دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤١٧
| بامخرمه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤١٧ |
بامَخْرَمه، يا ابومخرمه،خاندانىاهلدانشبرخاستهازحضرموت يمن (به ويژه
عدن) در سدههاي ٩ و ١٠ق/١٥ و ١٦م. برجستهترين اعضاي اين خاندان كه در
فقه، حديث، تاريخ، شعر و تصوف نامورند، اينانند:
١. ابوالطيب عفيفالدين عبداللهبن احمدحميري شيبانى (٨٣٣ - ٩٠٣ق/١٤٣٠-
١٤٩٨م)، فقيه و اديب. وي در روستاي هجرين به دنيا آمد و نزد مادر و داييش
ابوبكر باقصام پرورش يافت (بامخرمه، عبدالله، قلادة...، ١٣٢) و همانجا به
آموزش مقدمات پرداخت. در ٨٥٣ق به همراه خاندان باعُصَيّه پياده به حج
رفت؛ سپس براي كسب علم آهنگ عدن كرد و نزد استادان آن ديار، تفسير، حديث،
نحو و فقه آموخت (همان، ١٣٢-١٣٣؛ عيدروس، ٣٠-٣١؛ حبشى، مصادر...، ٢٠٧).
عبدالله با وجود فقر و تنگدستى، در طلب علم بسيار سختكوش بود. استادش
باشكيل كه وي را صادق، صريح و پايبند به علم و دانش يافت، دختر خود را
به ازدواج او درآورد (بامخرمه، عبدالله، همان، ١٣٣؛ عيدروس، ٣١). بامخرمه
به زودي در علوم فقه، اصول، فرائض، و جز آن دستى توانا يافت، چندانكه
مردم، در مسائل مختلف خود، بيشتر به وي مراجعه مىكردند (سخاوي، ٥/٩؛
بريهى، ٣٣٦؛ عيدروس، همانجا). دانش گسترده و صراحت لهجة وي در بيان حق،
هيبتى درخور احترام در وي پديد آورد (همانجا).
بامخرمه كه سخت مورد علاقه و احترام على بن طاهر، سرسلسلة طاهريان يمن
بود، به خواهش وي منصب قضاي عدن را با قيد شروطى پذيرفت. در مدت تصدي امر
قضا، اقامة حق و ترويج شرع مقدس را سرلوحة اعمال خويش قرار داد. او كه
نتوانست بيش از چند ماه در اين منصب باقى بماند، به ناچار از راه دريا به
شِحر گريخت و سپس به موطن خويش هجرين پناه برد. سرانجام، على بن طاهر كه
وضع را چنين ديد، عذر او را پذيرفت و با احترام به عدن بازش گرداند
(عيدروس، حبشى، سخاوي، نيز بامخرمه، عبدالله، همانجاها). از آن پس، جز به
كار علم نپرداخت و حتى در ٦٤ سالگى نامهاي به سخاوي در مكه فرستاد و موفق
بهدريافت «اجازه» از ويگرديد (سخاوي، همانجا). از شاگردان وي مىتوان به
عمر بن احمد باكثير، عمر بن عبدالرحمان باعلوي حضرمى و جز آنان اشاره كرد
(نك: عيدروس، ٣٢؛ بريهى، ٢٦٠؛ بامخرمه، عبدالله، همان، ١٣٣-١٣٤).
عفيفالدين در عدن درگذشت و نزديك آرامگاه استادش باشكيل به خاك سپرده شد
(همان، ١٣٤- ١٣٥).
بامخرمه در موضوعات گوناگون صاحب آثاري است، از آن جمله است: الفتاوي،
كه نسخهاي از آن در تريم به شمارة ٨٧٥ نگاهداري مىشود؛ امنية الطامع،
خلاصة شرح منظومة ابن هائم (ياسمينيه) در جبر و مقابله؛ شرحى بر ملحة حريري؛
نقدي بر جامع المختصرات نسايى؛ نقدي بر الفية ابن مالك؛ و نيز رسالاتى در
علم هيأت (نك: سخاوي، عيدروس، همانجاها؛ فهرست مكتبة...، ١/٨٤؛ «علماء
حضرموت»، بش).
٢. ابومحمد عبدالله طيب بن عبدالله بن احمد (٨٧٠ -٩٤٧ق/ ١٤٦٦-١٥٤٠م)، اديب،
فقيه و تاريخنگار. وي در عدن به دنيا آمد. نزد پدرش عبدالله و محمد بن احمد
فضل و ديگران دانش آموخت (عيدروس، ٢٠٤؛ ابن عماد، ٨/٢٦٨) و در فقه، تفسير،
حديث و نحو و لغت تبحر يافت و شاگردان بسياري براي استفاده از محضر درس وي
گرد مىآمدند (عيدروس، ٢٠٤- ٢٠٥).
ابومحمد گويا مدتى منصب قضاي عدن را به سبب فقر و عائلهمندي به اكراه
پذيرفت (همو، ٢٠٥؛ شلّى، ١٣) و تا ٩٤١ق، تنها مرجع و مفتى عدن بود. وي تا
پايان عمر كه سخت بيمار و زمينگير شد، در عدن زيست و در همانجا درگذشت. او
را مانند پدرش در آرامگاه جد مادريش، محمد بن مسعود باشكيل به خاك سپردند
(همو، ١٤؛ عيدروس، ٢٠٤- ٢٠٥).
آثار:
١. تاريخ ثغر عدن. عبدالله طيب خود در مقدمة كتاب مىگويد: تعليقهاي است
لطيف در باب تاريخ ثغرعدن در دو قسم: قسم اول در بيان هر آنچه دربارة عدن
از آيات، احاديث و... آمده است و نيز بناها، باروها و...؛ قسم دوم، در بيان
شرح احوال دانشمندان، اميران و... كه به آنجا وارد شدهاند (ص ١). اين
كتاب ارزشمند كه در نوع خود از مهمترين و معتبرترين تواريخ محلى به شمار
مىآيد، به كوشش لوفگرن در ليدن (١٩٣٦م) به طبع رسيده است (براي نقد
كتاب، نك: عرشى، ٢٦٠-٢٦١، ٢٧٥-٢٧٦).
٢. قلادة النحر فى وفيات اعيان الدهر. اين تأليف چنانكه مؤلف خود در آغاز
آن بيان كرده، برحسب زمان، از نخستين سالهاي هجري آغاز، و به سال ٩٢٧ق
ختم شده است و به هر ١٠٠ سال، ٥ طبقه اختصاص يافته، و در هر طبقه به
اختصار شرح احوال گروهى از مشاهير آمده است. مؤلف كوشيده است تا كتاب
مرآةالجنان يافعى را كمال بخشد. وي در تأليف اين اثر از كتابهايى چون
تاريخ ابوالحسن خزرجى، تاريخ ابوحسان حضرمى، الجوهر الشفاف خطيب، و البرقة
الشيقة سقاف بهرهها جسته، زيرا معتقد است كه يافعى در باب طبقات يمن،
كتابى جز تاريخ ابن سمره در اختيار نداشته است. از اين كتاب نسخههاي
متعددي در يمن و استانبول و جاهاي ديگر موجود است (نك: سارجنت، ٢٩١ -٢٨٩ ؛
حبشى، مراجع...، ٢٥٥-٢٥٦؛ لوفگرن، XXV/١٢٠-١٣٩, ؛ XXVI-XXVII/٢٢٧-٢٢٨
آمبروزيانا، شم ٣٥٥ ؛ عمري، ١٥). نسخة ناقصى از اين اثر به كوشش شومان در
آمستردام (١٩٦٠م) ضمن كتاب اليمن السياسى فى مطلع القرن ١٦م، و نسخة
ديگري به كوشش محمد عبدالعال احمد در اسكندريه (١٩٨٠م) به چاپ رسيده است.
اين كتاب احتمالاً همان است كه در برخى از منابع از آن با عنوان «تاريخ
مطول» ياد شده است (نك: عيدروس، ٢٠٦؛ ابن عماد، همانجا).
٣. مشتبه النسبة الى البلدان ( اسماءالبلدان، النسبة الى المواضع و
البلدان،... )،كتابى است در بيان منسوبان به شهرها. مؤلف سبب تأليف كتاب
را فقدان اثر جامعى در اين زمينه دانسته است. پيش از آن باشكيل جزوة
مختصري در اين باب تهيه، اما آن را ناتمام رها كرده بود. به همين سبب،
وي با استفاده از منابع موجود، مبناي كار خويش را بر دو كتاب ما اتفق لفظاً
و اختلف وضعاً، اثر ذهبى، و تبصرة المنتبه بتحرير المشتبه ابن حجر قرار داد.
نسخهاي از اين اثر در كتابخانة مسجد گوهرشاد و ميكروفيلم آن در كتابخانة
مركزي دانشگاه تهران نگاهداري مىشود. نيز نسخة ناقصى در صنعا موجود است (نك:
فاضل، ٢/٥٠٥ - ٥٠٨؛ مركزي، ١/٢٨٧؛ صنعا، ٤/٨٢٢؛ سيد، ٣/١١٤- ١١٥؛ حبشى، همان،
٢١٨).
از آثار يافت نشدة وي به اسماء رجال مسلم؛ شرح التنبيهِ ابواسحاق شيرازي؛
شرح صحيح مسلم كه در حقيقت همان شرح نَوَوي است با برخىاضافات، مىتوان
اشارهكرد (نك: عيدروس، ابنعماد، همانجاها؛ فاضل، ٢/٥٠٦).
٣. عمر بن عبدالله بن احمد (٨٨٤ -٩٥٢ق/١٤٧٩- ١٥٤٥م)، فقيه، صوفى و شاعر. وي
در هجرين به دنيا آمد. چون پدرش منصب قضاي عدن را برعهده داشت، از همان
اوان كودكى به همراه خانواده به آنجا رفت. فقه را نزد پدر و برادرش
عبدالله طيب آموخت. بعد از مرگ پدر در ٩٠٣ق (سقاف، تعليقات...، ٣٠؛ سارجنت،
٥٩٤ )، از محضر درس استادان ديگري همچون سيد ابوبكر ابن عبدالله عيدروس و
شيخ محمد ابن على باجرفيل بهره برد و براي كسب علم به زبيد، شحر و جاهاي
ديگر سفر كرد. ديري نپاييد كه خود از مشاهير هجرين شد و شاگردان بسيار يافت.
نفوذ دينى و سياسى - اجتماعى او به حدي بود كه او را با دولتمردان دَوْعن و
نيز هجرين درگير ساخت. از اينرو، سلطان بدركثيري او را ٣ بار به شحر
(الساحل) تبعيد كرد؛ اما اين تبعيدها نهتنها تأثيري در روحية پرتلاطم وي
نداشت، بلكه او را بر انجام دادن تكليف خويش مصمتر ساخت. بدينسبب،
دستگاه حكومتى براي اينكه بتواند او را مستقيماً زيرنظر داشته باشد، به
سَيوون منتقلش كرد (همانجاها).
عمر تا پيش از آشنايى با عبدالرحمان بن باهرمز صوفى (د ٩١٤ق/ ١٥٠٨م)، فقيهى
پرآوازه بود، اما تحتتأثير باهرمز چنان به تصوف گرايش يافت كه حتى بعدها
پسرش از آوردن نام او در طبقات الفقها خودداري كرد (سقاف، همانجا؛ III/٥٨٦ ,
٢ .(EIشايد سبب اصلى تبعيد وي نيز همين صوفىگرايى بوده باشد، چرا كه او همة
سنتهاي جاري را زير پا نهاد و يكسره به عبدالرحمان باهرمز پيوست (نك: حبشى،
مصادر، ٣٣١؛ سقاف، همانجا؛ براي چگونگى راه يافتن عمر در سلك خواص شاگردان
باهرمز، نك: عيدروس، ٥٩ -٦١) و از نزديكترين و برترين شاگردان او شد و در
٩١٣ق، يك سال قبل از مرگ شيخش، از دست او خرقه پوشيد (همانجا) و تا پايان
عمر در سيوون جانشين باهرمز صوفى بود. وي در همانجا درگذشت و تربتش در آنجا
زيارتگاه شد.
عمر در شعر دستى داشت. اشعار عاميانة او در بحر و اوزان بومى «حُمَينى» شامل
موضوعات متنوعى است؛ از اين رو، بسيار مورد توجه خاص و عام - حتى در زمان
حاضر - قرار گرفته است. برخى از اشعار او را سقاف در تاريخ الشعراء الحضرميين
آورده است (نك: ١/١٣٤-١٤١، نيز تعليقات، ٣١؛ عيدروس، ٣٢-٣٦؛ سارجنت، همانجا؛
شنطى، ١/١٠٠؛ حبشى، مصادر، همانجا؛ بامخرمه، عمر، بش؛ دربارة شعر حمينى، نك:
شامى، ٤/١٣٥ بب؛ ترسيسى، ٥٤٩). اشعار عمر را باحسن حُديلى گردآوري، و برخى
عبارات و مشكلات آن را شرح كرده است (محبى، ٢/٣٦٦).
طبق گزارشهاي لوفگرن، عبدالرحمان بن مصطفى عيدروس (د ١١٩٢ق/١٧٧٨م)، شرحى
بر شعر عمر بامخرمه نگاشته است؛ نيز جعفربن مصطفى عيدروس (د ١١٤٢ق/١٧٢٩م)
قصيدهاي از بامخرمه را شرح كرده، و عرض اللا¸لى ناميده است (نك: VI/١٣٢
I/٧٨٢, , ٢ .(EI
از ديوان اشعار عمر نسخههاي متعددي در يمن و مكه موجود است (شنطى، همانجا؛
حبشى، فهرس...، ١٧٢؛ فهرست الكتب...، ١٨٩؛ فهرس مخطوطات مكتبة...، ٤٢٧). از
ديگر آثاري كه به اين فقيه و صوفى منسوب است، مىتوان به شرح اسماءالله
الحسنى، المطلب اليسيرمن السالك الفقير و الوارد القدسى فى شرح آيةالكرسى
اشاره كرد (حبشى، همان، ١٢٣، ٢٨٥؛ سقاف، همانجا).
٤. عبدالله بن عمر (٩٠٧-٩٧٢ق/١٥٠١- ١٥٦٥م)، فقيه و هيأتشناس. وي در شحر به
دنيا آمد (همان، ٣٠؛ همو، تاريخ، ١/١٥٨؛ سارجنت، همانجا)، و نزد پدر و عمويش،
طيب و قاضى عبدالله باسرومى دانش آموخت (ابن عماد، ٨/٣٦٧؛ عيدروس، ٢٥٠) و
براي تكميل دانش خود به شهرهاي زبيد، عدن، تعز و جاهاي ديگر سفرها كرد
(سقاف، همانجا؛ حبشى، همان، ٤٨٤؛ قس: زركلى، ٤/١١٠).
عبدالله بهزودي در علوم مختلف از جمله هيأت و به ويژه فقه، صاحب نظر
گرديد، به گونهاي كه عمويش عبدالله طيب هرگز خود را در حل مشكلات و مسائل
پيچيده همتاي او نمىديد (عيدروس، همانجا) و حتى او را «شافعى صغير»
مىخواندند (سقاف، همانجا). وي در ٩٤٣ق مسئوليت قضاي شحر را پذيرفت (حبشى،
همانجا؛ عيدروس، ٢٥٠-٢٥١)، اما كرسى استادي را بر منصب قضاي شحر ترجيح داد و
به عدن بازگشت و تا پايان عمر همانجا ماند و ضمن تصدي منصب افتاء، نظارت بر
امور اوقاف و تدريس در مدرسههاي طاهريه، منصوريه و فرحاتيه را برعهده داشت
(سقاف، همان، ١/١٥٩؛ عيدروس، ٢٥١؛ ابن عماد، ٨/٣٦٨).
عبدالله نه تنها در فقه و هيأت، كه در تاريخ نيز صاحبنظر بود و آثار بسياري
در همين زمينهها به رشتة تحرير درآورده است. اشعاري كه از وي برجاي
مانده، بيشتر مدح پيامبر(ص)، دانشمندان، اميران به ويژه سلطان بدر كثيري و
سلطان سندبن محمد وداد است. سقاف (همان، ١/١٦١-١٦٦) برخى از آنها، و عيدروس
(ص ٢٥١-٢٥٢)، به ويژه دوبيتيهايى از وي را آورده است.
آثار: فهرست بخشى از آثار خطى او چنين است:
١. رسالة فى العمل بالربع المجيب، موجود در كتابخانة آل البار در يمن (حبشى،
همان، ٤٨٥). ٢. شرح الرحبية فى الفرائض، كه نسخهاي از آن در كتابخانة
دانشگاه ملك سعود موجود است ( فهرسمخطوطات جامعة...، ٢٨١؛ براي ١٦ بيت
الحاقى بر منظومة رحبيه همراه با شرح، نك: آمبروزيانا، شم .(٥٠٢ ٣. الفتاوي،
موجود در كتابخانة آل يحيى در تريم (نك: حبشى، همان، ٢١٢). ٤. الفتاوي
العدنية يا الفتاوي الهجرانية (نك: فهرست مكتبة...، ١/٨٤ - ٨٥). ٥. اللمعة فى
علم الفلك، موجود در خزانة رباط به شمارة ٣٠٢٣ (نك: زركلى، همانجا). ٦. مسائل
ملقطة ( فهرستالكتب، ٦٥). ٧. مشكاة المصباح لشرح العدة و السلاح، كه
نسخههاي متعددي از آن در برخى كتابخانهها موجود است (صنعا، ٣/١١٨٢؛ فهرس
مخطوطات جامعة، ٣٤٩-٣٥٠؛ فهرست مكتبة، ١/١٠٠-١٠١). ٨. نبذة فى علم الفلك.
نسخهاي عكسى از آن در كتابخانة الكاف در سيوون نگهداري مىشود (نك: سارجنت،
.(٥٩٣
مآخذ: ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠-١٣٥٢ق؛ بامخرمه،
عبدالله طيب، تاريخ ثغرعدن، به كوشش اسكار لوفگرن، ليدن، ١٩٣٦م؛ همو،
قلادة النحر (نك: مل، لوفگرن)؛ بامخرمه، عمر (نك: مل، المنهاج )؛ iss٤/ بريهى،
عبدالوهاب، طبقات صلحاءاليمن، به كوشش عبدالله محمد حبشى، بيروت / صنعا،
١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ ترسيسى، عدنان، بلاد سبأ و حضارات العرب الاولى، بيروت /
دمشق، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ حبشى، عبدالله محمد، فهرس مخطوطات بعض المكتبات الخاصة
فى اليمن، يمن، ١٩٩٤م؛ همو، مراجع تاريخ اليمن، دمشق، ١٩٧٢م؛ همو، مصادر
الفكر العربى الاسلامى فى اليمن، صنعا، مركز الدراسات اليمنيه؛ زركلى،
اعلام؛ سخاوي، محمد، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٤ق؛ سقاف علوي، عبدالله،
تاريخ الشعراء الحضرميين، قاهره، ١٣٥٣ق؛ همو، تعليقات بر رحلة الاشواق القوية
باكثير كندي، قاهره، ١٤٠٥ق؛ سيد، خطى؛ شامى، احمد، تاريخ اليمن الفكري فى
العصر العباسى، دارالنفائس، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ شلى، محمد، «السنا الباهر بتكميل
النور السافر»، همراه تاريخ ثغرعدن (نك: هم، بامخرمه، عبدالله طيب)؛ شنطى،
عصام محمد، فهرس المخطوطات المصورة (الادب)، كويت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ صنعا، خطى؛
عرشى، حسين، بلوغ المرام فى شرح مسك الختام، به كوشش انستاس ماري
كرملى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ «علماء حضرموت»، المنهاج (نك: مل،
المنهاج )؛ iss٣/ عمري، حسين، المؤرخون اليمنيون فى العصر الحديث، بيروت،
دارالفكر؛ عيدروس، عبدالقادر، النور السافر، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ فاضل، محمود،
فهرست نسخههاي خطى كتابخانة جامع گوهرشاد مشهد، مشهد، ١٣٦٥ش؛ فهرست الكتب
المخطوطة بمكتبة الاحقاف بتريم للمؤلفين اليمنيين، حضرموت، مركز اليمنى
للابحاث الثقافيه؛ فهرست مكتبة الاحقاف للمخطوطات بتريم، حضرموت، مركز
اليمنى للابحاث الثقافيه؛ فهرس مخطوطات جامعة الملك سعود، رياض، ١٩٨٤م؛
فهرس مخطوطات مكتبة مكة المكرمة، به كوشش عبدالمالك طرابلسى، رياض،
١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ محبى دمشقى، محمدامين، خلاصة الاثر، بيروت، دارصادر؛ مركزي،
ميكروفيلمها؛ نيز:
Ambrosiana; EI ٢ ; L N fgren, O., X Ab = Mahrama's Kil ? dat al-Na h r n , Le
Monde Oriental, Uppsala, vol. XXV, ١٩٣١, vols. XXVI-XXVII, ١٩٣٢-١٩٣٣; Alminhaj,
www. attasia. org/ alminhaj / iss٣/ alam-٢.htm; ibid, iss٤/ qsaied-٢.htm;
Serjeant, R. B., X Materials for South Arabian History n , Bulletin of the
School of Oriental and African Studies, ١٩٤٩-١٩٥٠, vol. XIII.
ايرانناز كاشيان