دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٣٧
| بحيا بحية بنيوسفبنپاقودا جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٣٧ |
بَحْيَا (بَحْيَةِ) بْنِ يوسُفِ بْنِ پاقودا (اواخر سدة ٥ق/١١م)، عارف و
فيلسوف يهودي اسپانيايى. از جزئيات زندگى وي اطلاعات درستى در دست نيست.
آنچه دربارة او مىتوان گفت: اينكه وي در سرقسطه (و به گفتهاي در قرطبه)،
ديّان، يا قاضى محاكم شرعى يهود بوده است (منصور، ١ ؛ اپستاين، ٤ ؛ II/٤٢-٤٣
.(ER,
از بحيا در حدود ٢٠ «پيوط١» (شعر دينى يهود كه در عبادات و آيينهاي جمعى و
فردي خوانده مىشود، نك: جودائيكا، به زبان عبري (همان، ؛ IV/١٠٥ منصور، و
كتابى عرفانى با عنوان الهداية الى فرائض القلوب به زبان عربى برجاي
مانده كه آراء فلسفى و عرفانى خود را در آن بيان كرده است. اين كتاب كه
در ٥٥٥ -٥٥٦ق/ ١١٦٠-١١٦١م توسط يهودا بن تبّون، با عنوان «وظايف قلب» به
عبري ترجمه شد، مورد استقبال گستردة جامعة يهوديان قرار گرفت و مهمترين و
پرخوانندهترين كتاب در ادبيات يهودي قرون وسطى شد (شولم، ٢٢٢ ؛ بوركهارت،
٢٨ ؛ منصور، ٢ ؛ جودائيكا، همانجا). در دورههاي بعد نيز اين كتاب به زبانهاي
عبري، پرتغالى، اسپانيايى، ايتاليايى، يديش و سپس در دورة جديد به زبانهاي
آلمانى، فرانسه و انگليسى ترجمه شد. مهمترين ويرايشهاي آن در دورة جديد،
نخست توسط ابراهيم سالم بن يهودا در ١٩١٢م در ليدن صورت گرفت و پس از آن
توسط ا. زيفرونى، ويرايش عبري آن مبتنى بر متن عربى اصلى، همراه با
تصحيحات و اضافات در ١٩٢٨م در بيتالمقدس انتشار يافت (سترِسْتن، ٢٥١ -٢٥٠ ؛
منصور، ٣ -٢ ؛ جودائيكا، همانجا).
بحيا در روزگاري مىزيست كه همزيستى مسالمتآميز ميان مسلمانان، مسيحيان و
يهوديان در جامعة اسلامى، به ويژه در اسپانيا، نه تنها زندگى تؤم با آرامشى
را براي آنان امكان پذير ساخته بود، بلكه زمينة همكاريهاي مختلف ميان
پيروان اين ٣ دين در فعاليتهاي اجتماعى، اقتصادي، علمى و فرهنگى - دينى را
نيز فراهم آورده بود. بحيا خود از وارثان سنت يهودي - عربى به شمار مىرود
كه در آن يهوديت ربّانى تلمودي با خردگرايى كلامى اسلامى در هم آميخته، و
در آثار سعديا گائون (د ٣٣٠ق/٩٤٢م) به اوج خود رسيده بود. بحيا به اين سنت
يهودي - عربى، عنصر زهد و عرفان اسلامى و گرايشهاي نوافلاطونى را نيز افزود و
در كتاب خود تركيبى هماهنگ و منطبق با تفكر يهودي را ارائه داد.
كتاب الهدايه كه در نيمة دوم سدة ٥ق/١١م نوشته شده است، مشتمل بر مقدمه
و ١٠ «باب» با عنوانهاي اخلاص در توحيد، تأمل در مخلوقات، وجوب التزام به
بندگى خداوند، توكل، اخلاص در عمل، تواضع، توبه، محاسبة نفس، زهد و عشق به
خداوند است. گرچه مفهوم «باب» به عنوان تمثيلى از سلوك تدريجى و گذار از
مراتب مختلف تجربة عرفانى، از مفاهيم موردتوجه عارفان يهودي بوده، به
روشنى مىتوان دريافت كه ساختار كتاب ملهم از آثار عارفان مسلمانان است.
به علاوه، در بابهاي مختلف كتاب، گفتهها، شواهد، مثالها و اصطلاحات صوفيان
پيش از بحيا به فراوانى به چشم مىخورد و اين نشان دهندة آشنايى كامل او
با نوشتههاي اين نويسندگان است. شباهت برخى بخشهاي متن كتاب با آثار
ابوحامد محمد غزالى (د ٥٠٥ ق/ ١١١١م)، به ويژه الحكمة فى مخلوقات الله تا
آن حد بود كه برخى از محققان اين بخشها را برگرفته از آثار غزالى مىشمردند.
امروزه با توجه به اختلاف زمانى اندك ميان اين دو، اين نظريه مورد ترديد
قرار گرفته است و برخى احتمال استفادة هر دو نويسنده از مأخذي مشترك را
مطرح نمودهاند (سترستن، ٢٥١ ؛ لويس، ٥٧ -٥٦ ؛ منصور، .(٣٣-٣٦ با اينهمه، تأثير
تفكر عرفانى و ديگر نحلههاي فكري اسلامى همچون گرايشهاينوافلاطونى
اخوانالصفا بر بحيا غيرقابل انكاراست (شولم، همانجا؛ «دائرةالمعارف...٢»، ؛
I/٢٤٣ اپستاين، .(٤-٥
موضوع محوري در كتاب بحيا، اعتقاد به وجود خداوند و يگانگى او و الزاماتى
است كه چنين اعتقادي، به ويژه از جنبة باطنى براي انسان به دنبال دارد.
در مقدمة كتاب الهدايه، وي وظايف يا فرايض هر فرد مؤمن را به دو گروه
فرايض جوارح (علم ظاهر) و فرايض قلب (علم باطن) تقسيم مىكند. آنگاه با
تأكيد بر خلا´ معنوي موجود در جامعة يهود زمان خود و انتقاد از التزام تقليدي
به رعايت ظواهر احكام شرعى و عبادات واجب، تعقل و تفكر دربارة نيتى كه در
پس هر عمل شرعى و عبادي نهفته است، بر هر فرد عاقل و بالغ واجب مىشمارد،
زيرا عقل، تورات و سنت ربّانى، همه بر سر اين نكته در توافقند كه حقيقت
عبادت وابسته به نيتى است كه در آن است. به عبارت ديگر، از ديدگاه بحيا،
عمل صحيح به فرايض جوارح، بدون عمل به فرايض قلب كه همان فرايض باطنى
و عقلانيند، غيرممكن است (ص ٧-٢١).
نخستين فريضة قلب، درك وجود و يگانگى خداوند است كه بحث باب اول كتاب
است. در اين باب بحيا نخست به ياري براهين مختلفى همچون برهان نظم و
برهان عليت به اثبات حدوث عالم و وجود خداوند مىپردازد و سپس با استفاده
از استدلالهاي گوناگون دربارة اينكه تعدد خدايان منطقاً امكانناپذير است،
وحدت و يگانگى خداوند را اثبات مىكند (ص ٥٠ - ٥٨) و در ادامه از صفات خداوند
صحبت به ميان مىآورد و آنها را در دو گروه صفات ذات و صفات فعل خداوند،
بررسى مىكند. در باب دوم (جم) بحيا بر دقت و تأمل در اجزاء عالم و مشاهدة
نظم و هدفمندي آن، و در نتيجه درك حكمت و مشيت خداوند در امور عالم تأكيد
دارد و به پيروي از نوافلاطونيان، از دوگانگى ميان جسم و روح سخن مىگويد
(ص ١٠٧). تعمق و تدبر در اركان عالم و اجزاء آن موجب تحسين و تواضع انسان
مىشود و عزم او را در پرستش و بندگى خداوند، بدون انتظار پاداش يا ترس از
دوزخ راسختر مىكند. اين بندگى و شكرگزاري به درگاه خداوند - كه در باب
سوم از آن بحث مىشود - خود از دو راه امكان پذير است: يكى تبعيت از طريق
وحى (شريعتى كه در تورات آمده است) و ديگري تبعيت از طريق عقل (ص ١٣٠).
با طرح چنين تمايزي، بحيا به مقايسه ميان اهميت عقل و وحى مىپردازد و در
ضمن مباحثهاي تخيلى ميان عقل و نفس، مسائل مختلفى همچون جبر و اختيار،
شرور و چگونگى خلاصى روح از بدن را مطرح مىكند. در اين مباحثه، بحيا
مىكوشد تا با تأكيد بر اينكه مسألة جبر و اختيار چون با عقل محدود بشر قابل
پاسخ دادن نيست، بايد به كناري نهاده شود، نشان دهد كه انسان بايد در
مقابل تقدير خداوند از يكسو تسليم باشد و آن را با توكل بپذيرد، و از سوي
ديگر فعالانه در جهت كسب رضاي خداوند و رسيدن به سعادت كوشش كند (ص ١٦٣-
١٦٤؛ نيز نك: گودمن، .(١١٥-١٣٠
آنچه بحيا تا باب چهارم كتاب خود بيشتر به آن مىپردازد، به مباحث
مابعدالطبيعى و علمالنفس مربوط است، اما از باب چهارم به بعد، تعليمات
اخلاقى و عملى دربارة سلوك باطنى مطرح مىشود. بحيا همچون نوافلاطونيان و
گنوسيان بر اين باور است كه نفس (روح) جوهري نورانى است كه در بدن
همچون عنصري بيگانه در غربت به سر مىبرد (ص ٢٠٥). روح به فرمان خداوند در
بدن جاي گرفته است و از يك طرف با درك تجارب، شناخت بيشتر حاصل مىكند و
از طرف ديگر به بدن امكان زنده بودن و فعاليت مىدهد. نفس يا روح همواره
درپى آن است كه به اصل خود بازگردد، اما تمايل طبيعى انسان به شهوات و
كسب قدرت و لذت او را اسير نگه مىدارد. اما به ياري عقل و وحى روح
مىتواند خود را پالايش داده، پس از مرگ به پاداش زهد و سلوك خود، به مقام
تقرب به نور اعلاي خداوند برسد (ص ٢١٢- ٢١٥). لازمة رسيدن به چنين مقصودي،
كسب فضايلى همچون توكل، اخلاص، تواضع، توبه، زهد و عشق به خداوند است كه
بحيا به هر يك از آنها بابى از كتاب خود را اختصاص داده است. اين فضايل
گرچه به مراحل و مقامات سلوك در عرفان اسلامى بسيار شبيهند، ليكن ترتيبى
دقيقاً همانند ندارند و مهمتر آنكه، از ديدگاه بحيا طى هر مرحله، لازمة رسيدن
به مرحلة بعدي نيست II/٤٣) .(ER,
بحيا بر اين باور است كه انسان مىتواند با توكل و اعتماد بر لطف و رحمت
خداوند و تواضع در برابر او، و با اخلاص در عبادت و توبه از گناهان و نيز با
زهد و پرهيز، به عشق الهى برسد و مورد عنايت خاص او قرار گيرد. اما زهد و
توكل از ديدگاه بحيا، برخلاف برخى مكاتب و مذاهب ديگر، زهد افراطى همراه با
رياضتهاي سخت نيست. توكل بر خداوند نيز بدان معنا نيست كه انسان امور
دنيوي را رها كند و در انتظار روزي بىسعى و كوشش بنشيند؛ بلكه انسان بايد از
يكسو در پى رفع نيازمنديهاي مشروع دنيوي خود باشد و از ديگر سو همواره توجه
داشته باشد كه تأمين كنندة روزي او، در حقيقت خداوند است (ص ٣٦٤- ٣٧١). بحيا
همچنين عشق به خداوند را به معناي انقطاع نفس از شهوات و كوشش درونى
براي نزديك شدن به خداوند و سرانجام، اتصال به نور اعلاي او مىداند. اما
وي در تعريف اين عشق و سرانجام آن، برخلاف بسياري ديگر از عارفان، هرگز
مسألة وحدت با ذات الهى را مطرح نمىكند و به اصول عرفان يهودي كه در آن،
ميان عاشق و معشوق همواره فاصلهاي گذر ناكردنى وجود دارد، پايبند مىماند
(ص ٣٧٩-٣٨٦).
مآخذ: بحيا بن يوسف، الهداية الى فرائض القلوب، به كوشش ابراهيم سالم بن
يهودا، ليدن، ١٩٠٧-١٩١٢م؛ نيز:
, T., Moorish Culture in Spain, tr. A. Jaffa, London, ١٩٧٢; The Encyclopedia of
Philosophy, ed. P. Edwards, New York, ١٩٧٢; Epstein, P., Kabbalah, the Way of
the Jewish Mystic, Boston, ١٩٨٨; ER; Goodman, L. E., X Ba h ya on the Antinomy
of Free Will and Predestination n , Journal of the History of Ideas,
Philadelphia, ١٩٨٣; Judaica; Lewis, B., The Jews of Islam, Princeton, ١٩٨٤;
Mansoor, M., introd. The Book of Direction to the Duties of the Heart, by Ba h
ya Ben Joseph, London, ١٩٧٣; Scholem, G., Origins of the Kabbalah, Princeton,
١٩٩٠; Zetterst E en, K. V., X Bachja Ibn Josef Ibn Paquda aus Andalusien n , Le
Monde Oriental, Uppsala, ١٩١٤, vol. VIII.
فاطمه لاجوردي