ذهبى، صفدي،
قلقشندي، ابن عماد،... و نيز در بررسيهاي پژوهشگران معاصر همچون زكى مبارك،
آمده است، از حد يتيمة الدهر فراتر نمى رود.
ببغاء از محضر استادانى مانند ابوالقاسم شيظمى و ابوالعباس احمد بن محمد
دارمى بهره برد (نك: ابن عديم، ١٠/٤٥٨٤؛ ابن خلكان، ١/١٢٥)، تا سرانجام با
توشهاي گرانقدر از علوم عربى، به گفتة ثعالبى (١/٢٠٠)، از ناموران دوران
خود شد. وي ٢٠سال بيش نداشت كه در دمشق به خدمت كارگزاران دولت اخشيدي
درآمد و به ابوبكر على بن صالح روزباري پيوست. او خود اين كار را مقدمات
لازم براي ورود به دربار سيف الدوله تلقى كرده است (نك: همو، ١/٢٠١؛
شيزري، ٥٧). چندي نگذشت كه به دربار امير حمدانى در حلب راه يافت
(ثعالبى، ١/٢٠٠) و مورد اكرام سيف الدوله قرار گرفت. از اشعار و نامههاي
فراوان او بر مىآيد كه اين دورة طولانى (ح ٣٣٣- ٣٥٦ق)، خوشترين ايام
زندگانى شاعر بوده است كه همواره ميان مجالس درس و محافلانس مىگذشت.
ببغاء بعدها با حسرت از اين ايام ياد مىكرد (همو، ١/٢٠٩، ٢١٢؛ ياقوت، بلدان،
٣/١٣٣؛ ابن عساكر، ١/٥٨٣؛ ابن عديم، ١٠/٤٥٨٧؛ مبارك، ٢/٢٢٩).
شاعر پس از وفات سيف الدوله چندي به هر سو سفر كرد و سپس زندگيش دستخوش
فراز و نشيب بسيار شد. از رسائل ببغاء بر مىآيد كه او با اميران و حاكمان
مناطق مختلف مراسله و مكاتبه داشته، و چندي نيز با آنان همنشين بوده است؛
مديحههايى كه در ستايش اميران، وزيران و بزرگان سروده، و صلههاي كلانى
كه ستانده است، بر اين امر دلالت تمام دارد (ثعالبى، ١/٢٠١، ٢١٣-٢٢١، ٢٣٠؛
ذهبى، ١٧/٩١؛ قلقشندي، ٦/٤٩٣- ٤٩٥؛ مبارك، ١/٢٨٦، ٢/٢٢٦).
ببغاء پس از چندي روانة بغداد شد. در همين هنگام، يك بار به ملاقات
ابواسحاق صابى كه به فرمان عضدالدوله در بند بود، به زندان بغداد رفت و
همين ديدار سرآغاز مكاتبات و مراسلات اديبانهاي ميان آن دو شد. چون
عضدالدوله از ماجرا آگاهى يافت، صابى را از زندان برهاند (ثعالبى، ١/٢١٥،
٢٢١؛ ابن خلكان، ٣/٢٠٠-٢٠١).
ابوالفضل ميكالى در ٣٩٠ق/١٠٠٠م وي را كه مردي سالخورده بود، ملاقات كرد
(ثعالبى، ١/٢٠١؛ ابن خلكان، ٣/٢٠٢). ببغاء تا پايان عمر در بغداد زيست و در
آنجا بود كه با متنبى ديدار كرد و سخت شيفتة او شد و تحت تأثير سبك شعري او،
به ويژه در قصيده قرار گرفت (نك: ٢ .(EI
ببغاء را از چهرههاي درخشان ادب عربى به روزگار خويش دانستهاند (مبارك،
٢/٢٢٦). توشة عظيمى كه از شعر و ادب كهن فراهم ساخته بود، هم از او راوي
چيره دستى ساخت (نك: تنوخى، الفرج، ١/٩٩-١٠٠، ٢/٢٦، ٢٧، جم ) وهم اديبى
متبحر در نظم و نثر (ثعالبى، ١/٢٠٠).
مهارت و قدرت او در يافتن و به كاربردن معانى نغز و تشبيهات لطيف (نك:
تنوخى، همان، ١/٣٥٣؛ ثعالبى، ١/٢٢٣-٢٣١)، سبب شد تا بسياري از نويسندگان و
ادبا به ابيات او استشهاد كنند (سمعانى، ٢/٧٤؛ نيز نك: راغب، ٣/١٧٢؛ ابن
دقماق، ٣/٦، ١٢، ٩٩، جم ؛ نويري، ٣/١١٠، ٤/١٢١، ١٢٥). تنوخى برخى سخنان او را
شايستة آن مىداند كه در مكاتبات، يا حتى به صورت مثل به كار برند ( نشوار
...، ١/١٠٣).
ببغاء در بيشتر موضوعات ادبى از مدح گرفته تا غزل و رثا شعر سروده است؛ اما
وصف بر شعر او غالب است (خطيب، ١١/١١؛ مبارك، ٢/٢٣١). آنچه از اشعار او باقى
مانده، نشان مىدهد كه وي از همان سبك و مضامين قصايد عربى در سدههاي ٤ و
٥ق/١٠ و ١١م پيروي مىكند. هر چند كه ثعالبى (١/٢٢١-٢٣٤) و تنوخى (همانجا) او
را در شعر سوك و بادگانى صاحب بدعت و نوآوري دانستهاند، اما تقليدهاي
بىشمار او هم از نظرها پنهان نمانده است (نك: همان، ١/١١٦، ٢٧٩). وي در هر
حال، مانند بسياري از شاعران همزمان خود، سخت اسير آرايههاي لفظى بود،
چندان كه حتى ثعالبى هم (١/٢٠١) زيركانه بر او خرده گرفته است. پيداست
كه در شعر متصنع شاعران شهرنشين فرهيخته، لطافت و زيبايى را بيشتر بايد در
اشعار مناسبت، وصفهاي كوتاه، نكته پردازيها و مواردي از اين قبيل جست و جو
كرد، و نه در قصايد بزرگ كه غالباً لفظ پردازيهاي استادانه، هرگونه لطافت
شاعرانه را از آنها مىزدايد (براي مثال، نك: تنوخى، همان، ٢/٣٠٥: وصف
آتشدان، ٣٠٦: وصف شمع، ٣/١٥٩-١٦٠: وصف شراب و قدح؛ ثعالبى، ١/٢٢١-٢٣٤؛ ابن
عساكر، ١٠/٥٨٣، ٥٨٦). او از هيچ يك از آرايههاي ادبى چون جناس، طباق،
استعاره، تشبيه، تضمين آيات و داستانهاي قرآنى و نيز معانى و تركيبات قدما
روي نگردانده است (نك: تنوخى، همان، ١/١٠٣، ١١٦، ٢٨١، ٢/٥٢، ٥٣، ٣٠٥، ٣٠٦،
٣/١٥٩؛ ثعالبى، ١/٢٠٤-٢٠٧، ٢٢٥، ٢٢٦، جم ؛ ابن خلكان، همانجا).
اما همة شهرت ببغاء نه به شعر، كه به رسائل اوست. وي اگر چه در مقابل نثر
ديگران شيوة خويش را ترسل مىخواند (نك: ثعالبى، ١/٢٠٣)، اما در واقع نثرش
پرتكلف و گاه متأثر از ابن عميد (سدة ٤ق/١٠م) است (مبارك، ٢/٢٣٣، ٢٣٦). او
به اطناب و تكرار بيش از ايجاز گرايش دارد. البته خود درصدد توجيه برآمده،
علت آن را تنگناي دايرة لفظ و معنا مىداند. با اينهمه، سجع كوتاه و آهنگين،
كلامش را به نظم شبيهتر مىسازد (ثعالبى، ١/٢٠٠-٢٠١؛ قلقشندي، ٩/٩٦- ٩٨؛
مبارك، ١/٢٨٦، ٢/٢٣٩-٢٤١؛ ٢ EI). رسائل ببغاء در همان موضوعات معروف شعر عرب،
يعنى مدح، رثا، هجا، تسليت، تهنيت، شكر و... غالباً خطاب به امير، وزير،
قاضى، فقيه و... نگارش يافته است (ثعالبى، ١/٢٠٩؛ قلقشندي، ٩/٢٢-٢٣، ٣٤، ٣٥،
جم ) كه در مجموع از بارزترين نمونههاي نثر ادبى در سدة ٤ق به شمار مىآيد.
آثار ببغاء افزون بر اعتبار ادبى، از جنبههاي تاريخى و اجتماعى نيز سودمند
است؛ چه، در آنها به آداب و رسوم و اخلاقيات مردم زمان، همچون ناپسند
دانستن ازدواج بيوهزنان (تنوخى، همان، ٢/٢٦٤؛ ياقوت، معجم...، ٣/١١٥٣)،
اظهار ناخشنودي از فرزند دختر (قلقشندي، ٩/٦١، ٦٢)، و نيز جشنهاي باستانى
ايران (نك: همو، ٩/٥٠ - ٥١) اشاره شده است.
گويا ديوان شاعر در زمان حيات وي گردآوري شده بود؛ چه، تنوخى معاصر او،
ابياتى را به نقل از ديوان ببغاء (همان، ١/١٠٣، ٣/١٥٩) آورده است. ابن
نديم نيز اشعار او را ٣٠٠ برگ برآورد كرده است (ص ١٩٥). در هر حال، مجموعة
باقى مانده از اشعار وي با شرح و ترجمة لاتينى آنها توسط وُلف (لايپزيگ،
١٨٣٤م) به چاپ رسيده است. در ١٩٦٩م نيز رديف و هدو درصدد تدوين مجموعة جديد
اشعار او برآمدند (نك: II/٥٠٢-٥٠٣ .(GAS,
مآخذ: ابنخلكان، وفيات؛ ابن دقماق، محمدبن ايدمر، الدر الفريد و بيت القصيد،
بهكوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب،
بهكوشش سهيلزكار، دمشق،١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ ابنعساكر،على، تاريخ مدينةدمشق،
عمان، دارالبشير؛ ابن نديم، الفهرست؛ تنوخى، محسن، الفرج بعدالشدة، به
كوشش عبود شالجى، بيروت، ١٩٧٨م؛ همو، نشوار المحاضرة، به كوشش عبود شالجى،
بيروت، ١٩٧١م؛ ثعالبى، عبدالملك، يتيمة الدهر، به كوشش محمد اسماعيل صاوي،
قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛ خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق؛ ذهبى،
محمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و محمد نعيم عرقسوسى، بيروت،
١٩٨٣م؛ راغب اصفهانى، حسين، محاضرات الادباء، بيروت، ١٩٦١م؛ سمعانى،
عبدالكريم، الانساب، حيدرآباددكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ شيرزي، مسلم، جمهرة
الاسلام، به كوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٩٨٦م؛ قلقشندي، احمد، صبح
الاعشى، قاهره، ١٩٦٣م؛ مبارك، زكى، النثر الفنى فى القرن الرابع، بيروت،
١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛ نويري، احمد، نهاية الارب، قاهره، المؤسسة المصرية العامه؛
ياقوت، معجمالادباء، به كوشش احسان عباس، بيروت، دارالغرب الاسلامى؛ همو،
بلدان؛ نيز:
EI ٢ ; GAS.
عزت ملا ابراهيمى