دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٦٤
| باطنه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٦٤ |
باطِنه، ايالتى ساحلى در سلطاننشين عمان. كوههاي الحجر كه در بخش خاوري
شبه جزيرة مسندم واقع است، به ستون فقرات آن تشبيه شده، و در محل به
ظاهره، يعنى پشت معروف است. در مقابل، باطنه يعنى شكم و درون كه به
بخشهاي داخلى نيمة باختري مسندم اطلاق مىگردد (مجتهدزاده، ٣٢٥-٣٢٦).
باطنه نوار ساحلى نسبتاً باريكى ميان كوههاي الحجر و درياي عمان است كه از
جنوب عمان تا تنگة هرمز كشيده شده است و از بندر لوا تا نزديكيهاي مسقط را در
بر مىگيرد. اين سرزمين از شن سرخ و ماسة نرم پوشيده شده است. نواحى
نزديك به دريا پوشيده از شنهاي ريز و نرمتر است و هر چه از دريا دور شويم
شنها درشتتر مىشود. پهناي اين نوار ساحلى ميان ١٦ تا ٣٢ كم در نوسان است
(جناب، ٣٥٧؛ لاريمر، ؛ II/٢٨٣ مجتهدزاده، ٣٢٦). اين سرزمين همچون قوسى از
مسقط و دماغة ملاحه كشيده شده است و خليجفارس را از درياي عمان جدا مىكند.
در دماغة ملاحه كوهها به دريا نزديكتر است و هر چه به جبلالنخل و بندر سيب
نزديك شويم، فاصلة كوهها از دريا بيشتر شده، بر وسعت اين سرزمين افزوده
مىشود (مايلز، .(٣٧٩
باطنه يكى از مهمترين مناطق كشاورزي عمان است و پس از مسقط پرجمعيتترين
منطقة آنجا به شمار مىرود («عمان...»، .(npn. در اين منطقه موز، زردآلو،
انبه، انار، مورد، بادام هندي و انواع مركبات به عمل مىآيد و ليموي آن از
شهرت بسياري برخوردار است. همچنين در اين ناحيه گندم، جو و سبزيجات نيز
كشت مىشود و صيد ماهى و مرواريد هم رواج دارد (هاولى، ٢٠١-٢٠٢ .(٢٢,
منطقة كوهستانى شرق باطنه از شمال تا جنوب ٨٠ كم و از شرق به غرب ٣٢ كم
است. ارتفاع برخى قلههاي آن تا حدود ٥٠٠ ،٢متر مىرسد (همو، ٢٧٢ .(٢١, اين
كوهها در حقيقت ادامة بلنديهاي زاگرس در ناحية باختري و جنوبى ايران است كه
به وسيلة تنگة هرمز از يكديگر جدا شده، با رشته كوههاي زاگرس حدود ٥٠ كم
فاصله دارد (نك: مجتهدزاده، ٣٢٥-٣٢٦؛ هاولى، .(٢٧٢
ايالت باطنه متشكل از ٦ منطقه به نامهاي بركاء المصنعه، السويتى، خابورة
صحم، صحار، لوي و شناحى است (يگانه، ٦٨) و علاوه بر دو شهر كهن و مهم
عمان، يعنى صحار و رستاق، داراي شهرهايى چون حزيم، نخل و ينكال است. در
باطنه بيش از ٣٠٠ شهر و روستا و نيز شمار بسياري دژهاي استوار وجود دارد
(مايلز، .(٣٨٠
باطنه از لحاظ داد و ستد يكى از مهمترين ايالات عمان به شمار مىرود و
ماهىگيري، سفالگري، نساجى، كشتىسازي در آنجا رواج دارد (همانجا). استخراج
مس در باطنه بيش از ٥ هزار سال سابقه دارد و هم اكنون نيز از ٣ معدن مس
فعال در اطراف صحار بهرهبرداري مىشود كه ذخاير آن حدود ١٨ ميليون تن
تخمين زده شده است. اين منطقه با سواحل زيبا و جاذبههاي سياحتى و آثار
باستانى از مناطق مهم گردشگري كشورعمان بهشمارمىرود («عمان»، .(npn. بيشتر
اهالى باطنه را هناويها تشكيل مىدهند كه از قبيلههاي آل سعد و حواسنهاند.
جمعيت اين ايالت در ١٣٧٢ش/١٩٩٣م حدود ٥٤ هزار نفر بوده است (يگانه، ١٠).
پيشينة تاريخى: در روزگار شاپور اول ساسانى (سل ٢٤١- ٢٧٢م) باطنه بخشى از
ايالت مازون (عمان) به مركزيت صحار و تحت استيلاي ايرانيان بوده است
(كولسنيكف، ٢٦٧). به روايت كلبى بسياري از ساكنان مازون غيرعرب بودهاند
(نك: ابن فقيه، ٣٥-٣٦) و شماري زرتشتى در آنجا مىزيستهاند كه از ايران كوچ
كرده بودند (كولسنيكف، ٢٦٨).
اهالى عمان در ٨ ق و به روايتى در ٦ ق به دست فرستادگان رسول اكرم(ص)
به دين اسلام درآمدند (بلاذري، ٧٦-٧٧)، اما اندكى پس از رحلت پيامبر
اسلام(ص) در ١١ ق از اسلام روي گردان شدند و ابوبكر، كسانى را به عمان
گسيل داشت و پس از پيروزي مسلمانان، اهالى عمان به اسلام گردن نهادند
(همانجا؛ ابن اثير، ٢/٣٧٢-٣٧٣). در نيمة دوم سدة ١ق با ظهور خوارج، سواحل
عمان مركز دعوت و پايگاه نظامى خوارج گرديد (نشأت، ٨١). در دوران معتضد
عباسى (حك ٢٧٩- ٢٨٩ق)، خوارج صحار براي مقابله با دشمنان خود از خليفة عباسى
مدد خواستند. خليفه شخصى به نام بوثور را به صحار گسيل داشت و او آنجا را
گشود و خطبه به نام خليفة عباسى كرد و خوارج را نيز از آنجا بيرون راند
(اصطخري، ٢٧).
عمان در زمان عضدالدولة ديلمى (حك ٣٣٨-٣٧٢ق) دستخوش فتنهجوييهايخوارج بود.
عضدالدوله برايفرونشاندن اين فتنهلشكري فرستاد و آنجا را به تصرف درآورد.
در سراسر دوران حكومت آلبويه و سلجوقيان كرمان (حك ٤٥٦-٥٨٣ق) عمان تحت
استيلاي آنان بود (نشأت، ٨٩ -٩٠؛ اقبال، ٢٦-٣٠) و از سدة ٧ تا اوايل سدة ١٠ق،
اين ناحيه تابع جزيرة هرمز شد (همو، ٥٦).
در اوايل سدة ١٠ق/١٦م موقعيت تجاري تنگة هرمز و سواحل خليجفارس و درياي
عمان توجه پرتغاليها را به خود جلب كرد. آلبوكرك دريانورد معروف پرتغالى در
٩١٣ق/١٥٠٧م قلمرو ملوك هرمز را به تصرف درآورد و در سواحل خليجفارس و
درياي عمان از جمله در مسقط دست به قتل و غارت زد. حاكم بندر صحار چون
تاب مقاومت در خود نمىديد، شهر را تسليم آلبوكرك نمود و قرار گذاشت كه
خراجى را كه به سلطان هرمز مىپرداخته، از اين پس به پرتغاليها بپردازد
(قائم مقامى، ١٢-١٣، ٢٦-٢٧؛ اقبال، ٥٥ -٥٦). بندر صحار و سواحل باطنه تا
١٠٥٣ق/١٦٤٣م تحت استيلاي پرتغاليها باقى بود، تاآنكه در همين سال ناصر بن
مرشد يعر بى بر صحار دست يافت و تمام پرتغاليهاي مستقر در پادگان آنجا را از
دم شمشير گذراند و تا ١٠٥٨ق/ ١٦٤٨م تمامى قلعههاي پرتغاليها در سواحل درياي
عمان جز مسقط را به تصرف خود درآورد (عاشور، ١٢٣؛ اقبال، ٩٣).
در دوران نادرشاه افشار بندرها و جزيرههاي خليجفارس و درياي عمان همواره
دستخوش دستبردهاي دائمى خوارج عمان بود. نادرشاه براي فرونشاندن اين
ناآراميها به بهانة حمايت از امام سيف بن سلطان دوم كه حكومتش مورد تعرض
بلعرب بن حمير قرار گرفته، و از نادرشاه كمك خواسته بود، در ١١٤٩ق لشكريانى
به سواحل درياي عمان گسيل داشت و تا ١١٥٢ق/١٧٣٩م به ناآراميهاي عمان
پايان داد و سيف بن سلطان را به حكومت عمان گماشت. حاكم قلعة صحار، يعنى
احمد بن سعيد بوسعيدي بار اول حاضر به تسليم شهر نشد، اما پس از ٨ ماه
محاصره از مقاومت عاجز شد و پذيرفت كه با شرايطى آبرومندانه صحار را تسليم
ايرانيان نمايد. پس از آن وي به حكمرانى صحار و يكى دو نقطة ديگر از عمان
گماشته شد و متعهد گرديد كه هر ساله مبلغى به عنوان خراج به عامل ايران
در عمان بپردازد؛ اما او در ١١٥٨ق/١٧٤٥م از آشفتگيهاي سياسى اواخر زمامداري
نادرشاه بهره جست و توانست به راحتى بر صحار و شهرهاي باطنه، مسقط و ديگر
نواحى عمان دست يابد و بدينترتيب، امامت خود و سلطنت اعقابش را در عمان
تأمين كند (نك: عاشور، ١٧٩، ١٨٤-١٨٦؛ اقبال، ١٠٦-١٠٧).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش
دخويه، ليدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمة كهن
فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٨ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، مطالعاتى
در باب بحرين و جزاير و سواحل خليجفارس، تهران، ١٣٢٨ش؛ بلاذري، احمد، فتوح
البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٦م؛ جناب، محمدعلى، خليجفارس و آشنايى
با امارات آن، تهران، ١٣٤٩ش؛ عاشور، سعيد عبدالفتاح، تاريخ اهل عمان،
قاهره، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ قائممقامى، جهانگير، اسناد فارسى، عربى و تركى در
آرشيو ملى پرتغال دربارة هرمز و خليجفارس، تهران، ١٣٥٤ش؛ كولسنيكف، آ.،
ايران در آستانة يورش تازيان، ترجمة محمد رفيق يحيايى، تهران، ١٣٥٥ش؛
مجتهدزاده، پيروز، خليجفارس، كشورها و مرزها، تهران، ١٣٧٩ش؛ نشأت، صادق،
تاريخ سياسى خليجفارس، تهران، ١٣٤٤ش؛ يگانه، عباس، عمان، تهران، ١٣٧٤ش؛
نيز:
, D., The Trucial States, London, ١٩٧٠; Lorimer, T. G., Gazetteer of the Persian
Gulf, p Om ? n and Central Arabia, Calcutta, ١٩٠٨; Miles, S. B., The Countries
and Tribes of the Persian Gulf, London, ١٩٦٦; X Oman / Al Batinah / The Region n
, www. asiatour. com/oman/e-٠٧ alba/eo-alb١٠.htm.
پرويز امين