دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٠٩
| بالكان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٠٩ |
بالْكان، شبه جزيرهاي در جنوب اروپا. نام بالكان به رشته كوههايى اطلاق
مىشد كه در نوشتههاي مؤلفان باستان و سدههاي ميانه به صورت هايموس٢
آمده است. استرابن از وجود كوههاي هايموس در نزديكى درياي سياه (پونتوس)
ياد كرده است VIII/٣٤٥) .(III/٢٥١, پلينى به منطقهاي با نام هايمونيا اشاره
كرده، و آن را با سرزمين يونان يكى دانسته است .(II/١٣٨-١٣٩) در زبان تركى
اين نام به صورت بالقان و بلقان آمده كه به معناي رشته كوه است.
تركان منطقة ناهموار را بالقانليق مىنامند I/٩٩٨) , ٢ ؛ EIسامى، ٢/١٢١٠). خليل
اينالجيك نوشته است كه واژة بالك (بالق) به مفهوم گِل و لجن نيز آمده
كه پسوند (ان) بدان افزوده شده است ( ، EIهمانجا). بالق به زبان برخى از
مردم ارغو (ساكنان نواحى ميان طراز و بلاساغون) به معناي گِل بوده است
(كاشغري، ١١١، ٣٧٥). بارتولد از كوهى به نام بلخان در شرق درياي خزر ياد
كرده كه گويا از واژة پارسى بالاخانه پديد آمده است. بعدها تركمانان آن را
در اروپا نيز به مفهوم كوه به كار گرفتند. بدينسان، نام بالكان براي كوه
و نيز براي شبه جزيرة واقع در جنوب اروپا از اينجا پديد آمده است (بارتولد،
.(III/٣٥٩ بلغارها و صربها بالكان غربى را استارا پلانينا مىناميدند كه به
معناي كوه قديمى و كهن است. اين نام در ميان اقوام اسلاو نيز رواج داشته
است. نام بالكان در اطلس بزرگى كه در ١١٧٠ق/١٧٥٧م از سوي روبر دو وگوندي٣
تهيه شد، آمده است II/٢٨٠) .(IA, تركان عثمانى پس از نفوذ در قارة اروپا و
تصرف منطقة بالكان آن را روم ايلى ناميدند (همان، .(II/٢٨٠-٢٨١
شبه جزيرة بالكان در ٣٦ و ٣٠ تا ٤٧ و ٣٠ عرض شمالى و ١٥ و ٢٠ تا ٢٩ و ٤٠ طول
شرقى واقع شده است (سامى، ٢/١٢١١). درياي مرمره، تنگة بسفر و داردانل اين
شبه جزيره را از آسياي صغير جدا مىكند. درياهاي اژه، مرمره و سياه در شرق
شبه جزيرة بالكان واقعند («دائرةالمعارف جغرافيايى...٤»، .(I/١٨٤ بدينسان،
بلغارستان، بخش بزرگى از يوگسلاوي سابق، آلبانى، يونان، جنوب رومانى، بخش
اروپايى تركيه و نيز بخشى از زمينهاي شمال شرق ايتاليا در شبه جزيرة بالكان
قرار دارند. سواحل بالكان مضرس، مرتفع و داراي شيب است. در غرب و جنوب آن
خليجهاي كوچكى وجود دارد كه در مجاورت آنها جزاير بسياري با مساحت ٥٠٠ ،٢١كم٢
ديده مىشوند. بيشتر نواحىبالكان كوهستانى و ادامةچين خوردگيهاي آلپى
است.بلندترين نقطة آن قلة موسالا در رشته كوه ريلا ٩٢٥ ،٢متر بلندي دارد. آب
و هواي نواحى شمالى و مركزي بالكان معتدل، و ديگر نواحى آن مديترانهاي
است II/٥٧٦) , ٣ .(BSEميانگين دما در نواحى شمالى حدود ٢٢ و در جنوب ٢٥ در
ماه ژوئيه است كه در زمستانها به ٢- و در مناطق كوهستانى به ٥ - مىرسد.
ميانگين بارش سالانه در مناطق كوهستانى غرب ٠٠٠ ،١تا ٥٠٠ ،١ميلىمتر و در
سواحل جنوبى بيش از ٥ هزار ميلىمتر است. مهمترين رودهاي شبه جزيرة بالكان
ماريتسا، مُراوا و رودهاي مرزي دانوب و ساوا هستند كه بيشترشان سيلابى و
بعضى چون دانوب و ساوا قابل كشتيرانى است (« دائرة المعارف جغرافيايى»،
همانجا). در منطقةكوهستانىريلا، يخچالها و درياچههاي بسياري وجود دارد كه
بزرگترين آنها اسكوتاري، اُهريد و پرسپاست (همانجا). بالكان از ديدگاه تنوع
رستنيها، غنىترين بخش منطقة مديترانه است كه در آن بيش از ٥٠٠ ،٦نوع
گياه، شناخته شده است. حدود ٢٧% گياهان اين منطقه بومى است. در اين شبه
جزيره انواع مختلف جانوران پستاندار، خزندگان و پرندگان وجود دارد (همانجا).
مردم ساكن شبه جزيرة بالكان، شامل بلغارها، يونانيان، آلبانياييها،
رومانياييها، يوگسلاوياييها و تركانمنطقةتراكيههستند («دائرةالمعارف ديانت٥»،
.(V/٢٥ از عهد باستان در جنوب اين شبه جزيره، يونانيان كه با نام هلن
شهرت داشتند، سكنى گزيدند. بعدها اين گروه، مقدونيه و تراكيه را تصرف كردند.
در شمال شرق شبه جزيرة بالكان، اسكيتها (سكاهاي غربى) و در شمال غرب كِلتها
(سلتها) سكنى داشتند. بالكان يكى از سرزمينهايى بود كه اقوام متعدد از شمال
و نيز از سواحل جنوبى درياي مديترانه بدانجا كوچ كردند. پيش از تأسيس
امپراتوري روم شرقى (بيزانس)، مدتى اين سرزمين در تصرف روميان بود. رود
دانوب مرز شمالى متصرفات روم محسوب مىشد. روميان خط دفاعى خود را در ساحل
رود دانوب به امتداد ديوارهاي مشهور به ديار ترايانوس (تراژان)، ميان
چرناودا، كنستانزا و دوبروجا پديد آوردند. در عهد يوستى نيانوس اول (ژوستى
نين) و بازيليوس دوم، امپراتوران روم شرقى، مرز امپراتوري در شمال به
رودهاي دانوب و دراوا رسيد (سامى، ٢/١٢١٥-١٢١٦؛ I/٩٩٨ , ٢ .(EIبالكان در معرض
هجوم و مهاجرت هونها، گُتها، بلغارها، اسلاوها، بجناكها (پچنكها)، كومانها،
قپچاقها و ديگر اقوام قرار گرفت (همانجا). در نيمة نخست سدة ٦م هونها به منطقة
بالكان رسيدند و با گذر از رود دانوب به اروپا روي آوردند. آنها از خليج
ايونى تا حوالى بيزانس را به باد يغما گرفتند (پروكوپيوس، .(I/٢٨٧ در زمستان
٥٥٩م آوارها به شبه جزيرة بالكان روي آوردند و ضمن گذر از آبهاي منجمد رود
دانوب به ٣ گروه بخش شدند: گروه نخست راه مقدونيه و اِلادا را در پيش
گرفتند و تاترموپيل پيش تاختند؛ گروه دوم استحكامات خِرسون و تراكيه را
تهديد كردند؛ و گروه سوم به كنستانتينوپوليس روي آوردند (گوميلف، .(٣٨ هجوم
آوارها ماية ضعف امپراتوري روم شرقى، و مهاجرت اسلاوها به بالكان شد.
در حدود سال ٦٠ق/٦٨٠م بلغارها به اراضى مسير سفلاي رود دانوب روي آوردند،
در آنجا مستقر شدند و رفته رفته دولت نيرومندي را در شبه جزيرة بالكان تأسيس
كردند كه رقيب امپراتوري روم شرقى شد ( ، EIهمانجا). در سدة ٧م با ورود
اسلاوها به منطقة بالكان، دگرگونيهايى در اين شبه جزيره روي داد III/٤٧٧) ,
٣ .(BSEبلغارها از ٢٥٠ق/٨٦٤م به آيين مسيح روي آوردند. ابوعبيد بكري (ص
٣٣٤- ٣٣٥) به نقل از ابراهيم بن يعقوب اسرائيلى طرطوشى (ه م) از ترجمة
انجيل به زبان اسلاوي به فرمان ملك بلغار خبر داده، و آنان را نصارا
ناميده است (نيز نك: ٢ ، EIهمانجا)، ولى از نوشتة ادريسى چنين برمىآيد كه
بلغارهاي منطقة بالكان كه در همسايگى روم شرقى مىزيستهاند، مسيحى و
مسلمان بودهاند. وي از وجود مسلمانان و مسجدجامع آنان در سرزمينبلغار
خبردادهاست (٢/٩١٨). ابنخردادبه كه آگاهيهاي خود را از مسلم بن ابى مسلم
جَرمى به دست آورده است. ضمن شرح اعمال روم (بيزانس) از ٣ ناحية طافلا
(تفله)، تراقيه (تراكيه) و مقدونيه ياد كرده، و اين ٣ سرزمين را بلاد
الصقالبه (سرزمين اسلاوها) در شمال ارض بُرجان (بلغار) ناميده است (ص ١٠٥؛
٢ ، EIهمانجا). در حدود العالم رود دانوب «رود بلغري» (ص ٥٨٠) و كوههاي
بالكان «كوه بلغري» ناميده شده است (ص ٥٧٤).
در سدة ٥ق/١١م پس از سقوط خانات خزر، كوچ غُزان (اغوزها) از طريقِ ولگا به
سوي جنوب روسيه آغاز گرديد. در مآخذ بيزانسى اين دوره از غزان با نام اوز،
و در رويداد نامههاي روسيه با نام ترك ياد شده است. غزان با خويشاوندان
بجناك خود به پيكار دست زدند. بجناكها ناگزير به شبه جزيرة بالكان كوچ
كردند، متعاقب آنان، غزان نيز روانة بالكان شدند. اين حوادث مصادف با زمانى
بود كه گروه ديگري از غزان به همراه سلجوقها متوجه سرزمين بيزانس در
آسياي شرقى شده بودند (بارتولد، .(VI/٩١
به نظر مىرسد كه اسلام نخستين بار در ٦٦٢ق/١٢٦٤م به كوشش يكى از عارفان
آناتولى با نام ساري صالتق به شبه جزيرة بالكان راه يافته باشد (نك: I/٩٩٨
, ٢ .(EIدر آغاز نيروهاي عثمانى بيشتر به تاخت و تاز و غارت در نواحى مفتوحه
توجه داشتند و در حملات خود به بالكان، دژها و استحكامات آن سرزمين را
ويران مىكردند و پس از غارت و چپاول به فرمانروايان مسيحى وامىگذاردند.
ويرانى استحكامات صرفاً جنبة نظامى داشت. آنها گاه در بعضى از دژها،
پادگانهايى را از خود باقى مىگذاردند، زيرا بيم آن مىرفت كه اهالى مناطق
متصرفى، برضد آنان سر به شورش بردارند؛ از اينرو، مىكوشيدند تا در اراضى
مفتوحه متحدانى از ميان اشراف و فئودالها جست و جو كنند، زيرا هنوز تسلط كامل
بر آسياي صغير براي آنان ميسر نشده بود. آنها در پيكار با بقاياي دولت
بيزانس، گروههايى از مسيحيان اراضى بالكان را در صفوف لشكريان خود جاي
مىدادند. در سدة ٨ق/١٤م و در اوايل سدة ٩ق/١٥م گروهى از فئودالها و اشراف
حاكم بر نواحى مختلف بالكان وابستگى خود را به سلطان عثمانى پذيرفته
بودند. يكى از شرايط وابستگى، مشاركت در لشكركشيهاي تركان بود. گروههايى از
صربها و بلغارها نيز در لشكركشيهاي تركان شركت داشتند. پس از انهدام دولتهاي
بالكان، نمايندگان اشراف و فئودالهاي محلى به خدمت تركان درآمدند و
توانستند در شرايط جديد موقعيت پيشين را حفظ كنند. تركان نيز دشمنى با مسيحيان
را ناديده گرفتند («امپراتوري...١»، .(١٠٧
در سالهاي ٧٥٥-٧٥٧ق/١٣٥٤-١٣٥٦م سليمان پاشا تراكيه را تصرف كرد و متعاقب آن
گروه بزرگى از تركمانان را به تراكيه فرستادند و آن سرزمين را به صورت
قلمرو ترك درآوردند (شاو، ١/٤٦-٤٧). مهاجرت گروههاي بزرگى از تركان در سدة
٨ق/١٤م به تركى شدن تراكيه و بلغارستان شرقى انجاميد (نك: اينالجيك،
.(١٠٣-١٢٩ سياست دولت عثمانى در سدة ٨ق/١٤م سبب شد كه مسيحيان منطقة
بالكان تا مدتى دين خود را حفظ كنند. اين نكته در مآخذ عثمانى قرن ٩ق/١٥م
آمده است («امپراتوري»، .(١٠٨ تركان گروه مسيحيان وابسته به لشكر عثمانى
را «سپاه مسيحى» مىناميدند. اين سپاهيان در سراسر شبه جزيرة بالكان حضور
داشتند. تركان به مقياسى وسيع از سپاهيان وابسته به اشراف و فئودالهاي
حاكم بر سرزمينهاي مختلف بالكان بهره مىجستند. آنان سازمانهاي نظامى موجود
در بالكان را كه پيش از حمله به اين مناطق وجود داشت، همچنان باقى
گذاردند، چنانكه نامهاي محلى خود مؤيد اين واقعيت است (همان، ١٠٩ .(١٠٨,
پيوستن اهالى مسيحى بالكان به سازمان نظامى عثمانى، با نفوذ سپاه عثمانى
در اراضى متصرفى بالكان، رابطهاي مستقيم داشت. سپاه مسيحى در بسياري از
گروههاي جنگى عثمانى در قرن ٩ق/١٥م آمادة خدمت بود. در سدههاي بعد اين
سپاهيان اسلام آوردند. سپاهيانى كه اسلام را مىپذيرفتند از امتيازهايى
برخوردار مىشدند (همان، .(١١٣ عثمانيها در آغاز با اهل كتاب، يعنى مسيحيان و
يهوديان با مدارا رفتار مىكردند. در نتيجه شماري از مسيحيان براي بهرهگيري
از مزاياي دين رسمى، به اسلام گرويدند (شاو، ١/٥١). ابتدا دولتهاي كوچك
بالكان در اختلافهاي ميان خود به دولت عثمانى تكيه مىكردند و آن را به
چشم دولتى فرعى مىنگريستند؛ اما سلاطين عثمانى با گذشت زمان و احراز قدرت،
فرمانرواي متحدان پيشين خود شدند. هنگامى كه دولتهاي كوچك بالكان درصدد
تشكيل جبهة مشترك برآمدند و كوشيدند تا از مسيحيان غرب ياري بخواهند، كار از
كار گذشته بود، زيرا دولت عثمانى از اواخر قرن ٨ق/١٤م سياست تازهاي را
آغاز كرده بود ( ، EIهمانجا). به تدريج همة مسيحيان بالكان مىبايست مسلمان
شوند، تا نيروي جنگى عثمانى استحكام پذيرد («امپراتوري»، همانجا).
مراداول كه با مرگ زودرس برادرش سليمان، جاي او را گرفته بود، دامنة
متصرفات عثمانى را گسترش داد و منطقة اطراف رود ماريتسا را تصرف كرد و انبوهى
از تركمانان را به سرزمينهاي مفتوحة بالكان فرستاد تا از اين رهگذر سلطة خود
را بر آن نواحى اعمال كند. اين حوادث در فاصلة سالهاي ٧٦٦- ٧٦٨ق/١٣٦٥-١٣٦٧م
روي داد (شاو، ١/٤٧، ٥٠). پيكارهاي كوسوو در غرب، پريشتينا و اسكوپيه در
صربستان، اقدام نهايى مراداول براي تصرف بالكان در ٧٩١ق/١٣٨٩م بود (همو،
١/٥٥؛ اوزون چارشيلى، .(I/٢٥٢-٢٥٥ اين جنگها اگرچه به سود سپاه عثمانى
پايان يافته بود، ولى مراداول به زخم خنجر يكى از اصيل زادگان صرب از
پاي درآمد. وي پيش از مرگ، ايلدرم بايزيد را به عنوان جانشين خود معين كرد
(همو، .(I/٢٥٦-٢٥٧
بايزيد با نظارت مستقيم بر ممالك تابع دولت عثمانى، سياست تازهاي را آغاز
نمود. او فرمانروايان ترك را بر اسكوپيه، نيكيپولى و ديگر نواحى مفتوحه گمارد
و گروههايى از مهاجران ترك و تاتار را ميان مناطق اسكوپيه و نيش سكنى داد.
وي از اين رهگذر مىخواست در بالكان حكومت واحدي پديد آورد، ولى اختلافهاي
درون شبه جزيرة آناتولى موجب شد كه بايزيد به آسياي صغير باز گردد (همو،
.(I/٢٦١-٢٦٢ با بازگشت او، فرمانروايان محلى بالكان از اطاعت سر باز زدند و
ضمن اتحاد با دولت مجارستان، ونيزيها و ديگران، اتحادي از مسيحيان برضد دولت
عثمانى ترتيب دادند كه فرانسويان نيز در آن شركت داشتند. آنان جنگهاي
صليبى را سامان دادند كه يكى از پيكارهاي عمدة آن، نبرد نيكيپولى بوده
است. اين نبرد در ٧٩٨ق/ ١٣٩٦م به پيروزي بايزيد انجاميد (همو، ٢٨٧ .(I/٢٧٩,
وي پس از اين پيروزي در سال بعد با يونانيان پيكار كرد و پس از كسب پيروزي
به آناتولى بازگشت (همو، .(I/٢٩٣
سامان دادن اوضاع آناتولى ديري نپاييد كه تيمور گوركانى در ٨٠٤ق/١٤٠٢م در
پيكار آنكارا سپاه بايزيد را درهم شكست. چندي بعد بايزيد چون دريافت تيمور
قصد دارد او را همراه خود به سمرقند ببرد، با خوردن زهري كه در زير نگين
انگشتري داشت، دست به خودكشى زد و در ١٤ شعبان ٨٠٥ق/ ٩ مارس ١٤٠٣م درگذشت
(همو، I/٣٠٩-٣١٠, .(٣٢٠ عثمانيها كه با پيروزي تيمور بيشتر متصرفات خود را در
آناتولى از دست داده بودند، به شبه جزيرة بالكان روي آوردند و به آن
سرزمين مهاجرت كردند. در نيمة سدة ٩ق/١٥م لاتينيها از بالكان رانده شدند و
بازرگانان محلى، مسلمانان، يهوديان، يونانيان و راگوزاييها جاي آنان را
گرفتند. با روي كار آمدن دولت عثمانى، دوباره دولت مركزي نيرومندي در
بالكان برقرار شد. سلطان محمد دوم سياست وحدت بالكان را با قدرت اجرا كرد.
در ٨٦٤ق/١٤٥٩م صربستان و مورئا (پلوپونز)، و در ٨٦٧ق/١٤٦٣م بوسنى به تصرف
دولت عثمانى درآمد ( ٢ ، EIهمانجا). بوگوميلهاي بوسنى كه گروهى از بقاياي
پيروان آيين مانى بودند و از زمانهاي پيشين به بالكان مهاجرت كرده بودند
(ناطق، ١٠٣-١٠٤)، داوطلبانه به اسلام روي آوردند.
پس از بايزيد دوم دولت عثمانى به اسلامى كردن بالكان توجه بيشتري معطوف
نمود. از سدة ١١ق/١٧م عثمانيها در برابر مسيحيان صربستان، آلبانى و بلغارهاي
ساحل جنوب كه مورد حمايت خاندان هابسبورگ و ونيزيها بودند، در زمينههاي
دينى شدت عمل بيشتري از خود نشان دادند و از اعمال زور خودداري نكردند
I/٩٩٩) , ٢ .(EI
در سدههاي ٩ و ١٠ق/١٥ و ١٦م گروههاي بسياري از تركان به شبه جزيرة بالكان
مهاجرت كردند، به گونهاي كه شمار آنان در ٩٥٧ق/ ١٥٥٠م به ٠٠٠ ،٢٠٠،١نفر
رسيد. وجود مساجد و تأسيسات متعدد اسلامى در منطقة بالكان مؤيد اين نظر است.
از اواخر سدة ١١ق/١٧م شمار مسلمانان منطقة بالكان به سبب جنگهاي پى در پى
كاستى پذيرفت (نك: ه د، بالكان، جنگها) و شمار مسيحيان فزونى گرفت
(«دائرةالمعارف»، ٣٠ .(V/٢٩,
مردم بالكان را از ديدگاه دينى و مذهبى مىتوان به ٣ گروه بخش كرد: گروه
مسيحيان ارتدكس شامل يونانيها، صربها، بلغارها، رومانياييها، مقدونياييها و
اهالى قراداغ كه شمار آنان را حدود ٥٥ ميليون نفر تخمين زدهاند. گروه دوم
مسلمانان كه حدود ١٥% جمعيت شبه جزيرة بالكان را تشكيل مىدهند و شمار آنان
حدود ٩ ميليون نفر است؛ با اين تفاوت كه شمار مسلمانان منطقة تراكية بالكان
كه اكنون بخشى از كشور تركيه است، به تنهايى متجاوز از ١٥ ميليون نفر است.
بجز اين عده، حدود ٧٠% از مردم آلبانى، ١٧% از اهالى يوگسلاوي سابق و ٢٦% از
مردم بلغارستان مسلمانند. شمار مسلمانان در يونان ٢٥٠ هزار، و در رومانى ٧٠
هزار نفر است كه جملگى آنان سنى مذهبند. از اهالى كوسوو ٨٠%، و بوسنى ٤٢%
مسلمانند. گروه سوم مسيحيان كاتوليك كه شمار آنان را ميان ٤ تا ٥ ميليون
نفر تخمين زدهاند. زبانهاي اسلاوي، مقدونيايى، يونانى، بلغاري، رومانيايى،
ايتاليايى و تركى را مىتوان از جملة زبانهاي رايج در شبه جزيرة بالكان به
شمار آورد (همان، .(V/٢٧
مآخذ: ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به كوشش دخويه، ليدن،
١٨٨٩م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان لون و ا.
فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، بيروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛
حدودالعالم، به كوشش مريم ميراحمدي و غلامرضا ورهرام، تهران، ١٣٧٢ش؛ سامى،
شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛ شاو، ا. ج. و ا. ك. شاو،
تاريخ امپراتوري عثمانى و تركية جديد، ترجمة محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛
كاشغري، محمود، ديوان لغات الترك، ترجمة محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٧٥ش؛
ناطق، ناصح، بحثى دربارة زندگى مانى و پيام او، تهران، ١٣٥٧ش؛ نيز:
, W. W., Sochineniya, Moscow, ١٩٦٦; BSE ٣ ; EI ٢ ; Gumilev, L. N., Drevnie
tyurki, Moscow, ١٩٦٧; IA; Inalcik, H., X Ottoman Methods of Conquest n , SI,
١٩٥٤, vol. II; Kratkaya geograficheskaya entsiklopediya, Moscow, ١٩٦٠;
Osmanskaya imperiya, Moscow, ١٩٩٠; Pliny, Natural History, tr. H. Rackham,
London, ١٩٤٧; Procopius, History of the Wars, tr. H. B. Dewing, London, ١٩٥٤;
Strabo, The Geography, tr. H. L. Jones, London, ١٩٦٧-١٩٦٩; T O rkiye diyanet
vakf o Isl @ m ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢; Uzun ٥ ars o l o , I. H., Osmanl o
tarihi, Ankara, ١٩٧٢.
عنايتالله رضا