دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٤٦
| بايزيد جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٤٦ |
بايَزيد (دوغو بايزيد)، شهري كوچك در شمالشرقى تركيه، از توابع استان آغري،
در جنوب غربى كوه آرارات (آغري داغ).
بايزيد آخرين شهر تركيه بر سر راه اين كشور به ايران است و در محل اتصال
رود ساريسو به زنگمار، از ريزآبههاي ارس واقع شده است. فاصلة آن تا گور
بولاخ، نقطة صفر مرز ايران، ٣٦ كم و ارتفاع آن از سطح دريا ٦٠٠ ،١متر است و
بر جادهاي واقع شده كه از يك سوي بندر طرابوزان در ساحل درياي سياه، و
از سوي ديگر شهر استانبول و به تبع آن اروپا را به مرز ايران مىپيوندد.
بايزيد از ديرباز به عنوان يك شهر مرزي گمركى و نظامى حائز اهميت بوده است
(«دائرةالمعارف...١»، .(IX/٤٩٢ آب و هواي آن زمستانها سرد و تابستانها خشك
است. در ١٣٦٩ش/١٩٩٠م جمعيت بايزيد ٢١٣ ،٣٥نفر بوده است («آمار...٢»، .(١٥
اين شهر پس از تشكيل دولت جمهوري تركيه در ١٩٢٣م، به تدريج در محل كنونى
ساخته شد، در حالى كه شهر قديم در ٨ كيلومتري جنوبشرقى آن بر فراز پشتهاي
با ارتفاع ٨١٠ ،١متر قرار داشته است («دائرةالمعارف»، .(IX/٤٩٢-٤٩٣
در برخى مآخذ اين شهر را به ايلدرم بايزيد، پادشاه عثمانى نسبت داده
(سامى، ٢/١٢٣٤- ١٢٣٥)، و آوردهاند كه آن را براي جلوگيري از حملة تيمور بنا
كرد (نك: II/٣٦٨ )؛ IA, اما احتمالاً اين شهر نام خود را از بايزيد، برادر سلطان
احمد جلايري گرفته است (همانجا). نام ديگر آن داريونك٣ (پاسدرماجيان، ١٧٧) و
قلعة آيدين (ميرخواند، ١٠٤٦- ١٠٤٧) بوده است. در ١٣١٤ش/١٩٣٥م پسوند «دوغو»
(به معنى شرق) را نيز به آن افزودند («دائرةالمعارف»، .(IX/٤٩٤
پيشينة تاريخى: به استناد پژوهشهاي علمى، نخستين ساكنان اين ناحيه
اورارتوها بودند؛ آنگاه به ترتيب آشوريها، مادها، هخامنشيان، روميها، بيزانسيها
و سپس مسلمانان بر منطقه حاكم شدند (همان، .(IX/٤٩٣ همچنين باگراتونيان
ارمنى نيز مدتى بر اين ناحيه فرمان راندند (پاسدرماجيان، همانجا). در فاصلة
سالهاي ٢٧٧-٣١٧ق/٨٩٠ - ٩٢٩م، يوسفبن ابىالساج اين شهر را از قلمرو
باگراتونيها جداساخت («دائرةالمعارف»، همانجا). پس از شكست روميان از
البارسلان در نبرد ملازگرد (٤٦٣ق/١٠٧١م)، سلجوقيان اين منطقه را به قلمرو
خود ضميمه كردند (نك: آقسرايى، ١٦-١٧) كه مدتى بعد به حاكميت مغولان درآمد
(سامى، ٢/١٢٣٥). امير تيمور گوركانى در ٧٨٧ق/١٣٨٥م در جريان جنگ با قرايوسف
قراقويونلو، قلعة بايزيد را كه از توابع ايروان بود، تصرف كرد و سپس آن را
ويران ساخت (شرفالدين، ٣٨٩؛ ميرخواند، ١٠٤٦؛ خواندمير، ٣/٤٤٠؛ بدليسى، ١٢٦؛
فصيح، ٣/١٢٧؛ ، IA همانجا)، ولى ظاهراً دوباره ساخته شده است، زيرا گفتهاند
كه پس از قرايوسف، در كشمكش بر سر جانشينى او، افراد ايل سعدلو، اسپند
(اصفهان ميرزا) را به سلطنت بر داشته، قلعة بايزيد را تصرف كردند (ابوبكر
طهرانى، ١/٧٥؛ روملو، ١١٦؛ سومر، .(١١٦-١١٧ اما در ٨٢٤ق/ ١٤٢١م شاهرخ تيموري
آنجا را به قلمرو خود افزود (نك: حافظ ابرو، ٢/٧٦٧-٧٧٣؛ روملو، ١٢٤- ١٢٥).
در آغاز حكومت صفويان در سدة ١٠ق، بايزيد در دست اميران كرد بود (بدليسى،
همانجا). در لشكركشى سليم اول به ايران و جنگ چالدران، سلطان عثمانى براي
جلوگيري از حملة ايران به عقبة سپاهش، شهر بايزيد را كه در شمالغربى دشت
چالدران قرار دارد، تصرف كرد (فلسفى، ٤٣؛ پارسا دوست، ٤٢٣).
در تقسيمات كشوري دورة صفويه، بايزيد محل برخورد دائمى با عثمانيها بود
(بدليسى، همانجا؛ مينورسكى، ١٩٢؛ رهر بُرن، ٦). در نخستين لشكركشى سليمان
قانونى به ايران در ٩٤١ق/١٥٣٤م شهر بايزيد به تصرف خسروپاشا، سردار عثمانى
درآمد (هامر پورگشتال، ٢/١٠٧١-١٠٧٢)، ولى بعداً شاه عباس آن را در ١٠١٥ق
تصرف كرد (اسكندربيك، ٧٤١-٧٤٢). در دورة افشار نيز اين ناحيه ميان ايران و
عثمانى دست به دست مىشد (استرابادي، ٢٤٨-٢٥١؛ هامر پورگشتال، ٤/٣٢١٣)؛
چنانكه در عصر قاجار در سدة ١٣ق هم اين شهر همواره محل نزاع ميان ايران و
عثمانى بود.
در جريان جنگ توپراق قلعه، عباس ميرزا نايبالسلطنه آنجا را تصرف كرد
(اعتمادالسلطنه، ١/٨٧١؛ شاو، ٢/٤٧؛ اعتضادالسلطنه، ٣٦٠-٣٦١؛ نفيسى، ٢/٢٠٣).
برابر مفاد اسناد عصر قاجار، در اين دوره روابط ايران و عثمانى دوستانه بود،
چنانكه عباس ميرزا نايبالسلطنه در ١٢٤١ق/١٨٢٦م، طى فرمانى به بهلول پاشا
ميرميران بايزيد اجازة شكار داد (نصيري، ٢/٦٧). در جريان جنگ روس و عثمانى در
١٢٤٣ق/١٨٢٨م، ژنرال پاسكويچ، بايزيد را تصرف كرد (هامر پورگشتال، ٥/٣٦٧٥) و
بسياري از سكنة آن به ايروان تبعيد شدند. اگرچه اين شهر پس از انعقاد
عهدنامة ادرنه در ١٢٤٤ق/١٨٢٩م به عثمانى بازپس داده شد، ولى درجنگهاي بعد
روس و عثمانى در ١٢٧٠- ١٢٧٢ق/١٨٥٤-١٨٥٦م و نيز ١٢٩٤- ١٢٩٥ق/١٨٧٧- ١٨٧٨م بار
ديگر روسها آنجا را اشغال كردند؛ آنگاه مدتى بعد به موجب معاهدة برلين باز
به حاكميت عثمانى درآمد (كارال، ؛ VIII/٧٠ «دائرةالمعارف»، .(IX/٤٩٣ در جنگ
جهانى اول روسها دوباره آنجا را تصرف كردند و خط آهنى از روسيه به بايزيد
كشيدند كه پس از خاتمة جنگ و بازپسگيري بايزيد اين خط نيز برچيده شد (همان،
.(IX/٤٩٤
به نوشتة حاجى خليفه، بايزيد يكى از سنجقهاي عثمانى بود و به شيوة موروثى
اداره مىشد (نك: همان، ؛ IX/٤٩٣ II/٣٦٨ .(IA, در سدة ١٢ق/١٨م اسحاق پاشا از
اميران خاندان چلدر بر آنجا تسلط يافت و در عمران و آبادي آنجا كوشيد. مجموعة
كاخ اسحاق پاشا در نزديكى آن، از يادگارهاي دوران اوست («دائرةالمعارف»،
همانجا).
امروزه شهر بايزيد در محل تلاقى جادهاي كه غرب را از طريق ايران به شرق
پيوند مىدهد و نيز ورودي جادهاي كه از شمال به جنوب، شهر قارص را به وان
و از آنجا به مرز ايران مربوط مىكند، قرار گرفته، و از اهميت ويژهاي
برخوردار است. در سالهاي اخير به ويژه در طول جنگ ايران و عراق، رفت و آمد
تجارتى در اين منطقه توسعه يافت و همين امر موجب رونق شهر گرديد و اماكن
متعددي در آنجا ايجاد شد (تحقيقات ميدانى).
در سدة ١٣ق/١٩م چند تن از جهانگردان از بايزيد ديدن كردهاند؛ چنانكه ژُبر بر
سر راه خود به ايران از زندانى شدنش در آنجا خبر داده است (ص ٥٨ ؛ سپهر،
١/١٤٨؛ سرسى، ٦٩ -٧٢). وي از موقعيت شهر كه در ميان صخرههايى از مرمر سرخ
قرار داشته، و همچنين از مسجد و كاخ پاشا سخن گفته است (ص .(٥٩ اين كاخ
داراي دالانهايى سرپوشيده و ستونها و ديوارهايى بلند بوده است كه از سنگهاي
مرمر كوه مجاور شهر ساخته شده، و بر بدنة آن حجاريهايى از شاخ و برگهاي
ظريف به سبك نقوش ايرانى نقر شده بود كه نمونهاي از معماري ايرانى و از
جمله قصرهاي زيباي امپراتوري عثمانى به شمار مىرفت (ركلو، .(IX/٣٦٤-٣٦٥
جهانگردانى كه در سدة ١٩م از اين شهر ديدن كردهاند، از مناظر و برج و باروي
شهر كه رو به ويرانى داشته، و قلعة بايزيد كه در بلنديهاي صخرة مجاور شهر
سربرافراشته بود، ياد كردهاند. شهر به دو محلة ارمنى و كردنشين تقسيم مىشد
(نك: ژبر، و آب و هواي سالم و كوهستانى بايزيد بيماران مبتلا به تب نوبه را
از ايروان براي درمان به آنجا مىكشاند (ركلو، .(IX/٣٦٥ بر اثر زمين لرزهاي
كه در نيمة اول سدة ١٩م روي داد، برج و باروي شهر و قلعة آن ويران شد و
ساختمان مسجد شهر شكاف برداشت، اما منارة آن پابرجا مانده بود و كاخ پاشا
متروك گشته، و سكنة آن به ٥٠ خانوار كاهش يافته بود (سرسى، نيز ركلو،
همانجاها).
مآخذ: آقسرايى، محمود، مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار، به كوشش عثمان
توران، آنكارا، ١٩٤٣م؛ ابوبكر طهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغال و
فاروق سومر، آنكارا، ١٩٦٢م؛ استرابادي، محمد مهدي، جهانگشاي نادري، به كوشش
عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛ اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، به كوشش
ايرج افشار، تهران، خيام؛ اعتضادالسلطنه، عليقلى ميرزا، اكسير التواريخ، به
كوشش جمشيد كيانفر، تهران، ١٣٧٠ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، به
كوشش عبدالحسين نوايى و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٨ش؛ بدليسى، شرفخان،
شرفنامه، به كوشش محمدعباسى، تهران، ١٣٤٣ش؛ پارسادوست، منوچهر، شاه
اسماعيل اول، تهران، ١٣٧٥ش؛ پاسدرماجيان، هراند، تاريخ ارمنستان، ترجمة
محمدقاضى، تهران، ١٣٦٦ش؛ حافظ ابرو، عبدالله، زبدة التواريخ، به كوشش كمال
حاج سيدجوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛ خواندمير، غياثالدين، حبيبالسير، به كوشش
محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٥٣ش؛ روملو، حسن، احسنالتواريخ، به كوشش
عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٤٩ش؛ رهربرن، كلاوس، نظامايالات در دورةصفويه،
ترجمة كيكاووسجهانداري، تهران، ١٣٤٩ش؛ سامى، شمسالدين، قاموسالاعلام،
استانبول، ١٣٠٦ق؛ سپهر، محمدتقى، ناسخ التواريخ، به كوشش محمدباقر بهبودي،
تهران، ١٣٤٤ش؛ سرسى، لوران، ايران در ١٨٣٩-١٨٤٠م، ترجمة احسان اشراقى،
تهران، ١٣٦٢ش؛ شاو، ا.ج. و ا. ك. شاو، تاريخ امپراتوري عثمانى و تركية جديد،
ترجمة محمود رمضانزاده، مشهد، ١٣٧٠ش؛ شرفالدين على يزدي، ظفرنامه، به
كوشش عصامالدين اورونبايف، تاشكند، ١٩٧٢م؛ فصيح خوافى، احمد، مجمل فصيحى،
به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ش؛ فلسفى، نصرالله، جنگ چالدران، تهران،
١٣٣٢ش؛ ميرخواند، محمد، روضةالصفا، تلخيص عباس زرياب، تهران، ١٣٧٣ش؛
مينورسكى، ولاديمير، سازمان اداري حكومت صفوي، ترجمة مسعود رجبنيا، تهران،
١٣٤٤ش؛ نصيري، محمدرضا، اسناد و مكاتبات تاريخى ايران، قاجاريه، تهران،
١٣٦٨ش؛ نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دورة معاصر، تهران،
١٣٦٢ش؛ هامر پورگشتال، يوزف، تاريخ امپراتوري عثمانى، ترجمة ميرزا زكى
علىآبادي، به كوشش جمشيد كيانفر، تهران، ١٣٦٨ش؛ تحقيقات ميدانى مؤلف؛ نيز:
Census of Population ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١; IA;
Jaubert, P. A., Voyage en Arm E nie et en Perse, Paris, ١٨٢١; Karal, E. Z.,
Osmanl o tarihi, Ankara, ١٩٨٣; Reclus, E., Nouvelle g E ographie universelle,
Paris, ١٨٨٤; S O mer, F., Kra Koyunlular, Ankara, ١٩٦٧; T O rkiye dianet vakf o
Isl @ m ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٤.
علىاكبر ديانت