دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٢٤
| بحر طويل جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٢٤ |
بَحْرِ طَويل، يكى از قالبهايِ شعريِ نسبتاً متأخر فارسى مبتنى بر تكرار
متوالى يك ركن عروضى سالم به شمار دلخواه سراينده، خارج از محدوديت عروض
كهن كه در هر يك از بحور به رعايت نظم خاص عددي اركان تأكيد مىكند؛ و
اين غير از «بحر طويل» متعارف در عروض سنتى است كه از تكرار دو ركن
«فعولن، مفاعيلن» (دوبار در هر مصراع) به دست مىآيد.
نامگذاري: تنها عامل مؤثر در وجه تسمية اين بحر به «طويل»، افزايش شمار
اركان به اختيار گوينده، و در نتيجه طولانى شدن مصراعهاست (اخوان ثالث،
٣٠١؛ شفيعى كدكنى، ٥٠١)؛ از اينرو، در بحر طويل به مصراع «بند» مىگويند.
برخى از محققان بحر طويل را به سبب اشتمال بر موضوعات مذهبى: توحيد باري و
مدح اوليا و منقبتخوانى، مرثيه و تعزيه، و مسائلى از قبيل طنز و هجو و هزل،
اجتماع و سياست و به طور كلى موضوعاتى كه از فرهنگ و ادب مردمى نشأت
مىگيرد، و نيز به لحاظ رويكرد گويندگانِ نامشهور و اغلب، اقدام عاميان صاحب
ذوق به سرودن اين نوع شعر آنرا «عاميانه» دانسته، و به صفت عاميانه
موصوف كردهاند (نك: غياثاللغات، ذيل طويل؛ قزوينى، ٤/١٧؛ محيط ، «بحر طويل
ميرعبدالعظيم...»، ٢٧؛ شفيعى كدكنى، ٥٠٢). مؤتمن بحر طويل را جزو اقسام مشخص
و معتبر شعر ندانسته، و بر آن است كه صرفاً نوعى تفنن ادبى است (ص ١١٤).
اخوان ثالث (همانجا) شايستهتر دانسته است كه اينگونه سخن منظوم «بحر طويل
فارسى» ناميده شود تا با «بحر طويل عرب» - بحر مستخرج از دستگاه عروض منسوب
به خليل بن احمد (د ١٧٠ق/٧٨٦م) - مشتبه نشود (همانجا).
چنين مىنمايد در مجالسِ سخنوري كه در قهوهخانهها برگذار مىشده است، بحر
طويل را گاهى مطلقِ «سخن» (در مقابلِ «شعر خالص»)، و گوينده يا خوانندة آن
را «سخنور» مىناميدهاند (نك: محجوب، ٦٣٣؛ اخوان ثالث، ٣٠٩).
خاستگاه: در اينكه بحر طويل از ابداعات ذوقى و ادبى گويندگان صاحب طبع
فارسى زبان است و منشأ ايرانى دارد، ترديدي نيست و محققان معاصر، به تصريح
يا به تلويح، اين معنا را مورد تأييد قرار دادهاند (براي نمونه، نك: محيط ،
همان، ٢٥-٢٧، «بحر طويل ساعى...»، ٢٥٣؛ اخوان ثالث، ٢٩٧، ٣٠٢؛ شفيعىكدكنى،
٥١٥ -٥١٧) و نيز، آنچه به نام «بند» (البند) در آثار منظوم برخى از شاعران
عربزبان اهل عراق ديده مىشود، دقيقاً سخنى است منظوم از نوع بحر طويل
كه از اواسط سدة ١١ق/١٧م به بعد، به تقليد از بحر طويل فارسى سروده شده
است (همانجا).
مشخصات بحر طويل:
١. به مصراع «بند» مىگويند، چرا كه اولاً مصراعها در بحر طويل، برخلاف
مصراعهاي قالبهاي ديگر شعري، به دلخواه سراينده و به مقتضايِ كشش مطلب،
كوتاه و بلند مىگردد؛ ثانياً، به لحاظ شكل نگارشى، مانند نثر (افقى و تمام
سطر) نوشته مىشود.
٢. هر بند از تكرار متوالىِ يك ركن سالم به دست مىآيد؛ بنابراين، در بحر
طويل از بحور مختلف الاركان و يا اركان مزاحف استفاده نمىشود.
٣. در بحر طويل از انواع صنايع ادبى و شگردهاي شاعرانه، اعم از صنايع
بديعى (لفظى و معنوي) و بيانى و فنون بلاغت، به ويژه از آرايههاي گوش
نوازي چون سجع، جناس، ترصيع، موازنه، مزدوج، تتابع اضافات و تنسيق
الصفات، به وفور استفاده مىشود، و اين امر كلام را از حيث موسيقى تقويت
مىكند. از اينرو، بحر طويل غالباً مطنطن و گوشنواز است و در تعزيهخوانى،
منقبتگويى، رجزخوانى و نقالى و مانند آنها بر مخاطب عام تأثير مضاعف
مىگذارد.
٤. بندهاي اكثر بحر طويلهاي موجود به رديف «را» ختم مىشود؛ در اين صورت
معمولاً كلمة قافيه نيز مختوم به حرف رَوي «الف» است، مانند «آل عبارا»،
«قضا را»، «خدا را»، «ما را» و...، در بحر طويل ساعى شروانى (سدة ١١ق/١٧م)
(محيط ، «بحر طويل ساعى»، ٢٤٩- ٢٥٢). اين خصلت (ختم شدن به مصوت بلند «آ» و
حرف «را») به نحوي در اكثر «بند»هاي سرايندگان عرب زبان نيز راه يافته، و
رعايت شده است، مانند «سراً و جهاراً»، «مساءً و نهاراً»، «بهاءً و نضاراً»
و...، در «بند» معتوق موسوي (١٠٢٥-١٠٨٧ق/١٦١٦- ١٦٧٦م)، نخستين بندسراي عرب
(شفيعىكدكنى، ٥١٤ -٥١٦).
٥. وزن اكثر بحر طويلهاي موجود حاصل تكرار متوالى «فَعِلاتُن» و «فاعِلاتُن»
يا «مفاعيلُن» (بحرهاي رَمَل و هَزَج) است و از اركان ديگر به ندرت
استفاده شده است (نك: همو، ٥٠٢).
٦. زبان بحر طويل به مقتضاي حال مخاطب عام، و محتواي آن ساده و بىتكلف
است و به رغم استفاده از انواع صناعات ادبى، غالباً عوام فهم است. اين
خصلت نيز در «عاميانه» دانستن بحر طويل مؤثر بوده است.
انواع بحر طويل: بحر طويل به تناسب كميت اركان در هر بند دو نوع است: الف
بحر طويل منظم: مشتمل بر بحر طويلهايى كه اسلوب تساوي طولى بندها در آنها
رعايت شده، و شمار اركان در تمام بندها يكسان است، مانند بحر طويل عصمت
بخارايى (د نيمة اول سدة ٩ق/١٥م) كه هر بند آن به تساوي، ٩ بار
«فَعِلاتُن» است (نك: خانلري، ١١٤١). ب بحر طويل نامنظم: در اين قسم بحر
طويلها قيد تساوي طولى بندها در كار نيست، بلكه شمار اركان در هر بند متغير
است، مانند بحر طويل ساعى شروانى (نك: محيط، همان، ٢٤٩-٢٥٢). به نظر برخى از
محققان، مراد از بحر طويل در معنى اخص، نوع اخير است (نك: شفيعىكدكنى،
همانجا).
فرق بحر طويل با قالبهاي ديگر شعري: در قالبهاي كهن مانند قصيده، غزل،
مثنوي و جز آنها، شمار اركان در هر بيت ٤ يا ٦ و يا حداكثر ٨ ركن است، در بحر
طويل چنين محدوديتى نيست؛ همچنين، در قالبهاي سنتى هر بحر ممكن است از
اركان مختلف و يا مزاحف حاصل شود؛ در بحر طويل فقط يك ركن سالم تكرار
مىشود. تنها قالب شبيه به بحر طويل، مسمط است، به شرط آنكه مسمط، همچون
بحر طويل، افقى و تمام سطر نوشته شود؛ منتها بحر طويل با مسمط دو فرق عمده
دارد: الف مسمط مجموعهاي از چند بند است و در هر بند مصراعها ضمن تساوي طولى
هم قافيهاند، جز مصراع آخر بند (قس: شمس قيس، ٣٣٥-٣٣٦)، ليكن در بحر طويل،
كلمات آخر بندها متفقالقافيهاند و بين اجزاء ديگر، سجع و ترصيع و موازنه
و... برقرار است. ب در مسمط همچون قالبهاي ديگر شعر عروضى، شمار اركان در
مصراعها مساوي است، اما در بحر طويل چنين نيست.
فرق بحر طويل با شعر آزاد: شباهت و قرابت صوري بحر طويل با شعر آزاد (شعر نو:
نيمايى و پسانيمايى) در عدم تساوي عددي اركان در هر بند است (در شعر آزاد
نيز به هر چند «سطر» يا مصراع «بند» مىگويند). نيما يوشيج تصريح كرده است
كه هرگاه «استقلالمصراعها به توسط پايانبنديِ آنها» حفظ نشود، چنين شعري از
حيث وزن بحر طويل خواهد شد (ص ١٠٩). بنابراين، شعر «باران»، سرودة گلچين
گيلانى، به رغم نظر برخى محققان (نك: يوسفى، ٥٣٥) بحر طويل است، نه شعر
نو. باستانى پاريزي (ص ١٠٣٠) هم به سبب همين شباهتِ صوري، «مكتوب»
ميرعبدالعظيم مرعشى (د نيمة اول سدة ٩ق) را كه از قديمترين نمونههاي بحر
طويل فارسى است، «گونهاي از شعر نو» دانسته است (نك: مرعشى، ٥٥٧ -٥٦٠؛ نيز
محيط ، «بحر طويل ميرعبدالعظيم»، ٢٤؛ شفيعىكدكنى، ٥٠٣). حتى اين شباهت صوري
بين شعر آزاد و «بند» (= بحر طويل) عربى نيز مشاهده مىشود؛ چنانكه خانم
نازك الملائكه (ز ١٣٠٢ش/١٩٢٣م)، شاعر و ناقد معاصر عراقى هم به اين نكته
توجه كرده است (نك: همو، ٥٠٩). نيز مىتوان ضمن مقايسة بحر طويل با شعر آزاد
بديننتيجه رسيد كه در شعر آزاد اولاً مصراعها مستقل است، ثانياً شكل نوشتن
آن با بحر طويل فرق دارد؛ بدين معنا كه بحر طويل به صورت افقى، تمامى سطر
را مىپوشاند و شعر آزاد به صورت مصراعهاي كوتاه و بلند و عمودي (نردبانى) و
يا مورب (پلكانى) نوشته مىشود.
كهنترين بحر طويل فارسى: نخستينبار، اخوان ثالث به جست و جوي پيشينة بحر
طويل همت گماشت (ص ٢٩٥-٣٣١) و پس از نقد ديدگاههاي برخى از محققان، از
جمله نظر ملك الشعرا بهار (ص ٦٤) كه نمونههايى از كتاب رموز حمزه (عصر
صفوي) را «ترانههاي هجايى» خوانده بود، آنها را صراحتاً بحر طويل ناميد (ص
٣١٠-٣١١) و سرانجام بحر طويل طرزي افشار (نك: ص «كا كب»)، شاعر سدة ١١ق را
قديمترين بحر طويل دانست (ص ٣٠٢، ٣٢٩)؛ ليكن تحقيقات بعدي نشان داد كه
سابقة اين نوع شعر به دورهاي قبل از طرزي افشار مىرسد (براي نمونه، نك:
محيط ، همان، ٢١-٢٧؛ شفيعىكدكنى، ٥٠١ - ٥١٨؛ درخشان، ٢٨٠-٢٨٦). نخستين بحر
طويل فارسى كه تا اين زمان شناخته شده، سرودة دانيال دولتخانى (كتابت:
٨٤٤ق، نك: همو، ٢٨٢) است و اولين نمونة منتشر شده و چاپى آن «مكتوب» مير
عبدالعظيم مرعشى (نك: مرعشى، همانجا) است، به مطلع «كمينة بندگان اخلاص به
خدمت عرضه مىدارد...» (حاصل تكرار «مفاعيلن»). از دورة صفويه به بعد، بحر
طويل به عنوان قالب شعري تازهاي رواج بيشتري يافت.
موضوعات بحر طويل: در مقايسه با قالبهاي كهن كه هر يك از آنها موضوعى خاص
يا موضوعات محدودي دارند، در بحر طويل، با گنجايى گسترده و ميدان عروضى
وسيع آن، شاعر مىتواند موضوعات متنوع و مضامين گوناگونى را مطرح كند.
علاوه بر موضوعاتى كه پيشتر گفته شد، مدح و دعاي ممدوح و درخواست از وي
(نك: مرعشى، همانجا)، وصف باغ و بستان و رياحين و گل و سبزه و پرندگان و
مأكولات (نك: درخشان، ٢٨٢-٢٨٣، بحر طويل دانيال دولتخانى)، شِكوه از آلام و
شدايد زمانه و درد غربت (نك: محيط ، «بحر طويل ساعى»، ٢٤٩-٢٥٢)، شكايت از يار
كافركيشِ مسلمان كُش (نك: خانلري، همانجا، بحر طويل عصمت بخارايى)،
رجزخوانى در مقابل حريف و «كوبيدن خصم» (نك: محجوب، ٦٣٢ -٦٣٣) و حتى مباحث
روشنفكري و فلسفى (نك: مينوي، ٤٤) و جز آنها، از موضوعات بحر طويلهاي موجود
است. محمدجمال سويدا (سدة ١٢ق/١٨م) نيز نخستين غزل ديوان حافظ را در قالب
بحر طويل تضمين كرده است (ص ٨٦٧ -٨٧٢).
نمونهها: ١. از ساعى شروانى: «ابتدا مىكنم اين نامة پر درد به نام ملك
قادر قيوم خداوند كريمى كه همه حور و طيور و دد و ديو و سمك و ببر و پلنگ و
ملخ و شير ژيان و ملك و آدم و جن و بقر و گبر و مسلمان و همه منعم و درويش
از او يافته سرچشمة ادراك رموز حركات و سكنات و روش رزق و معاشات و سلوك
سبق علم و رموزات معانى، ملكا كارگشايا به من خسته و رنجور به حق شرف
خاك ره سيدكونين و رسول مدنى و به نبى قرشى و سبب خلقت افلاك و نزول
رقم آية «لولاك» ترحم بنما و قلم عفو به روي ورق دفتر عصيان بكش از عزت
اصحاب كبار و به امامان و به حق شرف آل عبارا*...» (نك: محيط ، همان،
٢٤٩-٢٥٢).
٢. از عصمت بخارايى: «مىكشد ترك كماندار مسلمان كُش جادوي تو چون كافر مست
از مژه بر هر جگري تير بلا را* تا كشد زار و به هم برزده و مست و سنان
خورده و مجروح و دل آزرده و افگار و جگر سوخته ما را*...» (نك: خانلري،
١١٤١).
مآخذ: اخوان ثالث، مهدي، بدعتها و بدايع نيما يوشيج، تهران، ١٣٥٧ش؛ باستانى
پاريزي، ابراهيم، «سيد بن درختى»، گوهر، تهران، ١٣٥٢ش، س ١، شم ١١ و ١٢؛
بهار، محمدتقى، شعر در ايران، تهران، گوتمبرگ؛ خانلري، پرويز، «قديمترين بحر
طويل»، سخن، تهران، ١٣٥٢ش، س ٢٢، شم ١١ و ١٢؛ درخشان، مهدي، «كهنترين بحر
طويل»، آينده، تهران، ١٣٦٤ش، س ١١؛ سويدا، محمدجمال، «تضمين غزل حافظ در
بحر طويل»، وحيد، تهران، ١٣٥٣ش، س ١٢، شم ١١؛ شفيعى كدكنى، محمدرضا، موسيقى
شعر، تهران، ١٣٧٠ش؛ شمس قيس رازي، محمد، المعجم، به كوشش سيروس شميسا،
تهران، ١٣٧٣ش؛ طرزي افشار، ديوان، به كوشش تمدن، اورميه، ١٣٣٨ش؛
غياثاللغات، غياثالدين محمد رامپوري، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران،
١٣٣٧- ١٣٣٨ش؛ قزوينى، محمد، يادداشتها، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٣ش؛
محجوب، محمدجعفر، «سخنوري»، سخن، تهران،١٣٣٧ش، س ٩، شم ٧؛ محيط طباطبايى،
محمد، «بحر طويل ساعى شروانى»، معارف، تهران، ١٣٦٧ش، س ٥، شم ٢؛ همو، «بحر
طويل مير عبدالعظيم مرعشى»، گوهر، تهران، ١٣٥٣ش، س ٢، شم ١؛ مرعشى،
ظهيرالدين، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، به كوشش برنهارد دارن،
تهران، ١٣٦٣ش؛ مؤتمن، زينالعابدين، تحول شعر فارسى، تهران، ١٣٥٥ش؛ مينوي،
مجتبى، «مردن يازيستن»، روزگار نو، لندن، ١٩٤٤م، ج ٤، شم ٢؛ نيما يوشيج،
تعريف و تبصره و يادداشتهاي ديگر، تهران، ١٣٧٥ش؛ يوسفى، غلامحسين، چشمة
روشن، تهران، علمى. هرمز رحيميان