دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٣٤
| باوي جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٣٤ |
باوي، ايلى از ايلات لُر استان كهگيلويه و بويراحمد، و پيرو مذهب تشيع.
نامگذاري و ريشهشناسى: نام اين ايل به صورت بابوي و بابويى نيز آمده
است (نك: موسوي، ٩٣؛ گرمرودي، ١٠١٢؛ باور، ١١٠؛ صفىنژاد، ٣٦)؛ اما مردم ايل
خود را باوي مىنامند كه ظاهراً برگرفته از نام باويه (ه م) يا باوي يكى از
قبايل عرب خوزستان بايد باشد. اشتراك نام بين باويهاي كهگيلويه و باويهاي
خوزستان سبب شده است كه به نادرست اين ايل را «عرب» به شمار آورند
(فسايى، ٢/١٤٧٩؛ پوركاظم، ١١٦-١١٤).
در نوشتههاي پيش از دورة صفوي از ايلى به نام باوي، بابويى و يا بابوي در
منطقة كهگيلويه و يا مناطق لُرنشين نام برده نشده است؛ تنها در يك سند
ملكى متعلق به يكى از خوانين دشمن زياري كهگيلويه كه در ١٠٣٨ق نوشته
شده، از شخصى به نام ملك حسين ولد شاهقلى بابويى دولتياري نام برده شده
است. هم اكنون «دولتياري» يا «دولياري» يكى از شاخههاي اصلى ايل باوي
به شمار مىرود (نك: دنبالة مقاله). ميركحسينى نيز در كتاب رياضالفردوس
(تأليف: ١٠٨٣ق) كه حدود نيم قرن بعد از آن سند نوشته شده، و حاوي مطالب
فراوانى دربارة كهگيلويه و ايلات آن است، به باوي، بابويى و يا بابوي
اشارهاي ندارد. نخستين بار كريم خان در ١١٧٣ق از ايل باوي با نام بابوي و
انتصاب كلانتر آن به بيگلر بيگى كهگيلويه ياد كرده، اما به پيوستگى قومى
باويها اشارهاي نكرده است. همچنين اولين بار حسن فسايى (٢/١٤٧٩) ايل باوي
را به نادرست شعبهاي از اعراب باوي خوزستان دانسته است. دوبُد كه در
١٢٥٧ق/١٨٤١م به كهگيلويه سفر كرده، گفتة كلانتر ايل باوي را مبنى بر اينكه
«اسلاف خانوادهاش» از منطقة كعب به كهگيلويه آمدهاند، نقل كرده است (ص
١٧٦)، اما اين گفته تنها مربوط به خانوادة كلانتر است و نه گروههاي ديگر
ايل. همچنين وي به اينكه اجداد كلانتر از اعراب باوي بودهاند، اشارهاي
ندارد.
انتساب ايل باوي كهگيلويه به اعراب باوي خوزستان به سادگى پذيرفتنى
نيست، زيرا اولاً ايل باوي از تيرهها و طوايف متعددي تشكيل شده است كه
منشأ واحدي ندارند و هر گروه شجرهنامة جداگانهاي دارد؛ ثانياً ساكنان پشتكوه
كه بيشتر طوايف و تيرههاي باوي را تشكيل مىدهند، از بوميان قديمى و لر
زبان به شمار مىروند و تنها بعضى از گروههاي زيركوه مهاجر شناخته شدهاند؛
ثالثاً فرزند ارشد كلانتر سابق ايل، به نقل از پدر و نياكانش مىگويد كه
اجداد او ابتدا از كهگيلويه به خوزستان مهاجرت كردهاند و سپس مجدداً به
موطن اصلى خود بازگشتهاند (تحقيقات ميدانى). اين گفته را نوشتة ميرك حسينى
(ص ٢٥) مبنى بر اينكه در ١٠٣٨ق حدود هزار خانوار از مردم كهگيلويه و اعراب
در خلف آباد خوزستان مسكن داشتهاند، اهميت مىبخشد. لايارد از وجود قبيلة
دشمن زياري كهگيلويه و ساكى لرستان در حويزه (هويزه) خبر داده است (ص ٨٠،
حاشيه). هنري فيلد نيز تيرة البوكردان اعراب باوي را در اصل بختياري دانسته
است (ص ٢٢٦- ٢٢٧). از اينرو، محتمل است كه گروهى از بابوييهاي كهگيلويه در
گذشته به منطقهاي كه بعدها به تصرف كعب درآمد، مهاجرت كرده، و سپس به
كهگيلويه باز گشتهاند؛ اما در اين زمان همة گروههاي باوي كهگيلويه، زبان و
فرهنگ لُري دارند.
قلمرو باويها شامل منطقة باشت وباوي در جنوب كهگيلويه، و مساحت آن بالغ بر
٩٨١ ،٢كم٢ است. اراضى ٣ ايل چَرام (ه م) در شمال، بوير احمد گرمسيري در
شمال غربى و غرب، رستم مَمَسَنى (ه م) در شمال شرق و شرق، و سرانجام
رودخانة زهره در جنوب منطقة باويها را احاطه كرده است. سرزمين باويها را كوه
خامى به دو منطقة پشتكوه و زيركوه تقسيم مىكند كه پشتكوه شامل باشت و
كوهمره و زيركوه شامل پشت بند و زيربند است. پشتكوه از مناطق سردسير و
معتدل و زير كوه از مناطق گرمسيري است (صفىنژاد، ٣٧-٣٩).
سرزمين باويها در تقسيم بندي كشوري جزو شهرستان گچساران به شمار مىآيد و از
٣ دهستان بوير احمد گرمسير، گچساران وباشت و باوي تشكيل شده است. بنابراين
تقسيمبندي، قسمتى از اراضى باويها به دهستان گچساران ضميمه شده است (
فرهنگ...،١٤٥). شهر دوگنبدان نيز در منطقة باويها قرار دارد.
تقسيمات و پراكندگى جغرافيايى: در گزارشهاي دوبد (١٢٥٧ق)، فتاح خان گرمرودي
(١٢٦١ق) و ميرزا حسن فسايى (١٣١٣ق) به تقسيمات باويها اشاره نشده است، اما
تقسيمات اين ايل براساس تحقيقاتى كه در طول نيم قرن گذشته صورت گرفته،
مشخص گرديده است. بنابر تقسيمات سنتى، ايل باوي از ٤ تيرة بزرگ: شيخ
جليل، دولياري (دولتياري)، عاليشى (عاليشاهى) و گشين، و ١٥ تيرة كوچك تشكيل
شده است. تيرههاي بزرگ هر يك داراي چند طايفه، و تيرههاي كوچك فاقد
طايفه هستند. تيرة شيخ جليل در كوهمرة پشتكوه، دولياري در كوهمره و باشت
پشتكوه و شماري هم در زيركوه، عاليشاهى در زيركوه، و گشين در باشت و
كوهمره زندگى مىكنند. تيرههاي كوچك در دو منطقة پشتكوه و زير كوه
پراكندهاند (براي آگاهى از شمار و نام طايفههاي هر يك از تيرههاي بزرگ و
نام تيرههاي كوچك و چگونگى پراكندگى جغرافيايى آنها، نك: باور، ١١٦-١١٧؛
صفى نژاد، ١١٢؛ اماناللهى، ٢١٦-٢١٧؛ غفاري، ١٠٩-١١٦).
جمعيت: در ١٥٠ سالگذشته آمار و ارقاممتناقضى دربارة جمعيت باويها دادهاند.
جمعيت آنها را دوبد در ١٢٥٧ق/١٨٤١م، ٤ هزار (ص ١٧٦)، فسايى در ١٣١٣ق (٢/١٤٧٩)
و محمود باور در ١٣٢٤ش (ص ١١٨) ٥٠٠ ،١،و امام شوشتري در ١٣٣٩ش، ٢٠٠ ،١(ص ٨٦)
خانوار دادهاند. مؤسسةمطالعات و تحقيقاتاجتماعى (گروهعشايري) در ١٣٤٧ش آمار
دقيق باويها را ٤٦١ ،٥خانوار داده است ( جمعيت...،١٣) و از آن زمان به بعد
آمار درستى از ايل باوي در دست نيست.
نظام اجتماعى - سياسى: ايل باوي همانند ديگر ايلات ايران از گروههاي متعدد
و پدر تبار تشكيل شده است. در ردهبندي واحدهاي اجتماعى - سياسى اين ايل،
تيره مقدم بر طايفه است. رده بندي ايل از كوچكترين تا بزرگترين رده به
اين شرح بوده است: حونه (خانواده يا خانوار) y اولاد y طايفه y تيره y
ايل. در گذشته، خانواده در ايل به عنوان يك واحد توليد و مصرف عمل مىكرد
و اكنون هم دربارة بسياري از خانوادهها صادق است. خانوادة ساده (هستهاي)
رايج ترين نوع خانواده است و پس از آن خانوادة گسترده قرار دارد. سرپرستى
خانواده معمولاً با مرد است. هر خانواده عضوي از واحدهاي پدر تبارِ اولاد،
طايفه و تيره است. هر يك از طايفهها و تيرههاي ايل از تبار جداگانهاند و
ارتباط نَسبى با هم ندارند. هر يك از واحدهاي پدر تبار ايل داراي نام،
سرزمين و رهبر خاص خود بود كه با عنوان ريش سفيد و كدخدا شناخته مىشدند.
عامل پيوند دهندة اين واحدها كلانتر و نظام رهبري بود كه آنها را به صورت
يك واحد منسجم به نام ايل درآورده بود. منصب كلانتري ارثى بود و كلانتر
كه قدرت خاصى داشت، بالاترين مرجع تصميمگيري در امور به شمار مىآمد.
قدرت كلانتر ناشى از مالكيت مراتع و اراضى كشاورزي، شمار تفنگچيان و
كارگزاران و پيوندهاي سياسى با سران ديگر ايلات از طريق ازدواج بود. كلانتر،
از يك سو به حل و فصل امور داخلى ايل مىپرداخت و از ديگر سو، به عنوان
نمايندة ايل با دولت و گروههاي خارج از ايل ارتباط داشت. آخرين كلانتر اين
ايل ملك منصور خان باشتى بود كه اجداد او حدود ١٠ نسل اين منصب را عهدهدار
بودند. پس از انحلال نظام خانى - كلانتري و اجراي اصلاحات ارضى، ساختار
سياسى ايل باوي چون ديگر ايلات از هم پاشيده شد و اكنون هر يك از واحدها
به طور مستقل راه خود را ادامه مىدهند. با انقلاب اسلامى و اعدام آخرين
كلانتر ايل، شوراهاي اسلامى به جاي كدخدايان و ريش سفيدان تشكيل گرديد
(تحقيقات ميدانى).
نظام اقتصادي: شيوة معيشت سنتى باويها مبتنى بر دامداري، باغداري و كشاورزي
بود. ساكنان كوهمره (پشتكوه) از راه باغداري، كشاورزي و دامداري، و ساكنان
باشت (پشتكوه) از راه دامداري و كشاورزي امرار معاش مىكردند. اما ساكنان
زيركوه بيشتر دامدار بودند. پس از اكتشاف نفت در منطقة باويها و گسترش
تأسيسات نفتى در دوگنبدان گروههايى از اين ايل در شركت نفت مشغول كار
شدند. از ١٣٣٥ش به بعد، به تدريج جمعيت شهرنشين باوي فزونى گرفت (هرچند
آمار دقيقى در دست نيست) و در نتيجه فعاليتهاي اقتصادي آنها متنوع گرديد.
هم اكنون باويها چون ديگر ايلات، به جز فعاليتهاي سنتى كشاورزي و دامداري،
به مشاغل گوناگون ديگر نيز اشتغال دارند (تحقيقات ميدانى).
پيشينة تاريخى: ايل باوي در زمان زنديه به صورت ايلى قدرتمند در منطقة
كهگيلويه ظاهر مىشود. دوبد از تبعيد باويها به خراسان در زمان نادرشاه و
نابينا شدن رئيس آنها، هاشم نامى، خبر مىدهد (ص ١٧٦). بهگزارش
موسوياصفهانى (ص ٩٢-٩٤)، مورخ معاصر كريم خان زند، هيبتاللهخان پسر
مسيحخان بابويِ باشتى در ١١٧٣ق از جانب كريم خان به بيگلر بيگى كهگيلويه
و ايلات آن برگزيده شد و چون جوانى بىتجربه بود، مأموري به نام ميرزا
طاهر چهار محالى به عنوان مشاور همراه وي به منطقه فرستاده شد. پس از
مدتى بين هيبتاللهخان و ميرزا طاهر دشمنى بروز كرد و هيبتاللهخان به دست
برادر ميرزا طاهر به قتل رسيد. پس از هيبتالله پسرش محمد تقىخان، كلانتر
ايل شد و پس از او شريفخان به جاي او نشست كه در ١٢١٧ق به دستور
صادقخان آقاي قاجار نابينا گرديد (فسايى، ٢/١٤٨٠).
پس از درگذشت شريف خان پسرش الله كرمخان زمام امور را در دست گرفت. او
با ٣ رقيب نيرومند، يعنى ايل رستم، بويراحمدي (ه م)، و ميرزا قواما حاكم
بهبهان درگيري داشت. الله كرمخان از طريق ازدواج با خواهر خان ايل رستم
و نيز دختر ميرزا قواما حمايت اين دو رقيب را كسب كرد (دوبد، ١٧٧)، سپس به
تحريك والى فارس و با ياري قشون دولتى به بويراحمديها حمله، و آنان را
غارت كرد. در اين درگيري عبداللهخان، پسر محمد طاهرخان، كلانتر ايل
بويراحمدي كشته شد (تحقيقات ميدانى). اين رويداد سبب دشمنى بين ايل
بويراحمدي و باوي گرديد كه تا ساليان درازي ادامهداشت. اللهكرمخان در
١٢٧٣ق با دسيسة خداكرمخان بويراحمدي كشته شد (باور، ١١١- ١١٢). پس از الله
كرمخان فرزندانش شهبازخان و شاهرخ، يكى پس از ديگري به كلانتري رسيدند.
كلانتري شاهرخ تؤم با درگيري بين او و عموزادههايش بود. در زمان او تيرهها
و طوايف ايل باوي دو دسته شدند و هر گروه به حمايت يكى از دو جناح
برخاستند. سرانجام شاهرخ در مجلسى كه براي آشتى بين او و رقيبانش برپا
گرديده بود، كشته شد. پس از شاهرخ رقيب او، حسينقلىخان جاي او را گرفت. ٢٠
سال بعد او نيز به دست سلبعلىخان، برادر شاهرخ كشته شد (همو، ١١٢-١١٣؛
تحقيقات ميدانى).
كلانتريِ سلبعلىخان ناپايدار بود و او نيز به تحريك اسداللهخان، برادرزادة
حسينقلىخان، كشته شد. پس از اين رويدادها، اسدخان زمام امور را در دست
گرفت و به مدت ربع قرن با اقتدار حكومت كرد. اسدخان كه به درستى متوجه
تحولات ايران شده بود، از مقابله با ارتش و دولت مركزي خودداري كرد و در
نتيجه مورد توجه رضا شاه قرار گرفت. حمايت اسدخان از عمليات ارتش خشم
خوانين و كلانتران بويراحمدي را برضد او برانگيخت. سرانجام، در اوايل بهار
١٣٠٩ش هنگامى كه ميهمان بويراحمديها بود، به دست سرتيپخان بوير احمد كشته
شد (تحقيقات ميدانى). بوير احمديها قلعة باشت، مقر اسدخان را تصرف، و اموال
او را غارت كردند و چندين ماه بر باويها حكومت راندند. دولت مركزي در
تابستان ١٣٠٩ش قوايى براي تنبيه بوير احمديها به منطقه فرستاد كه منجر به
جنگِ تامُرادي گرديد. در اين جنگ نظاميان به محاصره درآمدند و شمار بسياري
از آنها كشته شدند. رضا شاه براي نجات ارتشيان، جعفر قلىخان، سردار اسعد
بختياري وزير جنگ را با چريكهاي ايل بختياري با شتاب تمام به منطقه
فرستاد. سرانجام، خوانين بوير احمد دست از جنگ كشيدند و تسليم و روانة تهران
شدند. پس از تسلط دولت، آرامشى نسبى در منطقه برقرار گرديد. اما پس از شهريور
١٣٢٠ به علت ضعف دولت مركزي، نظام ايلى بار ديگر احيا شد و ملك منصورخان
باشتى، فرزند اسدخان كه در مدرسة نظام تحصيل كرده بود، به عنوان كلانتر
قدرتمند ايل پا به ميدان نهاد و تا اجراي اصلاحات ارضى در ١٣٤٠ش حكمرانى
كرد. پس از اصلاحات ارضى، ملك منصور همچنان نفوذ خود را حفظ كرد، تا اينكه در
١٣٥٨ش اعدام گرديد (باور، ١١٨؛ مجيدي، ٣٦٨؛ تحقيقات ميدانى). اكنون نظام
سياسى ايل باوي همانند ديگر ايلات از هم پاشيده است و واحدهاي تشكيل دهندة
ايل هر يك به طور مستقل و زير نظر شوراهاي اسلامى اداره مىشوند.
مآخذ: امام شوشتري، محمدعلى، تاريخ جغرافيايى خوزستان، تهران، ١٣٣١ش؛
اماناللهى بهاروند، سكندر، قوم لُر، تهران، ١٣٧٠ش؛ باور، محمود، كوهگيلويه و
ايلات آن، تهران، ١٣٢٤ش؛ پوركاظم، كاظم، مدخلى بر شناخت قبايل عرب
خوزستان، تهران، ١٣٧٦ش؛ جمعيت و شناسنامة ايلات كهگيلويه، مؤسسة مطالعات و
تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ١٣٤٧ش؛ حسينى، ميرك، رياضالفردوس، نسخة
خطى كتابخانة انجمن آسيايى سلطنتى لندن؛ دوبد، س.، سفرنامة لرستان و
خوزستان، ترجمة محمدحسين آريا، تهران، ١٣٧١ش؛ صفىنژاد، جواد، اطلس ايلات
كهگيلويه، ١٣٤٧ش؛ غفاري، يعقوب، شناسنامة ايلات كهگيلويه و بويراحمد، تهران،
١٣٧٤ش؛ فرهنگ آباديهاي كشور، سرشماري عمومى نفوس و مسكن (١٣٦٥ش)، استان
كهگيلويه و بويراحمد، مركز آمار ايران، تهران، ١٣٦٧ش؛ فسايى، حسن، فارسنامة
ناصري، به كوشش منصور رستگار فسايى، تهران، ١٣٦٧ش؛ فيلد، هنري، مردمشناسى
ايران، ترجمة عبدالله فريار، تهران، ١٣٤٣ش؛ گرمرودي، فتاح، سفرنامه، به
كوشش فتحالدين فتاحى، تهران، ١٣٤٧ش؛ لايارد، ا. ه. و ديگران، سيري در قلمرو
بختياري و عشاير خوزستان، ترجمة مهراب اميري، تهران، ١٣٧١ش؛ مجيدي، نورمحمد،
تاريخ و جغرافياي كهگيلويه و بوير احمد، تهران، ١٣٧١ش؛ موسوي اصفهانى،
محمدصادق، تاريخ گيتى گشا، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣٦٣ش؛ تحقيقات
ميدانى مؤلف. سكندر اماناللهى بهاروند