دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٥١
| باسك جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣٥١ |
باسْك، يا بَشْكُنِش، ايالتى در شمال اسپانيا. اين منطقه كه امروزه
واسكونگاداس١ ناميده مىشود، از شمال به خليج بيسكى، از شرق به فرانسه، و
از جنوب و غرب به مرزهاي كاستيل كهن منتهى مىشود ( آمريكانا،؛ III/٣١٣
كلير، .(III/٦٩١
باسك با ٢٦١ ،٧كم٢ وسعت، جمعيتى بيش از دو ميليون نفر را در خود جاي داده
است. در اين ميان ٣ شهر بزرگ آن به نامهاي آلوه٢، ويثكايا٣ و گيپوثكوا٤ از
تراكم بيشتري برخوردارند. بيشتر ساكنان آن را باسكها تشكيل مىدهند كه به
زبان باسكى سخن مىگويند. بيلبائو مركز ايالت، و بزرگترين بندر آن است.
باسك منطقهاي كوهستانى است كه رشتهكوههاي پيرنه را به شمال سلسله جبال
كانتابريان متصل مىسازد و قلههاي آن تا ٤٧٥ ،١متر ارتفاع دارد (
آمريكانا،همانجا؛ كلير، ؛ III/٦٩١-٦٩٢ لاروس...، ؛ III/٩٣٧ III/١٥٩ ؛ GSE,
بستانى، ٥/٤٢٠).
اين سرزمين با برخورداري از آب و هوايى دريايى، سراسر پوشيده از جنگلهاي
انبوه است و به سبب سرسبزي مراتع از استعداد خاصى براي پرورش دام
برخوردار است، چنانكه عمدهترين صادر كنندة پشم به اروپا به شمار مىرود (
آمريكانا،، GSE همانجاها؛ كلير، .(III/٦٩٢ باسك از مهمترين مناطق صنعتى
اسپانياست كه تقريباً يك ششم كل ارزش صادرات اين كشور را به خود اختصاص
مىدهد. ميزان توليد سنگ آهن آن ساليانه به ٦ ميليون تن مىرسد (
آمريكانا،؛ III/٣١٤ ، GSE همانجا). همچنين صنعت فولادسازي آن رشد چشمگيري
دارد، چنانكه يكسوم از حجم توليد فولاد اسپانيا را در بر مىگيرد. وجود معادن
زغالسنگ، مس و روي و توليد چدن و قلع در اين منطقه موجبات شكوفايى صنايع
فلزكاري، ماشينسازي، كشتىسازي، كاغذسازي، نساجى و شيميايى را فراهم آورده
است. توليد تجهيزات راهآهن، تجهيزات الكتريكى، تسليحات و فرآوردههاي
غذايى از ديگر صنايع آنجاست. افزون بر آن ماهىگيري در سواحل درياي
سانسباستيان رونق دارد. همچنين كشاورزي به ويژه كاشت غلات و انواع
درختان ميوه از منابع مهم درآمد اهالى، محسوب مىشود (همان، ؛ III/٥٩-٦٠
كلير، ؛ III/٦٩١-٦٩٢ لاروس، .(I/٩٣٧-٩٣٨
پيشينة تاريخى: واژة باسك از نام قومى كهن كه در زبان اسپانيايى واسكوس١
ناميده مىشود، مشتق شده است ( بريتانيكا،ميكرو، .(I/٨٦٠ در زبان عربى به
اين منطقه بَشْكُنس اطلاق گرديده است (نك: ابن حيان، چ حجى، ٢٤١؛ ابن
ابار، ٢/٣٥٥؛ ابن خطيب، الاحاطة...، ٣/٤٣٤). اين نام كه بىگمان از واژة
لاتينى واسكونس٢ گرفته شده، در منابع موجود، گاه به شكلهاي بُشكُنس (
اخبار...،١٠٤) و بَشكُنش (ابن عذاري، ٣/١٦٠؛ ابن خطيب، اعمال...، ١٢) نيز
آمده است. ساكنان اين منطقه هر چند اقوامى كوچك (اصطخري، ٤٦) و از تمدن
بىبهره بودند (نك: الامامة...، ٢/٦٤)، اما به شجاعت و دلاوري شهرت داشتند.
آنان پيوسته استقلال خود را حفظ كردند و بامتجاوزان رومى و ويزيگوتى
درآويختند (بستانى، ٥/٤٢٠-٤٢١؛ نيز نك: «دائرةالمعارف...٣»، .(III/٢٣٦ از اين
رو، در طول تاريخ در برابر هيچ قدرت بيگانه، نه فرنگان، نه مملكت لئون
(جليقيه) و نه حكام اسلامى قرطبه سر تسليم فروننهادند (عنان، ١(١)/١٧١).
در زمان فتح اسلامى اين ناحيه چون ديگر نواحى به دست موسى بن نُصير
گشوده شد ( الامامة،همانجا). بقاياي لشگر گوتها از برابر سپاه
اسلامبهمناطقباسكگريختند و بعدهاشورشهايىرادر آنجابرانگيختند. در آغاز برپايى
دولت اسلامى در اندلس، مردم باسك به انعقاد پيمان صلح با مسلمانان تن
دادند، اما اين منطقة كوهستانى، همواره كانون فتنه و عصيان بود (نك: عنان،
١(١)/١١٠-١١١). واليان مسلمان اندلس همواره آشوبهاي محلى را فرو مىكوفتند.
اقدامات حر بنعبدالرحمان ثقفى در ٩٨ق/٧١٧م و عبدالملك بن قَطَن فهري در
١١٥ق/٧٣٣م از آن جمله بود. سرانجام عقبة بن حجاج اموي گروهى از مسلمانان
را در پامپلونا٤ - مركز ناحية باسك - مستقر ساخت (ابن عذاري، ٢/٢٩؛ مقري،
٣/١٨-١٩؛ عنان، ١(١)/٢٠٧- ٢٠٨؛ ابن حيان، چ چالمتا، ٥/١٩٦). در ١٣٨ق مردم
باسك پيمان صلح را شكستند و با پادشاه لئون متحد شدند. آنان لشكري را كه
يوسف فهري بدانجا گسيل داشت، منهزم ساختند ( اخبار...،٧٣، ١٠٤؛ ابن ابار،
همانجا؛ دوزي، ١/١٩٨- ١٩٩، ٢٠٦).
در ايام زمامداري عبدالرحمان اول كشمكشهايى در شمال اندلس رخ داد. گروهى
از عصيانگران مسلمان برضد حكومت مركزي قرطبه شوريدند و براي تقويت پايههاي
قدرت خود از پادشاه فرنگ ياري خواستند. او در مسير خود به بلاد باسك تاخت و
پامپلونا را به تصرف خويش درآورد. در اين ميان مردم باسك در ذيقعدة ١٦١ /
اوت ٧٧٨ به ياري مسلمانان در گذرگاه رُنسوو٥ (به عربى بابالشيزورا يا باب
الشزري) واقع در ٢٠ كيلومتري پامپلونا بر فرنگان هجوم بردند و آنان را سخت
فرو كوفتند (عنان، ١(١)/١٧٠، ١٧٣- ١٧٨؛ دوزي، ١/٢٣٠). عبدالرحمان اول در
١٦٥ق/٧٨٢م براي فرونشاندن آتش فتنه به باسك لشكر كشيد و اهالى آنجا را به
اطاعت خويش درآورد (مقري، ١/٣٣٣؛ عنان، ١(١)/١٨٤). با اينهمه، بعدها اهالى
باسك از تسليم در برابر حكومت مركزي قرطبه سرباز زدند و در زمان هشام بن
عبدالرحمان علم عصيان برافراشتند. هشام سپاهى به آنجا گسيل داشت كه باسكها
به ياريمسيحيان مجاور، حملاتمسلمانان را دفعكردند (مقري،١/٣٣٧- ٣٣٨). اما
سپاهيان اسلام بار ديگر در ١٧٩ق به آنجا تاختند و به پيروزي دست يافتند
(ابن خطيب، اعمال، ١٢).
در حدود سال ١٨٢ق/٧٩٨م باسكهاي پامپلونا اتحاد خود را با مسلمانان گسستند و
خراجگزار آلفونسوي دوم پادشاه لئون شدند. اين اقدام با مخالفت غرسيةبن
ونقو٦، يكىاز رؤسايباسك - كه بهواسطة ازدواج نوهاش با عبدالله اموي
جدعبدالرحمانسوم محسوبمىشد - مواجه گشت (نك: ابن حزم، ٥٠٢؛ I/١٠٧٩ , ٢
.(EIهر چند باسكها درپى تقويت پيوند خويشاوندي با مسلمانان بودند (نك: عنان،
١(١)/٣٦٢)، اما از هيچ خصومتى با امويان خودداري نمىكردند (نك: مقري، ١/٣٥٠).
آنگاه كه در ٢٠٨ق/٨٢٣م پادشاه فرنگ به باسك حمله كرد، آنان از متحدان
ديرين خود ياري طلبيدند. از اين رو، حاكم تطيله با موافقت دولت مركزي به
ياري باسكها شتافت. در نتيجه آنان بر سپاه فرنگيان ظفر يافتند (عنان،
١(١)/٢٥٣). اما باسكها به اينهمه تلاش و حسن نيت مسلمانان اعتنايى نداشتند و
همواره به نواحى مرزي آنان مىتاختند. اين جنگ و گريزها كه گاه به
پيروزي و گاه به شكست سپاه مسلمانان مىانجاميد، سالها ادامه يافت (نك:
ابن حيان، چ چالمتا، ٥/١٢٤؛ مقري، ١/٣٨٣)، تا آنكه عبدالرحمان دوم در
٢٢٨ق/٨٤٣م به باسك تاخت، پامپلونا را ويران ساخت و فرمانروايان آن در
برابر حملات سهمگين مسلمانان ناچار به صلح تن دادند. هدف زمامداران اموي
از اين حملات آن بود تا رعب در دل باسكها افكنند و ضمن تحليل قوايشان از
شدت حملات آنان به سرحدات كشور اسلامى بكاهند (ابن حيان، همان چ،
٥/١٨٦-١٨٧؛ عنان، ١(١)/٢٥٦- ٢٥٨، ٢٦٣).
در ٢٩٢ق/٩٠٥م گروهى از باسكها به رهبري سانچو گارثس١ اول، دولت ناوارا (در
منابع عربى نبره) را بنياد نهادند ( ٢ ، EIهمانجا). در اين زمان ناوارا به
صورت مملكتى مستقل درآمد و اين دولت نوپا بر آن شد تا پيوند دوستى خود را با
سرزمينهاي اسلامى همجوارش، تثبيت كند. اين وضعيت ديري نپاييد و اين اتحاد
به دست بنى قيس گسسته شد. پس از آن جنگهاي خونينى در ٢٩٤- ٢٩٨ق/٩٠٧-٩١١م
ميان آنان درگرفت (عنان، ١(١)/٣٦٢-٣٦٣). سرانجام عبدالرحمان سوم كه از
تهاجمات پادشاه باسك به تطيله به خشم آمده بود، در محرم ٣١٢ به پامپلونا
تاخت و دژهاي آنجا را گشود. استمداد باسكها از همسايگان مسيحى خود سودي نبخشيد
و پيش از رسيدن قواي كمكى، مسلمانان شكست سختى به آنان وارد ساختند (ابن
عذاري، ٢/١٨٥-١٨٧). هرچند پس از آن خطوط مرزي اسلام تا حدودي از آسيب باسكها
در امان ماند، اما بعدها بر اثر ضعف دولت مركزي مورد تاخت و تاز مجدد قرار
گرفت (نك: ابن خطيب، همان، ٦٣، الاحاطة، ٣/٤٣٤).
سرانجام پادشاهى باسك در سدة ٧ق/١٣م به قلمرو كاستيل ملحق شد، اما مردم
آنجا آزادي پيشين خود را حفظ كردند (بستانى، ٥/٤٢١).
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مونس، قاهره، ١٩٦٣م؛
ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٩٨٣م؛ ابن حيان، حيان،
المقتبس، به كوشش عبدالرحمان على حجى، بيروت، ١٩٦٥م؛ همو، همان، ج ٥، به
كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار
غرناطة، به كوشش محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ همو، اعمال
الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن عذاري، احمد، البيان
المغرب، به كوشش كولن و لوي پرووانسال، ليدن، ١٩٥١م؛ اخبار مجموعة، به
كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ١٤١٠ق/١٩٨٩م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و
ممالك، ترجمة كهن فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٠ش؛ الامامة و
السياسة، منسوب به ابن قتيبه، به كوشش طه محمد زينى، بيروت، دارالمعرفه؛
بستانى، بطرس، دائرةالمعارف، بيروت، دارالمعرفه؛ دوزي، ر.، تاريخ مسلمى
اسبانيا، ترجمة حسن حبشى، به كوشش جمال محرز و مختار عبادي، قاهره، ١٩٦٢م؛
عنان، محمد عبدالله، دولة الاسلام فى الاندلس، قاهره، مؤسسة خانجى؛ مقري،
احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨م؛ نيز:
Americana; Britannica, ١٩٧٨; Colier's Encyclopedia, New York, ١٩٨٦; EI ٢ ; Funk
and Wagnalls New Encyclopedia, New York, ١٩٧٢; Grand Larousse; GSE.
عزت ملاابراهيمى