دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦١٤
| بدر خرشنى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦١٤ |
بَدْرِ خَرْشَنى (د ذيقعدة ٣٣٠/اوت ٩٤٢)، از سرداران و امراي برجستة بغداد در
سدة ٤ق/١٠م. دربارة تاريخ و محل تولد بدر از مآخذ موجود اطلاعى به دست نمىآيد،
اما از نسبت او مىتوان گفت كه احتمالاً در خرشنه، جايى در آسياي صغير در
ناحية ملطيه، نزديك لوقان كه ابن خردادبه از آن به عنوان يكى از «حصون»
آن ناحيه نام برده (ص ١٠٨؛ نيز نك: ياقوت، ٢/٤٢٣، ٨٦٤، ٤/٣٦٢)، به دنيا آمده
است. اينكه بدر از چه تاريخى وارد فعاليتهاي سياسى شد، نيز بر ما پوشيده است.
نام وي نخستينبار در گزارشى مربوط به وقايع سال ٣١٩ق/٩٣١م آمده است حاكى
از آنكه او در اين سال گروهى از ارمنيان را كه با ايشان جنگيده، و اسيرشان
كرده بود، به بغداد گسيل داشته است. از اين روايت تاريخى مىتوان نتيجه
گرفت كه او احتمالاً فرماندهى سپاه را در جنگى در آسياي صغير برعهده داشته
است (قرطبى، ١٣٦) و از همين موقع است كه مىتوان نشانههاي او را در تاريخ
جست و جو كرد.
در ٣٢٠ق كه مونس خادم سرانجام مقتدر خليفة عباسى را از پاي درآورد و خود در
موصل اقامت گزيد، بدر خرشنى نيز با عدهاي از سواران خويش از شهر ارزن - در
شرق شبه جزيرة آناتولى - به وي پيوست و مونس از اين كار خشنود شد (همو،
١٤٦-١٤٧). چون در شوال ٣٢٠ قاهر به خلافت نشست، بدر خرشنى به جاي ابن يلبق
حاجب، وظايف او را برعهده گرفت (همو، ١٥٤)؛ اما چند ماه بعد وي نيز در زمرة
كسانى بود كه با راضى خليفة جديد بيعت كرد (همدانى، ٢٨٤؛ ابوعلى مسكويه،
١/٢٨٩-٢٩٠) و رياست شرطة بغداد را از سوي او عهدهدار شد (همدانى، ٢٨٥؛ ابوعلى
مسكويه، ١/٢٩٥؛ ابن اثير، ٨/٢٨٣).
هنگام ظهور فتنة حنابله (٣٢٣ق/٩٣٥م) بدر به عنوان رئيس شرطه در فرو نشاندن
آشوب نقشى مهم داشت و بر بربهاري و يارانش بسيار سخت گرفت (همدانى، ٢٩٤-
٢٩٥؛ ابوعلى مسكويه، ١/٣٢٢؛ ابن جوزي، ١٣/٣٤٩؛ ابن اثير، ٨/٣٠٧- ٣٠٨). بدر
همچنين در نزاع ميان ابن مقلة وزير (ه م) و محمد بن ياقوت (د ٣٢٣ق) حاجب
راضى، جانب وزير را گرفت؛ و چون محمد بن ياقوت و يارانش خليفه را به سوي
خود متمايل كردند، راضى نيز بدر خرشنى را به درخواست آنان عزل، و مأمور دمشق
كرد (ابوعلى مسكويه، ١/٣٣٢-٣٣٤؛ ابن اثير، ٨/٣١٤؛ العيون...، ٤/٢٨٩)؛ براساس
گزارش ابن عديم، راضى كه از بدر و نيروهاي نظامى او بيم داشت، وي را به
حكومت نواحى حلب فرستاد. بدر به آنجا رفت، ولى ميان او و طريف، حاكم قبلى
نزاع برخاست و بدر سرانجام به امر خليفه به بغداد بازگشت (١/٩٧- ٩٨؛
اليواقيت...، ٨٢ - ٨٣؛ نيز نك: غزي، ٣/٣٩).
روايت ديگري نشان مىدهد كه خليفه تحت فشار مخالفان وزير و يارانش بدر را
به حكومت برخى نواحى اصفهان و فارس گماشت، اما چون ميان دو گروه توافقى
حاصل شد، وي بر همان سمت رياست شرطه باقى ماند (همدانى، ٢٩٩-٣٠٠؛ ابوعلى
مسكويه، ١/٣٣٨). به رغم اين همداستانى، گويا روابط بدر با دو گروه نظامى
عمدة بغداد، يعنى ساجيه و حُجَريه (در اين باره، نك: كبيسى، ٢٦٥ بب، ٢٨١ بب
)، چندان تيره بود كه وقتى آنها خانة ابن مقلة وزير را آتش زدند، بدر از بيم
ايشان مدتى به خانة يكى از رجال متنفذ بغداد پناه برد (صولى، ٨١ -٨٢).
بدر خرشنى به پارهاي مأموريتهاي نظامى خارج از عراق نيز رفت (ابوعلى
مسكويه، ١/٢٦٦-٢٦٧؛ ابن شداد، ٣(١)/٣٤)؛ چنانكه در ٣٢٥ق/٩٣٧م از حضور او در
مصر ياد شده است (همدانى، ٣٠٧). ابن رائق (ه م) نيز او را به مأموريتى به
اهواز و ناحية واسط و بصره گسيل كرد (همانجا، نيز ٣١٠؛ ابوعلى مسكويه، ١/٣٧٠؛
ابن اثير، ٨/٣٣٤).
در آشوبهاي اين دورة بغداد، بدر به عنوان يكى از عوامل سلطه و ستمگري
خليفه و دولتمردان بغداد موردتنفر مردم بود، چنانكه وقتى (در ٣٢٩ق)
ابوالحسين بريدي (نك: ه د، آل بريدي) و اصحاب او در بغداد فتنهاي برپا
كردند، بدر در اين گير و دار به دست عامة مردم افتاد و چندان او را زدند كه
نزديك به مرگ بود، تا آنكه كسانى از نزديكان خليفه او را از چنگ مردم
نجات دادند (صولى، ٢٠٣). وي همچنان رياست شرطه و گويا فرماندهى سپاه بغداد
را در دست داشت، چه، در جماديالا¸خر ٣٣٠ وقتى ابوالحسين بريدي براي تسخير
بغداد از واسط بيرون آمد، در كنار نهر ديالى از سپاهيان بدر خرشنى شكست خورد
(همو، ٢٢٣؛ ابن شاكر، ١٠/٢٥٧). هم در اين سال بود كه متقى بدر را بر راه
فرات گماشت (ابن اثير، ٨/٣٩٢؛ نيز نك: ابن ظافر، ١٨)؛ اما بدر كه از نزاعها و
دستهبنديهاي گوناگون بغداد، تنها زيان ديده بود، سرانجام به محمد بن طغج
اخشيد (نك: ه د، آل اخشيد) كه اين زمان بر مصر و شام حكمرانى مىكرد، پناه
برد. بنابر روايتى محمد بن طغج، خود با او مكاتبه كرد و او را نزد خود خواند
(ابن زولاق، ٢٦٢)؛ سپس به حكومت دمشق منصوبش كرد، اما اندكى بر نيامد كه
بدر بر اثر بيماري درگذشت (نك: ابن تغري بردي، ٣/٢٧٩؛ قس: ابن اثير،
همانجا). براساس يك بيت شعر كه صفدي نقل كرده است ( امراء...، ١٤٥)، ولايت
او بر دمشق دو ماه به درازا كشيد.
دربارة بدر خرشنى بايد به يك نكتة ديگر نيز اشاره كرد، چه، برخى از محققان
او را ممدوح ابوالطيب متنبى (د ٣٥٤ق) دانستهاند ( ٢ )؛ EIاما كسى كه متنبى
در قصايد خود او را ستوده بدر بن عمار طبرستانى است كه از سوي ابن رائق -
در حدود سال ٣٢٨ق - در طبريه مىجنگيده، و خود شعر نيز مىسروده است
(همدانى، ٣٢٣؛ صفدي، الوافى...، ٣/٦٩؛ نيز نك: ابن فضلالله، ١٥/٧١؛ متنبى،
٢٠٦ بب ؛ عزام، ١٢٩) و اتفاقاً با بدر خرشنى هم عصر بوده است.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ ابن جوزي، عبدالرحمان،
المنتظم، به كوشش محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن
خردادبه، المسالك و الممالك، بهكوشش دخويه، ليدن، ١٨٨٩م؛ ابنزولاق،
حسين، «سيرة محمد ابن طغج الاخشيد»، شذرات من كتب مفقودة، به كوشش احسان
عباس، بيروت، دارالغرب الاسلامى؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، نسخة
عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيى
عباره، دمشق، ١٩٧٨م؛ ابن ظافر، على، اخبار الدولة الحمدانية، به كوشش تميم
رواف، دمشق، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ ابن عديم، عمر، زبدة الحلب من تاريخ حلب، به
كوشش سامى دهان، دمشق، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن فضلالله عمري، مسالك الابصار،
چ تصويري، فرانكفورت، ١٩٨٨م؛ ابوعلى مسكويه، تجارب الامم، به كوشش آمدرز،
قاهره، ١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ صفدي، خليل، امراء دمشق، به كوشش صلاحالدين منجد،
بيروت، ١٩٧٠م؛ همو، الوافى بالوفيات، به كوشش ددرينگ، بيروت، ١٩٧٠م؛
صولى، محمد، الاوراق، اخبار الراضى بالله و...، به كوشش هيورث دن، قاهره،
١٩٣٥م؛ عزام، عبدالوهاب، شرح بر ديوان متنبى، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ العيون
و الحدائق، به كوشش عمر سعيدي، دمشق، ١٩٧٢م؛ غزي، كامل، نهر الذهب فى
تاريخ حلب، به كوشش شوقى شعث و محمود فاخوري، حلب، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ قرطبى،
على، صلة تاريخ الطبري، همراه ج ١١ تاريخ طبري؛ كبيسى، حمدان عبدالمجيد،
عصر الخليفة المقتدر بالله، بغداد، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ متنبى، ديوان، به كوشش
ديتريچى، برلين، ١٨٦١م؛ همدانى، محمد، تكملة تاريخ الطبري، همراه ج ١١
تاريخ طبري؛ ياقوت، بلدان؛ اليواقيت و الضرب، منسوب به ابوالفدا، به كوشش
محمدكمال و فالح بكور، حلب، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛ نيز: . ٢ EI
كيانوش صديق