دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٧٩
| بابليون جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٧٩ |
بابِلْيون، يا باب اَلْيون، دژ و شهري باستانى در محل قاهرة كنونى. اين شهر
در زمان فتح مصر توسط مسلمانان اليونه نيز ناميده مىشد كه مسلمانان آن را
فسطاط ناميدند (بلاذري، ٢١٣؛ مقريزي، ٢/٤٥). ياقوت بابليون را به حضرت
ادريس(ع) نسبت داده، و نوشته است: هنگامى كه فرزندان قابيل در بابل
ميان صالحان فساد برانگيختند، ادريس(ع) به درگاه خداوند دعا كرد كه او را از
شر آنان به سرزمينى همانند بابل هدايت كند، و زمانى كه در آنجا ساكن شد،
آن را بابليون ناميد (١/٤٥٠)؛ اما مقريزي (همانجا) به نقل از عبدالملك بن
هشام، آن را به بابليون بن سبا بن يشجب بن يعرب بن قحطان منسوب كرده
است. به گفتهاي ديگر اسيران بابلى كه در مصر شورش كردند، دژي ساخته، در
آن پناه گرفتند، اما پس از آن اجازه يافتند كه محلى براي زندگى خود در
آنجا برپا كنند؛ آنها اين محل را به ياد زادگاه خود بابيلون١ ناميدند (نك:
استرابن، .(٨٥-٨٦ برخى ديگر بابليون را واژهاي يونانى و نام قديم مصر
دانستهاند كه بر محلى ميان نيل عليا و سفلى كه از آنجا بر سرزمين مصر
نظارت مىشد، دلالت داشت (ادريسى، ١/٣٢٣؛ I/٨٤٥ , ٢ .(EI
برخى از نويسندگان نامهاي گوناگون مصر در دوران مختلف از قبيل نام يونانى
لتوپوليس، نام قبطى ممفيس و نام عربى فسطاط را مترادف با بابليون به كار
بردهاند (باتلر، بابيلون...، .(٦ در سدههاي ميانه حتى پس از ساخته شدن
قاهره، نويسندگان اروپايى بيشتر از بابيلون نام بردهاند، به نحوي كه
سلطان مصر را سلطان بابيلون ناميدهاند (باتلر، «فتح...٢»، ٢٤٦ ؛ بوكاتچو،
.(٩٠٤ با گذشت زمان نامهاي فسطاط و قاهره و مصر جاي بابليون را گرفتند و
استفاده از اين نام به قبطيان منحصر گشت (باتلر، بابيلون، .(٣٣ بابليون در
ساحل نيل در منطقة قاهرة كنونى قرار داشت و وجود ارتفاعات، آنجا را مكانى
مناسب براي برپايى دژها و استحكامات ساخته بود. عمرو بن عاص نخستين پايتخت
اسلامى مصر را در همانجا برقرار كرد (كازانوا، ٣٤- ٣٥).
از بطلميوس نقل شده است كه رود تراژان، يعنى كانالى كه رود نيل را به
درياي سرخ وصل مىكرد، از ميان بابيلون مىگذشت (نك: باتلر، همان، ٩ ؛ نيز
استرابن، .(٨٧ وي تأييد كرده است كه شهر بابيلون به سوي شمال و جنوب آن
كانال گسترده بود (باتلر، همان، .(١١ از شهر بابليون اطلاع ديگري در دست
نيست، اما دربارة دژ آن نوشتهاند كه در منطقة قديم قاهرة كنونى قرار داشت و
تا اواخر سدة ١٣ق/١٩م ٣ سوي آن پابرجا بود. ديوارهاي دژ حدود ٨ پا ضخامت
داشت و ٤ سنگر در جنوب و شرق، آن را قطع مىكرد كه تا اواخر سدة ١٩م ٣ سنگر
آن نمايان بود. در اوايل سدة ١٤ق/٢٠م دروازة دژ پس از حفاري نمايان شد
(باتلر، «فتح»، .(٢٣٩ يك دروازة ديگر نيز بين دو برج مدور به قطر حدود صد پا
واقع بود. ديوارهاي دژ ٦٠ پا ارتفاع داشت، اما ارتفاع برجها از آنها بيشتر
بود، به گونهاي كه از فراز آنها فاصلههاي دور مشاهده مىشد (همان، .(٢٤٠
درِ دژ حتى در ١٤٠٠م راه عادي دژ بود و در خارج آن بازاري بزرگ قرار داشت
كه راه اصلى آن پس از گذشتن از يك كليسا به مسجد عمرو مىرسيد (همان،
.(٢٤١-٢٤٢
ديودُروس يونانى در سدة ١ق م تأييد مىكند كه شناخت چگونگى بناي بابليون
ميسر نيست .(I/١٩٩) وي در اين باره دو ديدگاه را بيان مىكند. يكى اينكه
اسيران بابلى در مصر به دليل فشار كار، شورش كردند و مواضعى استوار در كنار
نيل ساختند و با مصريان جنگيدند، اما سرانجام صلح كردند و براي خود در بلنديها
يك آبادي ساخته، آن را بابليون ناميدند؛ دوم اينكه سميراميس اسيران بابلى
را به مصر آورد و آنها محلى به نام زادگاه خود برپا كردند (همو، ١٩٩ .(I/١٩٧,
اما ابن عبدالحكم مىگويد: ايرانيها دژ بابليون را پايه گذاشتند و روميها پس
از فتح مصر آن را تكميل كرده، توسعه دادند و تا فتح مسلمانان در آن برجاي
ماندند (ص ٣٤- ٣٥). با وجود اين، نويسندگان معاصر ساخته شدن دژ توسط بختنصر
در سدة ٦ قم را معتبرتر تلقى مىكنند (نك: باتلر، بابيلون، و برآنند كه تكميل
آن توسط تراژان (١١٧-٥٣ قم) درپى شورش يهوديان در اسكندريه انجام گرفت
(همو، «فتح»، .(٢٤٣
بابليون، درگذشته مركز اسقفگري بود و نام اسقف اين شهر در مدارك مسيحى
سدههاي ٤ و ٧م ذكر شده است (همو، بابيلون، .(١٤ در مدارك قبطى، يونانى و
عربى سدة ٧م به پرداخت ماليات و نقل و انتقال مواد غذايى در بابليون
اشاره شده است، بدون آنكه نام اسكندريه ذكر گردد (همان، .(٢٨
به گزارش منابع، عمرو بن عاص به دستور خليفه عمر در ١٩ق عازم فتح مصر شد
و شهر «اليونه» را در ٢٠ق فتح كرد (نك: بلاذري، ٢١٢- ٢١٣؛ طبري، ٤/١٠٤).
عمروبنعاص براي گشودن بابليون درخواست نيروي كمكى كرد و فتح دژ ٧ ماه به
درازا كشيد (ابن عبدالحكم، ٦٤). چون شهر به دست مسلمانان افتاد، قبايل عرب
در اطراف آن سكنى گزيدند و آن را گسترش دادند (يعقوبى، ٣٣٠). گفته شده است
كه ارسال نامه براي تأسيس شهر جديد فسطاط از جانب عمرو بن عاص به خليفه
عمر از بابليون به جاي اسكندريه، بر اهميت بابليون دلالت داشت (گست، .(٥٥
فتح بابليون راه گشودن هلال خصيب را براي مسلمانان گشود (باتلر، «فتح»،
.(٣٢
ادريسى در سدة ٦ق مىنويسد كه بابليون شهري با ساختمانهاي بزرگ و
زمينهايسرسبززراعى وساكنانمرفهبود(١/٣٢٣). درمدارك سدة ٨م از مخازن دانه و
غلات، و كارگاههاي آهنگري و كشتىسازي و نساجى بابليون ياد شده است (نك:
باتلر، بابيلون، ٢٩-٣٠ .(١٤, در بابليون معابد يونانى و كنيسههاي كهن هم
وجود داشت (نك: مقريزي، ٣/٤٢٤؛ استرابن، .(٨٧
مآخذ: ابن عبدالحكم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، بغداد، ١٩٢٠م؛ ادريسى،
محمد، نزهةالمشتاق، بيروت، عالمالكتب؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، ليدن،
١٨٦٥م؛ طبري، تاريخ؛ كازانوا، پل، تاريخ و وصف قلعة القاهرة، ترجمة احمد
درّاج، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ مقريزي، احمد، الخطط، بيروت، ج ٢، داراحياء
العلوم، ج ٣، دارالعرفان؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، ليدن،
١٨٩١م؛ نيز:
, G., Das Dekameron, tr. A. Wesselski, Frankfurt, ١٩٧٦; Butler, A. J., The Arab
Conquest of Egypt, Oxford, ١٩٧٨; id, Babylon of Egypt, Oxford, ١٩١٤; Diodorus of
Sicily, tr. C. H. Oldfather, London, ١٩٦٨; EI ٢ ; Guest, A. R., X The Foundation
of Fustat and the Khittahs of that Town n , JRAS, ١٩٠٧; Strabo, The Geography,
tr. H. L. Jones, London, ١٩٤٩.
پرويز امين