دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٦١
| بابان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٦١ |
بابان، نام يكى از خاندانهاي حكومتگر كُرد كه از اوايل سدة ١١ق به مدت ٢٠٠
سال زيرنظر والى عثمانى بغداد و يا دولت ايران، به صورت خودمختار و گاهى
نيمه مستقل، بر مناطقى از كردستان عراق حكمرانى مىكردند. اين خاندان در
كشمكشهاي ميان دولتهاي ايران و عثمانى شركت فعال داشتند (هدايت، ٩/٤١٣؛
ابوالحسن مستوفى، ٦٥٤؛ منشى بغدادي، ٥٩).
نام اصلى اين خاندان بِبه يا بِبّه و بابون بود (محمدكاظم، ٢٧٧؛
استرابادي، ٢٠؛ ايرانيكا، ؛ III/٣٠٧ ادمندز، ٦٥، حاشيه). اين شهرت را بزرگان و
حكام كرد از عشيرة پرشمار و نيرومند بابان گرفته بودند (بدليسى، ٣٤). بيشتر
محققان اين نام را به ببه سليمان رئيس و پايهگذار اين خاندان منسوب
مىدانند (نيكيتين، ٣٥٣).
پيشينه: اصل و نسب بابانها به درستى معلوم نيست. برخى آنها را منسوب به
عشيرة بنى خالد و قبيلة نورالدينى دانستهاند كه در نسبت، با قبايل پيشدر
(پشدر، پژدر) و بلباس (ه م) مشتركند (عزاوي، عشائر...، ٢/١٠٠؛ دفتر، ٣٣١)؛ برخى
ديگر براساس شرفنامة بدليسى آنها را جانشين عشيرة منقرض شدة سوران مىدانند
(نك: نيكيتين، نيز ايرانيكا، همانجاها). بدليسى در ذكر حكام بابان، آنها را از
حاكمان قدرتمند و پرشمار كردستان مىداند و مىنويسد: بابان به پيربوداق
ببئى، از بزرگان اين خاندان منسوب است كه حكمران شهر زور و نواحى مجاور
آن بود. پس از پيربوداق و برادرش، حكومت بابان از اين خاندان بيرون آمد و
چيزي جز نام از آنها باقى نماند (ص ٣٦٢-٣٦٣؛ نيز نك: عزاوي، همان، ٢/٩٨). از
اينرو، نمىتوان بابانهاي كنونى را به خاندان بابانهاي عصر عثمانى ارتباط
داد. بيشتر مورخان و محققان بر اين باورند كه فقيه احمد داريشمانه، جد اعلاي
حكام بابان در دورة عثمانى (همان، ٢/٩٨-٩٩؛ جودت، ١/٣٤٣؛ ادمندز، ٢٣٩) و از
دودمان رؤساي قبيلة پيشدر بود كه در منطقة «شارباژير» (شهر بازار، سليمانية
كنونى) مىزيستند (درّه، ٧٦؛ جودت، همانجا). فقيه احمد مردي شجاع و اهل فضل
بود. براساس افسانهاي، گفته مىشود كه او در جنگى تن به تن، توانست
كيغان، دختر امپراتور فرانكها را شكست دهد (نك: ادمندز، همانجا). پس از فقيه
احمد، فرزندش ماوند (ماودو) از نفوذ و موقعيت خوبى در شهربازار و مناطق مجاور
آن برخوردار بود (دره، ٧٧؛ جودت، همانجا؛ عزاوي، همان، ٢/٩٩). فرزند ماوند،
سليمان بيگ و معروف به ببه سليمان (بابا سليمان) در نيمة دوم سدة ١١ق در
شهربازار حكومت بابانها را پايهريزي كرد (دره، همانجا؛ زكى، ١/١٩٨).
حكمرانان بابانى: مناصب حكومتى در اين خاندان تقريباً موروثى بود، اما
اختصاص به خانوادهاي خاص نداشت. خانوادههايى مانند عزيزآغا، صاحبقران،
احمدآغا و شيخهاي برزنجى هر يك در اين خاندان صاحب منصب و نفوذ بودند.
دربارة ترتيب حكمرانى و سلسله نسب دقيق حكام بابانى اختلافنظر وجود دارد.
به سبب اختلافات خانوادگى و نفوذ عوامل خارجى در ميان آنها دوران حكومت
بيشتر حكمرانان بابان به طور منقطع و بيش از يك بار و گاهى حكومت در حكومت
بوده است (ادمندز، ٦٥، ٦٨ -٦٩). از اينرو، قلمرو حكمرانى بابانها گاهى بزرگ و
گسترده، و گاهى كوچك و محدود بود (عزاوي، همانجا).
سليمان بيگ، پايهگذار حكومت بابان، در ١٠٨٠ق/١٦٦٩م قرهچَوالان [به
احتمال زياد همان قلاچوالان = قلعة چوالان] در شهرزور عراق را مركز حكمرانى
خود قرار داد (جودت، عزاوي، همانجاها؛ ادمندز، ٦٦؛ هدايت، همانجا؛ رياحى، ٢٣٩).
اين شهر تا تأسيس سليمانيه در ١١٩٥ق/١٧٨١م مركز بابانها بود (ادمندز، همانجا).
سليمان بيگ با حمايت و فرمان سلطان عثمانى قدرت و نفوذ خويش را گسترش داد
(نيكيتين، ٣٥٢-٣٥٣) و بر قلمرو حكمرانى بابانها در شهربازار، شهر زور و نواحى
مجاور آن افزود (مردوخ، ٢/٣٩) و جانشين حاكمان اردلان در منطقه گرديد (دره،
همانجا).
سليمان بيگ براي گسترش قلمرو بابانها با سپاهى عظيم به وزير عثمانى بغداد
حمله برد و او را مغلوب كرد. آنگاه در ١١٠٥ق/١٦٩٤م و در آغاز سلطنت شاه
سلطان حسين صفوي به قصد تسخير اردلان (كردستان كنونى ايران)، سپاه خود را
به آن سو پيش برد و اورامان، مريوان و سقز را اشغال كرد (سنندجى، ٥٩ -٦١).
سرانجام، سپاهيان ايران بر بابانها تاختند و آنها را شكست دادند و به سوي
روم و قسطنطنيه راندند. عثمانيها به سليمان بيگ و حكام ديگر بابان كه مورد
حمايت تركان عثمانى بودند، لقب پاشا، يا ميرايمان داده بودند. بابانها در
برابر معافيت از پرداخت خراج به دولت عثمانى، ناگزير از كمك و همراهى با
تركان در جنگ برضد ايرانيها و تأمين نيرو و خواربار براي سپاه عثمانى مستقر
در عراق بودند (نيكيتين، همانجا).
پس از مرگ سليمان بيگ، ميان پسران او براي تصاحب قدرت، اختلاف و درگيري
ايجاد شد و به دنبال آن امارت بابان به دست زنگيها و طوايف ديگر تجزيه شد.
چندي بعد بكر بيگ، يكى از فرزندان سليمان بيگ، توانست قدرت را در دست گيرد
و مثل پدر قلمرو حكمرانى خويش را گسترش دهد. در دورة حكمرانى بكربيگ مناطق
ميان نهر سيروان و زاب صغير و هضاب تا كوههاي هورامان (اورامان) - كه
حدفاصل با اردلانيها بود - در قلمرو بابانها قرار گرفت (دره، همانجا). با اين
حال، در اين دوره ادارة حكومت بابان نامنظم و متزلزل بود I/٨٤٥) , ٢ .(EI
مداخلة روبه افزون حاكمان عثمانى بغداد بر شمال عراق (كركوك و سليمانيه)
كه از اوايل سدة ١٢ق/١٨م آغاز شده بود، رفته رفته از نفوذ و قدرت قبايل
كرد كاست. در ١١٢٧ق/١٧١٥م تركهاي عثمانى پس از سركوب كردهاي ايل بلباس
كه در شرق اربيل سكنى داشتند، به بابانها كه درپى گسترش قلمرو خويش بودند،
حمله كردند. بكربيگ كه برضد حكومت عثمانى بغداد شورش كرده بود، در يكى از
اين جنگها كشته شد و قلمرو حكومت بابانها زير نفوذ خانه پاشا (خانك)، شاهزادة
بابانىِ حامى تركان عثمانى قرار گرفت. خانه پاشا كمكهاي بسياري به والى
بغداد در جنگ با ايرانيها كرد (دره، نيز ٢ ، EIهمانجاها).
در زماناشغالايران توسط افاغنه (سالسوم جلوس اشرفافغان)، احمد پاشا والى
بغداد به سركردگى سپاهى بزرگ و به درخواست و به حمايت از سلطان حسين
صفوي، همراه خانك پاشا، حاكم بِبه (بابان)، عبدالرحمان پاشا، حاكم همدان،
و قرامصطفى پاشا، حاكم موصل با اشرف افغان جنگيدند (استرابادي، ٢٠). پس از
خانه پاشا، والى عثمانى بغداد در همان سال خالد پاشا (خالد اول) را به جاي
او گماشت (ادمندز، همانجا). خالد از ١١٢٧ تا حدود سال ١١٥٨ق حكمران بابان بود.
پس از او، فرزندش سليمان پاشاي دوم حكومت بابان را به دست گرفت (زامباور،
٣٩٨؛ نيز نك: نوار، ٣٦٣). در همين ايام و در ١١٦٦ق/١٧٥٣م سليم پاشاي بابان
با كمك آزادخان افغان بر كردستانِ سنهاستيلا يافت (سنندجى، ١٠٣).
سليمانپاشا در ١١٧١ق بهحكومت بازگشت و تا ١١٧٧ق كه به قتل رسيد، بر
بابانها حكومت كرد (زامباور، همانجا، حاشية ٦).
پس از مرگ ابى ليله، والى بغداد، سليمان پاشا با سپاهى عظيم به سوي بغداد
رفت و در حوالى كفري جنگى بىحاصل ميان او و مدافعان بغداد در گرفت؛ با
اينهمه، سليمان پاشا تا پايان عمر حاكم مستقل بابانها بود (زكى، ١/٢١٧). پس
از او و به دنبال كشمكشهاي بسيار و دست به دست شدن قدرت ميان حكمرانان
بابان - كه اغلب ملازم دولت عثمانى و برخى مثل سليم بيگ تابع دولت
ايران بودند (جودت، ١/٣٤٣؛ عزاوي، تاريخ...، ٥/٢٧٩) - سرانجام، ابراهيمپاشا
پسر احمد پاشا در ١١٩٧ق/١٧٨٣م به قدرت رسيد (جودت، ١/٣٤٤؛ نيز زامباور،
همانجا، حاشية ٧). وي در ١٢٠٩ق مركز امارت بابان را از قلاچوالان (قلعة
چوالان) به دهكدة ملكندي واقع در آن سوي رشتهكوه ازمر انتقال داد و شهرك
جديدي در آن بنا كرد و نام سليمان پاشا وزير وقت بغداد (و به قولى نام
فرزند خود سليمان پاشا و يا جدش سليمان ببه) را بر آن نهاد و آن را سليمانيه
ناميد (ادمندز، نيز ٢ ، EIهمانجاها؛ بابانى، ١٠٣؛ نيكيتين، ٣٥٣).
قلمرو حكمرانى بابانها در پهناورترين شكل خود شامل كوي و بانه در شمال و
كفري و قره تپه در جنوب بود و از سمت جنوب حتى مندلى و بدره را نيز در بر
مىگرفته است (ادمندز، ٦٧).
عبدالرحمان پاشا يكى ديگر از حكمرانان بابانى بود كه پس از دستيابى به
قدرت بيشتر، با على پاشا وزير عثمانى بغداد به جنگ پرداخت (هدايت، ٩/٤١٣).
در دوران حكمرانى وي (١٢٠٤-١٢٢٧ق) كه همزمان با سلطنت فتحعلى شاه قاجار
(١٢١١-١٢٥٠ق) بود، بابانها از استقلال و قدرت بيشتري برخوردار شدند، به طوري
كه روزگار حكمرانى عبدالرحمان پاشا را دوران استقلال و خودمختاري كامل
بابانها و حتى كردها دانستهاند (ادمندز، همانجا). در اين دوره بابانها به
حكومت ايران گرايش داشتند (اعتضادالسلطنه، ١١٢-١١٣). پس از عبدالرحمان،
حكومت خودمختار بابان رفتهرفته ضعيف شد و تا پايان روزگار اين خاندان ميان
فرزندان عبدالرحمان پاشا (محمود و سليمان پاشاي سوم) و فرزندان سليمان پاشا
(احمد و عبدالله) دست به دست گشت (زامباور، ٣٩٨؛ ادمندز، ٦٦-٦٧).
ادمندز به نقل از سياحى كه در ١٨٣٠م و در دورة حكمرانى سليمان پاشاي سوم
(١٢٤٨- ١٢٥٥ق) به قلمرو حكمرانى بابانها سفر كرده بود، مىنويسد: حكمرانى
بابان تابع هيچيك از دولتهاي عثمانى و ايران نبود؛ همچنين به نقل از
سياحى ديگر، از نفوذ روبه افزون حكومت ايران در دربار و ميان بابانها خبر
مىدهد. ريچ نيز از وقايع دربار محمودپاشا، پسر عبدالرحمان پاشا و دسيسههاي
شخصيتهاي حكومتى و اختلافات خانوادگى و برخى مراسم و بازيها و ورزشهاي رزمى
رايج ميان بابانها گزارش داده است. سياحان ديگر اروپايى چون فريزر در
١٢٥٠ق/ ١٨٣٤م وضعيت حكومت كوچك سليمانيه را با شماري مشكلات و ناگواريها
وصف مىكند (همو، ٦٧ - ٦٨).
محمود پاشاي بابان در دورة اول حكمرانى، برخلاف پدرش پيمان خود را با دولت
ايران شكست و از عثمانيها حمايت كرد، ولى آنگاه كه بر موصل دست يافت، به
حكومت ايران نزديك شد (كركوكلى، ٢٨٢- ٢٨٣؛ اعتضادالسلطنه، ١٤٢-١٤٣، ٣٨٣؛
مفتون، ٣٧٢). سياستهاي مداخله جويانة بريتانياييها نيز در ميان بابانها
بىتأثير نبود. آنها سعى داشتند تا از طريق راولينسن، سركنسول بريتانيا در
بغداد، به گونهاي از نفوذ عثمانيها بر بابانها بكاهند. بريتانيا از يك سو به
دنبال تثبيت و تقويت حكومت مستقل و خودمختار بابان بود و از سوي ديگر تلاش
مىكرد تا با ايجاد فتنه و جنگ ميان دو دولت ايران و عثمانى، منافع خود را
تضمين نمايد (دره، ٦٩). اين تحريكات و رقابتها ادامه يافت، تا اينكه
دولتهاي ايران و عثمانى براي حل نهايى اختلافات مرزي خود در ١٢٣٩ق/ ١٨٢٤م
به توافق رسيدند و دولت ايران از مداخله در فراسوي مرزهاي خود چشم پوشيد.
در جنگ ميان احمد پاشا و نجيب پاشا در نزديك كوي در ١٨٤٧م، به رغم تلاش
بابانها و حمايت عشيرة همه وند از آنها، احمدپاشا شكست خورد و برادرش عبدالله
پاشا حاكم دست نشاندة عثمانى در سليمانيه شد. دولت عثمانى عبدالله پاشا،
آخرين حكمران بابان را در ١٢٦٦ق/١٨٥٠م از حكومت بر كنار كرد و به اين
ترتيب، حكومت ٢٠٠ سالة حكام بابان همچون ديگر خاندانهاي حاكم كُرد مانند
بوتان، حكاري و بادينان به سر آمد (زامباور، ٣٩٨؛ ادمندز، ١٣، ٥٠، ٦٨؛ نيز
براي اضمحلال امارت بابان، نك: بابانى، ١٦٩-١٧١).
اكنون از نسل امراي بابان شمار بسياري در سليمانية عراق و سنندج باقى
ماندهاند كه برخى از آنها در عراق داراي مشاغل عالية دولتى هستند (ادمندز،
٦٩؛ آزادپور، ٦٠؛ نيكيتين، ٣٥٣). بابانهاي سنه (سنندج) از ٣ تيرةپاشايان،
بيگانوآقايان تشكيلمىشوند. كارگذاريها يكى از شاخههاي آقايان سنندج، و
شعبة حاج داوودخان نيز از شعبههاي بيگهاي سنندج هستند (مردوخ، ٢/٣٩-٤٠).
مآخذ: آزادپور، ناصر، تعليقات بر تاريخ اردلان (نك: هم، سنندجى)؛ ابوالحسن
مستوفى، گلشنمراد، به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد، تهران، ١٣٦٩ش؛ ادمندز،
سيسيل ج.، كردها، تركها و عربها، ترجمة ابراهيم يونسى، تهران، ١٣٦٧ش؛
استرابادي، محمد مهدي، جهانگشاي نادري، به كوشش عبدالله انوار، تهران،
١٣٤١ش؛ اعتضادالسلطنه، عليقلى ميرزا، اكسيرالتواريخ، به كوشش جمشيد كيانفر،
تهران، ١٣٧٠ش؛ بابانى، عبدالقادر، سيرالاكراد، به كوشش محمد رئوف توكلى،
تهران، ١٣٤٦ش؛ بدليسى، شرفالدين، شرفنامه، به كوشش محمد عباسى، تهران،
١٣٤٣ش؛ جودت، احمد، تاريخ، استانبول، ١٣٠٩ق؛ درّه، محمود، القضية الكردية،
بيروت، ١٩٦٦م؛ دفتر، محمد هادي و عبدالله حسن، العراق الشمالى، بغداد،
١٩٥٥م؛ رياحى، محمدامين، سفارتنامههاي ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛ زامباور،
معجمالانساب و الاسرات الحاكمة، ترجمة زكى محمدحسن و حسن احمد محمود، بيروت،
١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ زكى، امين، كورد و كوردستان، بغداد، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ سنندجى،
ماهشرف، تاريخ اردلان، به كوشش ناصر آزادپور، كرمانشاه، ١٣٣٢ش؛ عزاوي،
عباس، تاريخ العراق، بغداد، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ همو، عشائر العراق، بغداد، ١٣٦٦ق/
١٩٤٧م؛ كركوكلى، رسول، دوحةالوزراء، ترجمةموسىكاظم نورس، بيروت، ١٩٦٣م؛
محمدكاظم، عالم آراي نادري، بهكوشش محمدامين رياحى، تهران، ١٣٦٤ش؛ مردوخ
كردستانى، محمد، تاريخ، سنندج، ١٣٥١ش؛ مفتون دنبلى، عبدالرزاق، مآثر
سلطانيه، به كوشش غلامحسين صدريافشار، تهران، ١٣٥١ش؛ منشى بغدادي، محمد،
رحلة، ترجمة عباس عزاوي، بغداد، ١٩٤٨م؛ نوار، عبدالعزيز سليمان، داود باشا
والى بغداد، دارالكاتب العربى، ١٩٦٧م؛ نيكيتين، و.، كرد و كردستان، ترجمة
محمد قاضى، تهران، ١٣٦٦ش؛ هدايت، رضا قلى، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نيز:
EI ٢ ; Iranica.
جعفر اسحاقىتيموري