دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٦٨
| برقه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٦٨ |
بَرْقه، ناحيهاي با تاريخى كهن در شمال افريقا، و امروزه شهر و استانى در
كشور ليبى. برقه (يونانى = باركه١) از نخستينِ شهرهاي يونانى است كه در
منطقة سيرنائيك بنياد نهاده شد. تاريخ زيستگاهى انسان در اين سرزمين، بنابر
آثار مكشوفه دست كم به دورة دوم عصر پارينه سنگى مىرسد و دانشمندان برآنند
كه صحراي سيرنائيك در هزارة ٧قم حاصلخيز و پرجمعيت بوده است (وارد،
.(١٣-١٤ پس از آنكه يونانيان در سدة ٧قم ٤ شهر ديگر را نيز در كنار برقه پديد
آوردند، مجموع آنها را پنتاپوليس خواندند و از آنجاست كه در برخى آثار اسلامى
نام اين منطقه، انطابلس يا بنطابلس آمده است (ابوالفدا، ١٢٧؛ مراكشى، ٣٤٧؛
ياقوت، ١/٥٧٣؛ ابوعبيد، ٢/٦٤٩؛ ليبى...، .(٧-٨
جغرافىدانان و نويسندگان مسلمان، برقه را در اقليم سوم جاي مىدادند (مثلاً
يعقوبى، ٩٧؛ ابوعبيد، ١/١٨٣؛ ابوالفدا، ١٤٨؛ ياقوت، همانجا؛ ادريسى، ١/٣١٠).
كوهستان آهكى شمال برقه اين منطقه را به جبلالاخضر متصل مىگرداند (اوانس
پريچارد، .(٢٩
برقه در سدة ٦قم در تصرف ايرانيان، و از سدة ٤ تا ٧٤قم در قلمرو بطالسه، و
از اين تاريخ جزو متصرفات دولت روم بود (هرودت، ؛ II/١٧ ليبى، .(٨ در عصر
بطالسه گروه بزرگى از يهوديان اخراج شده از ديگر كشورها در برقه (سيرنائيك)
سكنى گزيدند (همان، .(١٠ مسيحيت از اواخر سدة ٤م به اين منطقه راه يافت
(وارد، .(١٥ در آغاز فتوح اسلامى (٦٣٤ق) مسلمانان با گرفتن جزيه آنجا را به
صلح گشودند (ابن عبدالحكم، ١٧٠؛ خليفه، ١/١٣٨). در اوايل خلافت مروانيان
برقه جزو ولايت افريقيه بود كه خود از توابع حكومت مصر به شمار مىرفت
(بلاذري، ٣٢١؛ اصطخري، ٣٨). در ٣٠٠ق مهدي فاطمى سپاه مقتدر عباسى را شكست
داد و بر آنجا چيره شد (انطاكى، ٦٨). پس از فاطميان برقه به دست ايوبيان و
مماليك مصر افتاد؛ تا اينكه در سدة ١٠ق/١٦م عثمانيان برقه را تسخير كردند
(همو، ٢٦٠- ٢٦٢؛ ليبى، .(١٨ از همان سالها تا اوايل سدة ١٢ق/١٨م از طرف دولت
عثمانى، طرابلس داراي نايبالسلطنه شد و برقه كه جزو قلمرو آن به شمار
مىرفت، مانند ديگر ولايات اين ناحيه استقلال نسبى داشت (كوك، ٦٠).
در سدة ١٣ق/١٩م شهر جديد برقه (مرج) در كنار شهر قديم شكل گرفت ( بريتانيكا،
.(VII/٨٥٧ در همين سالها سنوسيها اولين زاوية خود را در برقه تأسيس كردند و از
اينجا كوشيدند تا اسلام را به افريقاي مركزي بسط دهند (اوانس پريچارد، ١١١ ؛
زياده، ٢٤٧)، چنانكه در آغاز سدة ١٤ق/٢٠م بخش مهمى از مراكز تبليغى سنوسى
در برقه قرار داشت (همانجا). نهضت سنوسى توانست با متحد گردانيدن قبايل
منطقه، نيرويى بزرگ پديد آورد كه همواره در انديشة استقلال داخلى بود
(حميده، ١٣٨؛ ليبى، .(٣-٤ محمد ادريس نوادة مهدي سنوسى كه در ١٩١٦م حاكم
برقه شد، شايد در انديشة تحقق اين هدف بود، ولى اندكى بعد توسط نيروهاي
ايتاليا اخراج گرديد (كوك، ٦١ -٦٢). با اينهمه، سيطرة ايتاليا بر برقه بدون
جنگهاي سنگين با رهبران محلى چون عمر مختار ميسر نگرديد (رايت، .(٣٣ برقه در
دورة تسلط ايتاليا مشتمل بر دو كرسى بنغازي و درنه بود و بعداً به يك كرسى
تبديل شد (خدوري، .(٤٥ در ١٩٤٩م/١٣٢٨ش محمدادريس امير مستقل برقه، و در
١٩٥٢م/ ١٣٣١ش فرمانرواي پادشاهى ليبى شامل برقه، طرابلس غرب و فزان شد
(كوك، ٦٢). جمعيت شهر برقه (مرج) در برآورد سال ١٩٧٢م/ ١٣٥١ش حدود ١٥ هزار
نفر بود ( بريتانيكا، همانجا).
در برقه، به رغم معمول بودن كشاورزي، گرايش همگانى به گلهداري است
(اوانس پريچارد، .(٣٤ در اين منطقه انواع غلات، به ويژه جو به عمل مىآيد
و انگور نيز توليد مىشود (همو، ٣٨ ؛ ليبى، .(٨ از صادرات برقه عسل، شمع،
روغن، پوست دباغى شده، پشم و چهارپايان را مىتوان نام برد (نك: ابوعبيد،
٢/٦٥٠؛ ابن حوقل، ٦٧؛ ليبى، همانجا؛ اوانس - پريچارد، .(٣٧ در سدههاي گذشته
زندگى مردم برقه بيشتر از طريق زائرانى كه بدانجا مىآمدند و كاروانهاي
تجارتى ميان مغرب و مصر تأمين مىشد (نك: ليبى، .(١٨ در دهة ١٩٦٠م يك حوزة
نفتى در اين منطقه كشف گرديد ( افريقا، .(٣٨
در برقه خرابههاي شهرهاي باستانى يونانى و رومى وجود دارد (نك: ابوالفدا،
١٢٧؛ ويلارد، ٩٩ -٩٨ ؛ نيز نك: وارد، ٤٤ ، كه به قصرهايى هم اشاره كردهاست).
مزار رويفع، صحابىپيامبر(ص) (ابوعبيد،همانجا) نيز در اين شهر است. برقه يكى
از مراكز مهم فرهنگى - هنري يونان بود و از جملة دانشمندان قديم آنجا از
كاليماخوس١ (فكاهىنويس و منتقد) و اراتستن٢ (جغرافيايىدان) نام بردهاند (
ليبى، .(٨ دانشمندان مسلمان بسياري از برقه برخاسته، و يا منسوب به آنجا
بودهاند (نك: ابن ماكولا، ١/٤٨٠؛ سمعانى، ٢/١٧١-١٧٢؛ ياقوت، ١/٥٧٤).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٨م؛ ابن
عبدالحكم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، بغداد، ١٩٢٠م؛ ابن ماكولا، على،
الاكمال، حيدرآباد دكن، ١٩٦٢م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، المسالك و الممالك،
به كوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ابوالفدا، تقويمالبلدان، به
كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ ادريسى، محمد، نزهةالمشتاق، بيروت،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش دخويه، ليدن،
١٩٢٧م؛ انطاكى، يحيى، تاريخ، طرابلس، ١٩٩٠م؛ بلاذري، احمد، فتوحالبلدان،
بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ حميده، على عبداللطيف، المجتمع و الدولة و الاستثمار
فى ليبيا، بيروت، ١٩٩٥م؛ خليفة بن خياط، تاريخ، دمشق، ١٩٦٨م؛ زياده، نقولا،
افريقيات، لندن، ١٩٩١م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ كوك، ژزف م.، مسلمانان افريقا، ترجمة اسدالله علوي، مشهد،
١٣٧٣ش؛ مراكشى، عبدالواحد، المعجب، به كوشش محمد سعيد عريان و محمد عربى
علمى، قاهره، ١٣٦٨ق/ ١٩٤٩م؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩١م؛ نيز:
Africa, ed. C. Legum, London, ١٩٧١; Britannica, ١٩٨٦; Evans - Pritchard, E. E.,
The Sanusi of Cyrenaica, Oxford, ١٩٤٩; Herodotus, The History, tr. A. D. Godley,
London, ١٩٥٧; Khadduri, M., Modern Libya, Baltimore, ١٩٦٨; Libya, ed. H. D.
Nelson, Washington, ١٩٧٩; Villard, H. S., Libya, New York, Cornell University
Press; Ward, Ph., Touring Libya, London, ١٩٦٩; Wright, J., Libya: A Modern
History, London, ١٩٨١.
پرويز امين