دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٥٨
| برغشى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٥٨ |
بَرْغُشى، يا بَرْغَشى، ابوالمظفر محمد بن ابراهيم، از وزيران پايان روزگار
سامانيان. نام وي در برخى از منابع و پارهاي از نسخهها بُزغُشى ضبط شده
(نك: عتبى، تاريخ...، ١٤٤، ١٥٢؛ بيهقى، على، ١٨٩؛ شبانكارهاي، ٢٦؛ نيز نك:
شعار، ١٥٢، حاشية ٢؛ فياض، ٣٥٧، حاشية ٢)، اما در شرح تاريخ يمينى و منابع
مهم ديگر نام او برغشى آمده است (منينى، ١/٢٥٠؛ نيز نك: عتبى، «تاريخ...»،
١/٢٥٠، ٢٨٨، ٢٨٩؛ گرديزي، ١٧١، ١٧٢؛ بيهقى، ابوالفضل، ٣٥٧، ٣٥٩؛ شعار، همانجا).
با وجود اين، تلفظ درست اين نام، با اطمينان روشن نيست. از شعر ابومنصور
فوشنجى (ملقب به مضراب الشعر) نيز تنها اين اندازه پيداست كه حرف اول و
سوم آن متحرك و حرف دوم آن ساكن است (نك: عتبى، همانجا؛ ثعالبى، ٤/١٥٩؛
نيز نك: فياض، همانجا). در عين حال، از آنجا كه ناصرالدين منشى كرمانى نام
او را برغوشى ضبط كرده است (ص ٣٩)، بعيد نيست كه منسوب به برگوش، از
شهرهاي ناحية چاچ بوده باشد (نك: اصطخري، ٣٣٠؛ ابن حوقل، ٢/٥٠٧؛ مقدسى، ٤٨؛
نيز نك: حبيبى، ١٧١، حاشية ٩).
نفوذ روز افزون غلامان ترك در دربار سامانى، نه تنها وزيران، دبيران و
دهقانان ايرانى را تهديد مىكرد، بلكه به تدريج از قدرت اميران سامانى
نيزمىكاست. از حدود ربعآخر سدة ٤ق، اختلاف و بىاعتمادي ميان واليان و
سپهسالاران ايرانى و ترك دولت سامانى افزايش يافت. سقوط بخارا تختگاه
سامانيان به دست تركان مسلمان قراخانى (٣٨٢ق /٩٩٢م)، هر چند دوامى نداشت،
اما آشفتگى اوضاع را بيش از پيش نمايان ساخت. اتحاد نافرجام ابوالحسن فايق
و ابوعلى سيمجور برضد سامانيان (٣٨٤ق) نيز، به توسعة قدرت سبكتكين اميرغزنه
انجاميد و دربار بخارا را زير نفوذ وي قرار داد (براي تفصيل، نك: زرين كوب،
٢/٢١١-٢١٧).
حكومت نوح بن منصور سامانى يا نوح دوم (٣٦٥-٣٨٧ق/٩٧٦- ٩٩٧م) نيز از همان
ابتدا متكى به سرداران ترك بود. وزير او عبدالله محمدبن احمد جيحانى ظاهراً
«به سبب پيري عذر خواست» (نرشخى، ١٣٦)، اما شايد در باطن ازتسلط و مداخلة
سرداران ترك در كار ديوان كه باعث اختلال در ادارة مملكت مىشد، به تنگ
آمده بود (زرين كوب، ٢/٢١٢). چندسال بعدهم، وزير ديگرش ابونصر بن ابى زيد،
به دست غلامان كشته شد. نوح از بيم سبكتكين كه پشتيبان وزير بود، غلامان
را دستگير كرد و كشت. سپس از سبكتكين خواست تا جانشين وزير را تعيين كند؛ اما
سبكتكين در اين ماجرا مداخله نكرد و سرانجام، ابوالمظفر برغشى كه احتمالاً
مورد تأييد سبكتكين نيز بود، به وزارت برگزيده شد و تا پايان فرمانروايى نوح
بن منصور، وزارت او را برعهده داشت (عتبى، «تاريخ»، ١/٢٤١، ٢٥٠، تاريخ،
١٣٩-١٤٠، ١٤٤؛ رشيدالدين، ٢(٤)/٨٢؛ ناصرالدين، همانجا؛ خواندمير، ١١٤؛ نيز نك:
بارتولد، ١/٥٦٢).
با مرگ نوح دوم، پسر خردسالش ابوالحارث منصور يا منصور دوم (حك
٣٨٧-٣٨٩ق/٩٩٧-٩٩٩م) جانشين وي شد و وزارت همچنان در دست برغشى باقى ماند؛
اما نيابت حكومت، به فايق سپرده شد و در واقع زمام امور در اختيار وي قرار
گرفت (عتبى، «تاريخ»، ١/٢٦٤- ٢٦٥، ٢٦٨-٢٦٩، تاريخ، ١٥٢، ١٥٥- ١٥٦؛ گرديزي،
١٧١؛ رشيدالدين، ٢(٤)/٨٦ -٨٧؛ شبانكارهاي، همانجا). مداخلة فايق در امور
مملكتى، سبب ايجاد اختلاف شديدي ميان او و برغشى گرديد و برغشى به امير
سامانى پناهنده شد. فايق با خشونت و اصرار فراوان، تسليم وي را طلب كرد،
اما منصور نپذيرفت و فايق هم با ناخشنودي بخارا را ترك كرد. سرانجام با
وساطت بزرگان دولت، ميان طرفين موافقتى حاصل آمد و برخلاف ميل قلبى
منصور، برغشى از كار بر كنار شد (٣٨٨ق/ ٩٠١م). وزارت را به ابوالقاسم عباس
بن محمد برمكى سپردند و برغشى را بهگوزگانان (جوزجان) فرستادند (عتبى،
«تاريخ»، ١/٢٨٨- ٢٨٩، تاريخ، ١٦٨؛ گرديزي، ١٧٢؛ رشيدالدين، ٢(٤)/٩٦؛
ناصرالدين، همانجا؛ نيز نك: بيهقى، ابوالفضل، ٣٥٨؛ بارتولد، ١/٥٦٤).
گزارش ابوالفضل بيهقى دربارة برغشى (ص ٣٥٧- ٣٥٨)، هرچند با گزارش عتبى و
ديگر منابع متفاوت است، اما نشان مىدهد كه در چنان اوضاع و احوالى، خود
برغشى هم تمايلى به ادامة وزارت نداشته است. بر اساس اين گزارش، برغشى
چون دريافت كه كار سامانيان «به آخر آمده است»، حيلهاي ساخت و ٥هزار
دينار به يكى از پزشكان دربار داد تا به دروغ، بيماري وي را تأييد كند. امير
سامانى كه سرانجام از بهبود او نااميد شده بود، به وي اجازه داد تا به
ملكى كه در گوزگانان خريده بود، عزيمت كند و به والى گوزگانان فرمان داد
كه وي را بزرگ دارد (همانجا). چندي بعد، چون خاندان سامانى بر افتاد (٣٨٩ق/
٩٩٩م)، برغشى، ملك خود را در گوزگانان فروخت و به نيشابور رفت (همو، ٣٥٨).
ظاهراً وي تا پايان عمر، در آنجا ساكن بود و به قولى در آنجا، مدت ٣٠ سال
به مطالعه و تأليف اشتغال داشت (ناصرالدين، خواندمير، همانجاها).
ابوالفضل بيهقى روايت كرده كه ابوالمظفر برغشى را در ٤٠٠ق در نيشابور ديده
است. برغشى در آن زمان، «پيري سخت بشكوه» بوده و «موي سفيد چون كافور»
داشته است (همانجا). به هر حال، بزرگان نيشابور در بزرگداشت برغشى كوتاهى
نمىكردند و همواره او را برصدر مىنشاندند. محمود غزنوي نيز وي را «خواجه»
مىخواند و چند بار قصد كرد كه برغشى را وزارت دهد، اما او نپذيرفت (همو، ٣٥٩).
با اينكه ابومنصور فوشنجى، اشعاري در تأسف بر زمان وزارت ابوعلى بلعمى و
انتقاد از وزارت برغشى سروده است (عتبى، «تاريخ»، ١/٢٨٩، تاريخ، همانجا؛
ثعالبى، ٤/١٥٩؛ نيز نك: نفيسى، ٣٤٦)، منينى او را از كاردانترين و فاضلترين
وزيران سامانيان دانسته است(١/٢٥٠).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٩م؛ اصطخري،
ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٢٧م؛ بار تولد، و. و.
تركستان نامه، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛ بيهقى، ابوالفضل، تاريخ،
بهكوشش قاسم غنى و على اكبر فياض، تهران، ١٣٢٤ش؛ بيهقى، على، تاريخ
بيهق، بهكوشش كليم الله حسينى، حيدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛ ثعالبى، عبدالملك،
يتيمة الدهر، بهكوشش محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت، ١٣٧٧ق؛ حبيبى،
عبدالحى، حواشى بر زين الاخبار (نك: هم، گرديزي)؛ خواندمير، غياث الدين،
دستور الوزراء، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣٥٥ش؛ رشيدالدين فضل الله،
جامع التواريخ، به كوشش احمد آتش، آنكارا، ١٩٥٧م؛ زرين كوب، عبدالحسين،
تاريخ مردم ايران، تهران، ١٣٦٨ش؛ شبانكارهاي، محمد، مجمع الانساب، به
كوشش هاشم محدث، تهران، ١٣٦٣ش؛ شعار، جعفر، حاشيه بر تاريخ يمينى (نك: هم،
عتبى)؛ عتبى، محمد، «تاريخ يمينى»، ضمن شرح اليمينى ( الفتحالوهبى)(نك:
هم، منينى)؛ همو، تاريخ يمينى، ترجمة ناصح جرفادقانى، بهكوشش جعفر شعار،
تهران، ١٣٥٧ش؛ فياض، على اكبر، حواشى بر تاريخ (نك: هم ، بيهقى، ابوالفضل)؛
گرديزي، عبدالحى، زينالاخبار، به كوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٤٧ش؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ منينى، احمد،
شرح اليمينى ( الفتحالوهبى)،قاهره، ١٢٨٦ق؛ ناصرالدين منشى كرمانى، نسائم
الاسحار، به كوشش جلال الدين محدث ارموي، تهران، ١٣٦٤ش؛ نرشخى، محمد،
تاريخ بخارا، ترجمة احمدبن محمد قباوي، تلخيص محمدبن زفر، به كوشش محمدتقى
مدرس رضوي، تهران، ١٣٦٣ش؛ نفيسى، سعيد، محيط زندگى و احوال واشعار رودكى،
تهران، ١٣٣٦ش. روزبه زرين كوب