دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٢٩٨
| باجه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٢٩٨ |
باجه، شهر و ناحيهاي مشهور در غرب اندلس اسلامى كه امروزه شهر بِژا، مركز
ايالت آلنتژوي سفلى، و ناحيهاي به همين نام (بژا) در جنوب شرقى ليسبُن،
پايتخت پرتغال، در جاي آن قرار دارد. به گفتة برخى از جغرافىدانان مسلمان
(مثلاً ابن عبدالمنعم، ٧٥)، باجه در رومى (لاتين) به معناي صلح١ بوده است
و اين احتمالاً به نام باستانى باجه، يعنى پاكس يوليا١ ( EI) اشاره دارد.
باجه از شهرهاي كهن اندلس بود و گفتهاند كه بناي آن به دورة روميها باز
مىگردد (اصطخري، ٤٤؛ ابن عبدالمنعم، همانجا). ناحية باجه در دورة اسلامى
محدودة وسيعى را در بر مىگرفت و با ناحية مارده مجاور بود (همانجا؛ مقري،
١/١٥٩؛ براي شهرها و دژهاي باجه، نك: ياقوت، ١/٢٢٧، ٢/٧٥٧، ٣/١٦٧، ٢٠٤، ٢٧٨،
٥٦٢، ٤/١٠٩، ٧١٤؛ ابن سعيد، ١/٤٠٢، ٤٠٦).
در ٩٤ق/٧١٣م اشبيليه به تحريك جمعى از اهالى و مداخلة مدافعان شهر كه به
باجه عقب نشسته بودند، سر به شورش برداشت. موسى بن نصير با فرستادن پسرش
عبدالعزيز اين دو شهر را بازگشود ( اخبار...، ٢٥-٢٦). پس از فتح اسلامى، باجه
محل اقامت دستههايى از قبايل عرب گرديد (نك: يعقوبى، ٣٥٤؛ ابن حزم، ١٣٢،
٢٦٧، ٣٣٣). هنگامى كه ابوالخطار در اندلس به حكومت رسيد (١٢٥-١٣٠ق)، سپاهيان
مصري را در آنجا مستقر كرد و باجه به صورت ناحيهاي نظامى درآمد (ابن
قوطيه، ٤٣- ٤٤؛ ابن عبدالمنعم، همانجا). در ١٤٦ق/٧٦٣م علاء بن مُغيث
يَحصُبى (جُذامى) فرمانده سپاه مصر به تحريك منصور و داعية عباسيان، در
باجه قيام كرد و گروه بسياري از مردم اندلس را برضد امير اموي، عبدالرحمان
الداخل، با خود همراه ساخت ( اخبار، ٩٣-٩٤؛ ابن عذاري، ٢/٥١ -٥٢). در
٢١٤ق/٨٢٩م عبدالرحمان بن حَكَم به باجه لشكر كشيد و در اين ناحيه كه از
زمان فتنة منصور آشوبزده بود، آرامش برقرار كرد (نك: ابن اثير، ٦/٢٠٢، ٣٥٦،
٤١٥؛ ابن ابار، ١/٢٤٦). در ٢٣٠ق/٨٤٥م نُرمانها (مجوس) به باجه حمله كردند
(ابن دلايى، ٩٨-١٠٠). در حملة مجدد نرمانها در ٢٤٥ق/٨٥٩م به آبهاي غربى
اندلس، شماري از كشتيهاي آنان در ناحية باجه به دست مسلمانان افتاد (ابن
حيان، چ بيروت، ٣٠٧-٣٠٩).
باجه از ٢٦١ق/٨٧٥م به بعد در جريان شورش «مُولّدان» آسيبها ديد و بارها به
تصرف آنان درآمد (نك: همان، ٣٤٣- ٣٤٥، ٣٨٠). سرانجام عبدالرحمان الناصر، خليفة
اموي در نيمة جماديالا¸خر ٣١٧/ ژوئية ٩٢٩ باجه را بر قلمرو خود افزود و دستور
داد در آنجا قصبهاي براي اقامت والى و افراد او بسازند (همو، چ مادريد، ٢٤٥،
٢٤٧- ٢٤٨). بعدها رؤساي محلى باجه از طاعت حكومت مركزي سرباز زدند
(لويپرووانسال، «تاريخ...٢»، و سپس خاندانى از اشراف محلى به نام بنوطيفور
چندي بر آنجا حكومت كردند (ابن سعيد، ١/٤٠٣-٤٠٤).
هنگامى كه در باجه اختلاف بر سر حكومت بالا گرفت، ابن افطس، حاكم بطليوس
باجه را چندي به تصرف خود درآورد. اما سپاهيان ابن عباد، حاكم اشبيليه اين
شهر را طى نبردي از دست او خارج ساختند (عنان، دول...، ٣٥-٣٦، ٨٢ -٨٣). پس
از آن تا حدود سال ٤٣٦ق/ ١٠٤٤م كه باجه بار ديگر به استيلاي بنوعباد درآمد،
تحت حكومت واليان شِلب (دومين اميرنشين غرب اندلس پس از اشبيليه) اداره
مىشد (ابن عذاري، ٣/١٩٢-١٩٣؛ عنان، همان، ٤٣-٤٤). در ٤٧٥ق/ ١٠٨٢م سپاهيان
آلفونسوي ششم، پادشاه قشتاله باجه را به هنگام لشكركشى به اشبيليه غارت
كردند (ابن عبدالمنعم، ٢٨٨؛ عنان، همان، ٧٣-٧٤). بعدها در ٥٣٩ق/١١٤٤م ابن
قَسىّ (ه م) در غرب اندلس برضد مرابطون قيام كرد و شهرهايى را گرفت؛ اما
ميان او و يارانش اختلاف پديد آمد و برادرش در باجه به مخالفت او برخاست
(نك: ابن ابار، ٢/٢٠٢-٢٠٧؛ ابن خطيب، اعمال...، ٢٥١).
يك سال پس از استيلاي مسيحيان بر باجه و ديگر شهرهاي غرب (نك: ابن اثير،
١١/١٠٦)، در ٥٤١ق/١١٤٦م موحدان به اندلس لشكر كشيدند و بر اين نواحى چيره
شدند و سيدراي ابن وزير، حاكم باجه و بطليوس به اطاعت موحدان درآمد (عنان،
عصر...، ١/٣٢٧- ٣٢٨). ابن وزير در ٥٥١ق/١١٥٦م باجه را به موحدان واگذاشت
(همان، ١/٣٤٨؛ قس: ابن ابى زرع، ٢٠٠، كه ٥٥٦ق آورده است).
در زمان واليان موحدي، باجه اوضاعى آشوب زده داشت. از اينرو، مسيحيان
شنترين در ٢٢ ذيحجة ٥٥٧ق/١ دسامبر ١١٦٢م بر اين شهر مستولى شدند و پس از ٤
ماه و اندي اقامت در آنجا، شهر و باروهاي آن را ويران ساختند (ابن
صاحبالصلاة، ٢٨٩). به روايت ديگر، باجه ١٠ سال بعد، در اول محرم ٥٦٨ق/٢٣
اوت ١١٧٢م به دست سپاهيان آلفونسو، پادشاه پرتغال (در روايات اسلامى،
اذفونش ابن الرنك يا ابن الرنق) سقوط كرد و ويران گرديد (همو، ٤٣٦،
حاشيههاي ٤ و ٥؛ عنان، همان، ١/٣٤٠-٣٤١، ٢/٢٦، ٨٦ -٨٧).
در ٥٧٠ق/١١٧٤م يوسف بن عبدالمؤمن دستور داد باجه را براي اسكان مجدد اهالى
بازسازي كنند. چندي بعد عمر بن تيمصلت، والى شلب بر باجه حكومت يافت و شهر
رونق پيشين را باز يافت (ابن خطيب، الاحاطة، ٤/٣٥٥؛ عنان، همان، ٢/٩١)؛
ليكن بار ديگر باجه بر اثر لشكركشى آلفونسو در ٥٧٣ق/١١٧٧م آسيب ديد و درپى
شكست ابن تيمصلت در محرم ٥٧٤/ژوئية ١١٧٨، از سكنه خالى شد (همان، ٢/٩٧- ٩٨).
مسيحيان بار ديگر در ٥٨٦ق بر باجه و شهرهاي مجاور تاختند و بر آنجا دست
يافتند. در سال بعد لشكر يعقوب المنصور موحدي اين منطقه را باز پس گرفت
(ابن ابى زرع، ٢١٩، ٢٦٩). سرانجام به سبب هرج و مرج اوضاع در اندلس و
ضعف بنى نصر، باجه به دست مسيحيان افتاد (ابن خطيب، اعمال، ٢٩٣).
باجه در زمان احمد بن محمد رازي (د ٣٤٤ق) شهري آباد و پر محصول بود و
خيابانهاي وسيع و حمامها و بازارها و مساجد فراوان داشت و گروهى از اعراب را
در خود جاي داده بود (سالم، ١/١٩٩؛ لويپرووانسال، «وصف اسپانيا...٣»، .(٨٧ در
آنجا عسل فراوان به دست مىآمد و صنعت دباغى و كتان بافى رونق داشت و از
معادن آن ناحيه نقره استخراج مىشد (ابن سعيد، ١/٤٠٣؛ مقري، ١/١٥٩).
در باجه آثاري از طاق بناهاي كهن و باروي شهر باقى مانده است كه قدمت
آنها به دورههاي اسلامى و رومى باز مىگردد. در سمت غرب شهر نيز قلعهاي در
زمينى مرتفع واقع است كه در ٧٠١ق/١٣٠٢م در محل يك قلعة كهن رومى بنا
گرديده است. اين قلعه برجى بلند به ارتفاع ٤١ متر دارد. گفته مىشود بخشى
از قلعه در دورة اسلامى ساخته شده است. بجز اينها، كليساهايى كهن در باجه
برپاست (نك: عنان، الا¸ثار...، ٤٠٦- ٤٠٨).
باجه خاستگاه علما و دانشمندانى صاحب نام بوده است. از آن جمله ايسيدور
باجى است كه تاريخ لاتينى او شامل رويدادهاي فتح اسلامى تا ١٣٧ق/٧٥٤م در
دست است (عنان، همان، ٤٠٦). ابراهيم بن محمد باجى (سدة ٤ق) نيز كتابى در
شرح حال رجال و فقهاي باجه داشته است (نك: ابن فرضى، ٢/١٥٤، ٢٠٣). ابووليد
سليمان بن خلف باجى (د ٤٧٤ق) و ابوعمر يوسف بن جعفر باجى (سمعانى،
٢/١٥-١٦؛ ابن سعيد، ١/٤٠٤- ٤٠٥) نيز از فقهاي مشهور باجه بودند.
مآخذ: ابن ابار، محمد، الحلة السيراء، به كوشش حسين مونس، قاهره، ١٩٨٠-
١٩٨٥م؛ ابن ابى زرع، على، الانيس المطرب، رباط، ١٩٧٢م؛ ابن اثير، الكامل؛
ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حيان، حيان،
المقتبس، به كوشش چالمتا و ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛ همان، به كوشش محمود
على مكى، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛
همو، اعمال الاعلام، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، ١٩٥٦م؛ ابن دلايى،
احمد، ترصيع الاخبار، به كوشش عبدالعزيز اهوانى، مادريد، ١٩٦٥م؛ ابن سعيد،
على، المُغرب فى حلى المَغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن
صاحب الصلاة، عبدالملك، المن بالامامة، به كوشش عبدالهادي تازي، بيروت،
١٩٨٧م؛ ابن عبدالمنعم حميري، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان عباس،
بيروت، ١٩٨٤م؛ ابن عذاري، احمد، البيان المغرب، به كوشش كولن و لوي
پرووانسال، بيروت، ١٩٨٣م؛ ابن فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم
بالاندلس، به كوشش عزت عطار حسينى، قاهره، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن قوطيه،
محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ اخبار مجموعة، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛
اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمة كهن فارسى، به كوشش ايرج افشار،
تهران، ١٣٤٧ش؛ سالم، سحر عبدالعزيز، تاريخ بطليوس الاسلامية، اسكندريه،
١٩٨٩م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمى، حيدرآباد
دكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ عنان، محمد عبدالله، الا¸ثار الاندلسية الباقية، قاهره،
١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ همو، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ همو، عصرالمرابطين و
الموحدين فى المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٣-١٣٨٤ق؛ مقري، احمد، نفح الطيب،
به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، البلدان، به
كوشش دخويه، ليدن، ١٨٩٢م؛ نيز:
٢ ; L E vi - Proven ٥ al, E., X La Description de l'Espagne d'A h mad al - R ? z
/ n , Al - Andalus, Madrid, ١٩٥٣, vol. XVIII; id, Histoire de l'Espagne
musulmane, Paris / Leiden, ١٩٥٠.
محمدرضا ناجى