دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٦٠
| بايسنقر ميرزا جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٦٠ |
بايْسُنْقُرْ ميرزا (٨٨٢ - محرم ٩٠٥ق/١٤٧٧- اوت ١٤٩٩م)، يكى از نوادگانتيمور
گوركانى و از اميرانماوراءالنهر. او دومين پسرسلطان محمود سمرقندي بود و
مادرش پاشا بيگم نام داشت. بايسنقر در حصار شادمان به دنيا آمد (بابر، ١١٠ ؛
I/٤٧, خواندمير، ٤/٩٨، ٢٠٠؛ تتوي، ٢٦٣؛ نهاوندي، ٢/٣٥-٣٦) و هنوز بسيار جوان بود
كه پدرش حكومت بخارا و توابع آن را به او، و حكومت حصار را به برادرش
مسعود ميرزا سپرد (بنايى، ٥١؛ بابر، ؛ I/٥٢ خواندمير، ٤/٢٠٠؛ تتوي، ٢٥٧؛ نيز نك:
وامبري، ٢٨٠). در ٩٠٠ق/١٤٩٥م پس از درگذشت سلطان محمود، اشراف و اعيان
سمرقند بايسنقر ميرزا را از بخارا فراخواندند و بر تخت حكمفرمايى نشاندند (بابر،
١١٢ ؛ I/٥٢, تتوي، بنايى، همانجاها).
بيشتر دورة حكومت بايسنقر به جنگ و نبرد گذشت: نخست با سلطان محمود بن يونس
چغتايى والى تاشكند - كه در ٩٠٠ق به قصد تسخير ماوراءالنهر به سمرقند
لشكركشى كرد - جنگيد و نبرد به سود بايسنقر خاتمه يافت (همو، ٥٢؛ بابر، ١١١-١١٢
؛ I/٥٢, خواندمير، همانجا؛ دوغلات، .(١١٩ سپس در ٩٠١ق ترخانيان و در رأس آنان
درويش محمد ترخان (والى بخارا) كه بر سر حكومت سلطان على (برادر كوچكتر
بايسنقر) به توافق رسيده بودند - حيلهاي انديشيدند و بايسنقر را از تخت
حكومت به زير آوردند و سلطان على را جانشين او ساختند؛ اما پس از چند روز،
شماري از اشراف و اعيان ماوراءالنهر، بايسنقر را از مخفيگاهش بيرون آوردند و
باز بر سرير قدرت نشاندند. با آنكه او دستور داد تا چشمان سلطان على را ميل
كشند، اما امر وي به گونهاي اجرا شد كه به چشمان شاهزاده آسيبى نرسيد و او
توانست پس از چند روز به بخارا بگريزد (بابر، ١١٢ ٨٦, ؛ I/٦١-٦٣, خواندمير،
٤/٢٢٣-٢٢٤؛ تتوي، ٢٥٨-٢٥٩).
سلطان على در بخارا با لشكر فراوانى قصد سمرقند كرد و در نبردي كه بيرون از
دروازههاي شهر ميان دو سپاه درگرفت، پيروزي از آنِ سلطان على شد و بايسنقر
به شهر گريخت. در آن هنگام بايسنقر از ٣ سو تهديد مىشد: ١. از سوي غرب
(بخارا) توسط سلطان على؛ ٢. از جنوب (حصار) توسط برادر بزرگترش سلطان مسعود
كه داعية تسخير سمرقند را داشت؛ ٣. از شرق (انديجان) توسط بابر، پسر عموي خود
و فرزند شيخ عمر، به بهانة بازپسگيري تاج و تخت و مُلك پدري (بابر، ؛
I/٦٣-٦٤ خواندمير، ٤/٢٢٥؛ غفاري، ٢٣٨؛ وامبري، ٢٨٢). در اين ميان، بابر و
سلطان على با يكديگر توافق كردند كه سرزمينهاي ماوراءالنهر را ميان خود
تقسيم كنند (بابر، ؛ I/٧٣ تتوي، ٢٥٩-٢٦٠). آنگاه بابر از انديجان و سلطان على
از بخارا به سمرقند حمله آوردند و ٧ ماه شهر را در محاصره گرفتند. بايسنقر پس
از كوشش بسيار، از شيبانى خان ازبك ياري خواست، اما باز هم كاري از پيش
نبرد (همو، ٢٦٠-٢٦١) و در ٩٠٣ق/١٤٩٨م از سمرقند گريخت و به خسروشاه، يكى از
اميران پدرش - كه قندز و بدخشان را در اختيار داشت و مستقلاً حكومت مىكرد -
پناه برد (بابر، ٧٣-٧٤ ؛ I/٦٦, خواندمير، ٤/٢٣٠-٢٣٦؛ دوغلات، ١٧٤ ,١٦٣ ؛ غفاري،
همانجا؛ وامبري، ٢٨٣؛ قس: نويدي، ١٤٧).
پس از چندي كه از اقامت بايسنقر ميرزا در قندز گذشت، وي همراه خسروشاه با
سپاهى انبوه براي تسخير تختگاه سلطان مسعود، به حصار روي آورد. مسعود به
تدبير و حيلة خسروشاه از شهر گريخت و بايسنقر بار ديگر بر مسند حكومت و قدرت
تكيه زد (بابر، ١١٢ ؛ I/٩٣, خواندمير، ٤/٢٣٥؛ دوغلات، ١٦٣ ؛ نهاوندي، ٢/٣٥). در
اين ميان، خسروشاه كه گويا خيال سلطنت در سر مىپخت، پس از چندي نخست
سلطان مسعود را گرفته، در چشمانش ميل كشيد و سپس چون از بابت بايسنقر آسوده
خيال نبود، در اواسط محرم ٩٠٥ق او را به قتل رسانيد (گلبدن بيگم، ٥؛
خواندمير، ٤/٢٤٤؛ تتوي، ٢٦٣؛ دوغلات، غفاري، نويدي، همانجاها).
بايسنقر ميرزا از ديگر شاهزادگان تيموري به حسن اخلاق و آداب، مهربانى، نيك
سيرتى و فضل و دانش ممتاز بود (عليشير، ١٧٤؛ خواندمير، ٤/١٩، ٢٤٤؛ اوحدي، ٢٠٢).
بابر ميرزا كه خود دشمن بايسنقر محسوب مىشد، او را به شجاعت و عدالت ستوده
است (بابر، همانجا؛ خواندمير، ٤/٢٨٣). او خط نستعليق را نيكو مىنوشت و در
نقاشى نيز توانا بود (تتوي، همانجا)؛ شعر نيز مىسرود و «عادلى» تخلص مىكرد و
گفتهاند: اشعارش نزد مردم مقبوليت داشته است (بابر، همانجا؛ خواندمير، ٤/٢٤٤؛
بارتولد، ؛ III/٤٣ براي نمونههايى از اشعار او، نك: عليشير، اوحدي، همانجاها؛
نهاوندي، ٢/٣٦). نسخة گزيدهاي از ديوان او در كتابخانة شمارة ١ مجلس شوراي
اسلامى (شم ٤٩٤٠) موجود است (نك: منزوي، ٣/٢٤٢٥).
مآخذ: اوحدي بليانى، محمد، عرفات العاشقين، نسخة خطى كتابخانة ملى ملك، شم
٥٣٢٤؛ بنايى، على، شيبانىنامه، به كوشش كازويوكى كوبو، كيوتو، ١٩٩٧م؛
تتوي، احمد و آصفخان قزوينى، تاريخ الفى، به كوشش سيدعلى آل داود،
تهران، ١٣٧٨ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى،
تهران، ١٣٦٢ش؛ عليشيرنوايى، مجالس النفائس، به كوشش علىاصغر حكمت، تهران،
١٣٦٣ش؛ غفاري قزوينى، احمد، تاريخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ش؛ گلبدنبيگم،
همايوننامه، به كوشش ا. س. بوريج، لاهور، ١٩٧٤م؛ منزوي، خطى؛ نويدي،
زينالعابدين، تكملة الاخبار، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٩ش؛
نهاوندي، عبدالباقى، مآثر رحيمى، به كوشش محمد هدايت حسين، كلكته، ١٩٢٥م؛
وامبري، آ.، تاريخ بخاري، ترجمة احمد محمود ساداتى، به كوشش يحيى خشاب،
قاهره، شركة الاعلانات الشرقيه؛ نيز:
Babur, ٠ ahirud-din Mu h ammad, B ? bur-N ? ma, tr. A. S. Beveridge, New Delhi,
١٩٧٠; Barthold, W.W., Four Studies on the History of Central Asia, tr. V. and T.
Minorsky, Leiden, ١٩٦٢; Dughlat, M. M. H., Traikh-i-Rashidi, tr. E. D. Ross,
Patna, ١٩٧٣.
كيانوش صديق