دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٧٦
| بابل جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٧٦ |
بابُل، شهرستان و شهري در استان مازندران.
شهرستان بابل: اين شهرستان از شمال به بابلسر، از جنوب به فيروزكوه، از
خاور به قائم شهر و سواد كوه و از باختر به آمل محدود مىگردد ( سرشماري...،
چهل و چهار). شهرستان بابل شامل ٦ بخش مركزي، گناب، بابل كنار، لالهآباد،
بندپىشرقى و بندپى غربى، و ١٣ دهستان و همچنين ٦ شهر به نامهاي بابل، امير
كلا، مرزيكلا، زرگر محله، گلوگاه و خوشرود پى است ( سازمان تقسيمات...، ٥٥).
در سرشماري آبان ١٣٧٥ جمعيت اين شهرستان ٠٦٨ ،٤٢١نفر بود كه ٦٦/٤٢% در نقاط
شهري و ٣٤/٥٧% در نقاط روستايى سكنى داشتهاند ( سرشماري، شانزده).
شهرستان بابل از دو منطقة جلگهاي در شمال، و كوهستانى در جنوب تشكيل شده
است. ارتفاعات آن كه از رشته كوههاي البرز به شمار مىآيد، اينهاست: لَس (
٣٩٢ ،٣ متر) و نارگلى ( ٢٨٢ ،٣ متر) ( فرهنگ...، ٦٦). بابل با آب و هواي
معتدل و مرطوب و بارندگى بسيار داراي رودهاي بزرگ و كوچكى است كه از البرز
سرچشمه مىگيرند. بابلرود مهمترين و بزرگترين رودخانة اين شهرستان است.
بيشتر رودهاي بزرگ و كوچك اين شهرستان مانند سجادرود، بزرود و كلارود به اين
رودخانه مىپيوندند (نك: صالح، ٩٥-١٠٠). شرايط مساعد جغرافيايى از قبيل آب
فراوان و خاك حاصلخيز، موجب شده است كه شهرستان بابل، مانند بيشتر نقاط
مازندران از وضع اقتصادي خوب - به ويژه در زمينة كشاورزي - برخوردار باشد.
در حدود ٩٠% اهالى به كشاورزي اشتغال دارند. فرآوردههاي عمدة كشاورزي آنجا
شامل برنج، گندم، پنبه، مركبات و دانههاي روغنى است. دامداري نيز از
جمله فعاليتهاي اهالى، به ويژه در مناطق روستايى، به شمار مىرود ( فرهنگ،
همانجا).
بيشتر آثار تاريخى بر جاي مانده در شهرستان بابل متعلق به سدة ٩ق (دوران
مرعشيان) و پس از آن است كه از آن جملهاند: ١. مقبرة درويش فخرالدين - از
بزرگان خاندان مرعشى - كه در كنار بابل رود و بر سر راه آمل به بابل واقع
شده است؛ ٢. بقعة سلطان محمدطاهر، فرزند امام موسى كاظم(ع)، در ٤ كيلومتري
بابل به قائم شهر؛ ٣. بقعة امامزاده قاسم، مشهور به بقعة آستانه، كه بناي
آن متعلق به اواخر سدة ٩ق است (مشكوتى، ١٨١-١٨٢)؛ ٤. پل محمدحسن خان، بر
روي بابل رود كه توسط محمدحسن خان قاجار، پدر آقا محمدخان در سدة ١٢ق ساخته
شده است (حسينزاده، «سابقه...»، ٧٦).
شهر بابل: اين شهر در ٥٢ و ٤٤ طول شرقى و ٣٦ و ٣٤ عرض شمالى واقع است.
بنابر سرشماري آبان ١٣٧٥، شهر بابل داراي ٢٦٠ ،١٥٦ نفر جمعيت بوده است
(مفخم، ٤٩؛ سرشماري...، چهل و دو). اين شهر در حكم مركزي براي روستاييان
نواحى مجاور است و به اين سبب مشاغل جنبى و فعاليتهاي تجاري در سطح
ناحيه در آنجا گرد آمده است. شهر بابل از نظر سياسى، نظامى و صنعتى هيچگاه
اهميت خاصى نداشته است و اگر راه ارتباطى مازندران از اين ناحيه گذر
نمىكرد، هرگز به وسعت و اهميت امروز نمىبود (نياكى، ٢٤٦-٢٤٧).
پيشينة تاريخى: آثار و اشياء باستانى كه در كاوشهاي صورت گرفته در تپههاي
باستانى پيرامون بابل به دست آمده است، سابقة زيستگاهى منطقه را به هزارة
١ قم مىرساند (نك: همو، ٢٤٧- ٢٤٨). در دورة اسلامى نخستينبار مؤلفان سدة ٣ق
از اين شهر با نام «مامطير» نام بردهاند (نك: ابن رسته، ١٤٩؛ ابن فقيه،
٣٠٤). ابن اسفنديار در تاريخ طبرستان (١/٧٣)، اين نام را به كلامى از امام
حسن(ع) منسوب مىدارد و در اين باره مىگويد: «چون امام حسن(ع) به مامطير
رسيد... آن موضع به چشم امام حسن(ع) دلگشا و نزه آمد، آبگيرها و مرغان و
شكوفهها در ارتفاع بقعه و نزديك ساحل دريا ديد، گفت: بُقْعَةٌ طَيبةٌ ماءٌ و
طَيرٌ». اين گفته جاي بسى تأمل دارد، زيرا چنينروايتى از امامحسن(ع)، در
هيچيك از آثار پيش از ابناسفنديار ديده نمىشود. عدهاي از مورخان از جمله
طبري (٤/١٥٣) و ابن قتيبه (ص ٥٦٨)، اشارهاي به حضور امام حسن(ع) در ميان
سپاه عرب، در فتح طبرستان نكردهاند و برخى از مورخان مانند اولياءالله
آملى (ص ٤٥- ٤٨) صريحاً حضور امام را در فتح طبرستان نفى نمودهاند. آن عده
مورخان هم كه عقيده به شركت امام حسن(ع) در فتح طبرستان دارند،
اشارهاي به آمدن آن حضرت به درون مازندران تا نواحى مامطير و آمل
نكردهاند و تنها بدان اشاره دارند كه فرمانده سپاه عرب با اسپهبد طبرستان
پيمان صلح بست (نك: ابن فقيه، ٥٧٠؛ بلاذري، ٤٦٧- ٤٦٨؛ مقدسى، ٥/١٩٨). به هر
حال حتى اگر بر اين باور باشيم كه امام حسن(ع) به هنگام فتح طبرستان در
سپاه عرب حضور داشته، و وارد طبرستان و مامطير شده باشد، هيچ رابطهاي ميان
جملة مذكور و نام مامطير وجود ندارد كه چگونه «ماء و طير» به مامطير بدل شده
است؟ (حسينزاده، شهر بابل، ١١). نزديك به نام مامطير ديهى در طبرستان به
نام «مانهير» بوده است (نك: ابن اسفنديار، ١/٦١).
نخستين باري كه از مامطير در يك واقعة تاريخى نام برده شده، هنگام قيام
حسن بن زيد علوي (داعى كبير) برضد حكمران عرب طبرستان در ٢٥٠ق است (نك:
همو، ١/٢٣٠-٢٣١). در سدة ٣ق مامطير شهركى بيش نبوده، و ابن رسته (همانجا)
آنجا را در زمرة آباديهاي كورة آمل آورده است. ابن فقيه از مسجد و منبر آن و
كثرت آباديهاي ميان مامطير و آمل ياد كرده است (ص ٥٦٧). در حدود العالم از
مامطير به عنوان شهركى با آبهاي روان نام برده شده كه رودخانة «باوُل» از
ميان آن مىگذشته، و در آنجا نوعى حصير بافته مىشده است كه در تابستانها
از آن استفاده مىكردهاند (ص ٤٩، ١٤٥). مامطير تا پيش از دورة مغولان از
شهرهاي متوسط طبرستان بود و در آثار مؤلفان اين دوره، از آن با عنوان
«شهرك» ياد شده است (سمعانى، ٥/١٨٠؛ ياقوت، ٤/٣٩٨؛ نيز نك: مرعشى، ١٨٨).
تا حدود سال ٧٥٠ق، نام اين شهر همه جا در كتابهاي تاريخى و جغرافيايى،
مامطير و تابع حكومت طبرستان آمده است (حسينزاده، «سابقه»، ٧٢). در ٧٦٣ق،
سادات مرعشى بر سراسر طبرستان دست يافتند و سيد قوامالدين (ميربزرگ) - بزرگ
و بنيانگذار سلسلة سادات مرعشى - طبرستان را ميان فرزندان خويش تقسيم نمود؛
او خود در آمل با فرزندش رضىالدين كه فرمانرواي آنجا بود، زندگى مىكرد؛ اما
پس از مدتى از فرزندش رنجيد و به مامطير (بارفروش ده) آمد. حضور
سيدقوامالدين در اين محل باعث گرد آمدن پيروان او در آنجا شد و با آمد و
رفت دراويش و پيروان وي كسب و كار در اين محل رونق گرفت و باعث توسعة شهر
شد (خواندمير، ٣/٣٤١؛ نيز نك: نياكى، ٣٨) و پس از آن در كتابهاي تاريخى از
مامطير با نام «بار فروشده» ياد شده است (همو، ٤٣). سادات مرعشى تا ١٠٠٦ق
(بجز مدت محدودي از ٧٩٤ تا ٨٠٥ق در زمان تيمور)، همچنان بر آنجا حكومت
داشتند، تا اينكه شاه عباس اول صفوي در اين سال به حيات سياسى حكومتهاي
محلى مازندران پايان داد (حسينزاده، همان، ٧٣).
شاه عباس از لحاظ سياسى و اقتصادي و هم بدان سبب كه مادرش از سادات
مرعشى بود، دلبستگى خاصى به عمران و آبادانى مازندران داشت. بار فروش ده
نيز از توجهات شاه عباس نسبت به مازندران بىبهره نماند. به فرمان او
خيابانهاي اين شهر، فراخ و سنگفرش شد و بر شمار دكانهاي بازار افزوده گرديد
(برزگر، ٢(١)/٤٠- ٤١)؛ همچنين در ميان مردابى كه نزديك شهر قرار داشت،
جزيرهاي ساخته شد و در آن جزيره، قصري موسوم به «بحر ارم» بنا گرديد و از
اين جزيره تا شهر پلى تعبيه شد كه ٢٩ پايه از آجر و آهك داشت
(اعتمادالسلطنه، مرآة...، ١/٢٥٧). اين بنا تا روزگار ناصرالدين شاه پا برجا بود
و در دومين سفر وي به مازندران در ١٢٩٢ق مرمت شد (همو، المآثر...، ٧٦). تا
آنكه سرانجام در ١٣١٠ش، در دوران رضا شاه اين درياچه كه به باتلاق تبديل
شده بود، خشك شد و آن جزيره نيز هموار گرديد (صالح، ٧٧).
در دورة صفويه بارفروش ده توسعه يافت و در اواخر اين دوره نام آن به
بارفروش تغيير يافت. در كتابهاي دورة زنديه همه جا نام اين شهر «بارفروش»
آمده است (نك: ابوالحسن مستوفى، ٣١٣؛ موسوي، ١٧١، ١٧٣). در دورة قاجار بهسبب
گسترش تجارت ميان ايران و روسيه، بارفروش به لحاظ آنكه از نظر مسافت
نزديكترين راه ميان درياي خزر و تهران بود، توسعه يافت (كرزن، ٨٢) و به
يكى از مراكز عمدة بازرگانى در مازندران تبديل شد (مرگان، ١/٢٢٠). كالاهاي
روسى به وسيلة كشتى به بندر مشهدسر (بابلسر كنونى) حمل، و از آنجا به
بارفروش آورده مىشد (كيهان، ٢/٢٨٨). جمعيت بارفروش و دهات پيرامون آن، در
دوران ناصرالدين شاه، حدود ٦٠ هزار نفر بوده (اعتمادالسلطنه، مرآة، همانجا)، و
بزرگترين شهر مازندران به شمار مىرفته است (بارتولد، ٢٤٣). بارفروش در دورة
قاجار داراي ٢٥ محله، ٦ مدرسه، ٤ كاروانسرا، ١٤ حمام و ١٤ مسجد بوده، همچنين
در اين شهر يك محلة يهودينشين با ٨٥ خانه، ٢ كنيسه و ١ مدرسه كه در آن
زبان عبري تدريس مىشده، وجود داشته است (مكنزي، ٨٣).
از رويدادهاي مهم بارفروش در دورة قاجار ازدحام پيروان علىمحمد باب، به
سركردگى ملاحسين بشرويهاي در اين شهر است كه منجر به واقعة بقعة طبرسى
گرديد. در ١٢٦٤ق در فاصلة زمانى درگذشت محمدشاه قاجار و بر تخت نشستن
ناصرالدين شاه، جماعت بابى از اين دورة فترت كه كشور در بىثباتى به سر
مىبرد، استفاده كرده، بر فعاليتهاي خود افزودند. ملاحسين كه اين زمان در
شاهرود به سر مىبرد، با استفاده از غيبت حاكم مازندران و نفوذ حاجى
محمدعلى، از علماي بارفروش كه به تازگى بابى شده بود، به بار فروش آمده،
در خارج شهر، حوالى «بحر ارم» مستقر گرديد؛ اما با مخالفت علماي شيعه، او و
همراهانش نتوانستند در شهر بمانند و به مزار شيخ طبرسى رفتند و آنجا را به
صورت قلعهاي مستحكم درآوردند و چند ماهى در آنجا با نيروهاي دولتى جنگيدند
(هدايت، ١٠/٤٣٠- ٤٣٥).
ناصرالدين شاه در دوران سلطنت خود دوبار به بارفروش سفر كرد: يكبار در
١٢٨٢ق و بار دوم در ١٢٩٦ق. وي در سفر اول براي عمران و آبادي آنجا
فرمانهايى صادر كرد (اعتمادالسلطنه، همان، ١/٢٦٤- ٢٦٥). در زمان پادشاهى
مظفرالدين شاه، روابط تجاري بارفروش با مراكز روسيه گسترش بسيار يافت و آمد
و رفت بازرگانان موجب رونق بارفروش و افزايش درآمد آنجا گرديد (نياكى،
٩٩-١٠٠). در دورة رضاشاه، ساخت و سازهايى به سبك جديد در بارفروش صورت گرفت
و چهرة شهر تغيير كرد و در ١٣١٠ش نام اين شهر از بارفروش به بابل تغيير يافت
(نك: صالح، ٧٦- ٧٨).
مآخذ: ابن اسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال آشتيانى،
تهران، ١٣٢٠ش؛ ابن رسته، احمد، الاعلاق النفيسة، به كوشش دخويه، ليدن،
١٨٩١م؛ ابن فقيه، احمد، البلدان، به كوشش يوسف هادي، بيروت،
١٤١٦ق/١٩٩٦م؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره،
١٩٦٠م؛ ابوالحسن مستوفى، گلشنمراد، به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد، تهران،
١٣٦٩ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، المآثر و الا¸ثار، تهران، ١٣٠٦-١٣٠٧ق؛ همو،
مرآة البلدان، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ اولياءالله آملى،
محمد، تاريخ رويان، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٨ش؛ بارتولد، و.، تذكرة
جغرافيايى تاريخى ايران، ترجمة حمزه سردادور، تهران، ١٣٥٨ش؛ برزگر، اردشير،
تاريخ تبرستان پس از اسلام، تهران، ١٣٣٤ش؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان،
به كوشش عبدالله انيس طباع، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ حدود العالم، به كوشش
منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ حسينزاده، پوراندخت، «سابقة تاريخى و اوضاع
اقتصادي شهر بابل»، كاوش، تهران، ١٣٤٣ش، س ٢، شم ٣؛ همو، شهر بابل (متن
كامل سخنرانى)، تهران، ١٣٤٣ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيبالسير، به كوشش
محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛ سازمان تقسيمات كشوري جمهوري اسلامى ايران،
وزارت كشور، تهران، ١٣٧٩ش؛ سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٧٥ش)، نتايج
تفصيلى، شهرستان بابل، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٧٦ش؛ سمعانى، عبدالكريم،
الانساب، به كوشش عبدالله عمر بارودي، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ صالح طبري،
صمد، بابل سرزمين طلاي سبز، تهران، ١٣٧٨ش؛ طبري، تاريخ؛ فرهنگ جغرافيايى
آباديهاي كشور (ساري)، سازمان جغرافيايى نيروهاي مسلح، تهران، ١٣٧٠ش، ج
٢٨؛ كرزن، جرج، ايران و قضية ايران، ترجمة وحيد مازندرانى، تهران، ١٣٤٩ش؛
كيهان، مسعود، جغرافياي مفصل ايران، تهران، ١٣١١ش؛ مرعشى، ظهيرالدين،
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، به كوشش عباس شايان، تهران، ١٣٣٣ش؛
مرگان، ژاك، ايران، مطالعات جغرافيايى، ترجمة كاظم وديعى، تبريز، ١٣٣٨ش؛
مشكوتى، نصرتالله، فهرست بناهاي تاريخى و اماكن باستانى ايران، تهران،
١٣٤٩ش؛ مفخم پايان، لطفالله، فرهنگ آباديهاي ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛
مقدسى، مطهر، البدء و التاريخ، پاريس، ١٨٩٩م؛ مكنزي، چارلز فرانسيس، سفرنامة
شمال، ترجمة منصوره اتحاديه، تهران، ١٣٥٩ش؛ موسوي اصفهانى، محمدصادق،
تاريخ گيتى گشا، تهران، ١٣٦٣ش؛ نياكى، جعفر، بابل (شهر زيباي مازندران)،
به كوشش پوراندخت حسينزاده، تهران، ١٣٧٩ش؛ هدايت، رضا قلى، ملحقات روضة
الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ ياقوت، بلدان.
على كرمهمدانى