دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٤٤
| بدليسى، ابوياسر جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٤٤ |
بِدْليسى، ابوياسر عمار بن ياسر بن مطر بن سحاب، عارف سدة ٦ق/١٢م، مشهور
به عمار ياسر بدليسى و ملقب به ضياءالدين. تاريخ ولادت و زادگاه او دانسته
نيست، اما با توجه به نسبت «بدليسى»، به احتمال در بدليس (ه م) زاده شده
است.
عمار ياسر از شاگردان و تربيت يافتگان شيخ ابونجيب ضياءالدين سهروردي (د ٥٦٣
ق/١١٦٨م) بود. او پس از طى مراحل سير و سلوك نزد ابونجيب، از خلفاي او شد،
تا آنجا كه در نيمة دوم سدة ٦ق در شمار مشايخ بزرگ به حساب مىآمد.
نجمالدين كبري (د ٦١٨ ق/١٢٢١م)، عارف بزرگ و بنيانگذار طريقة كبرويه، از
جمله مريدان او بود كه پس از بهره جستن از بابافرج تبريزي (ه م)، جهت
تكميل و كسب بيشتر معرفت (ح ٥٨٠ ق/١١٨٤م) به خدمت عمار ياسر بدليسى رسيد،
به سلك ارادتمندان او درآمد و از او خرقة تبرك دريافت كرد (نجمالدين، ٢٢٧-
٢٢٨؛ علاءالدوله، چهل مجلس، ٢٢٨-٢٢٩؛ يافعى، ٤/٤٠-٤١؛ جامى، ٤٢١؛ خوارزمى،
١/١١٨؛ خواندمير، ٣/٣٥-٣٧؛ ابن كربلايى، ٢/٣٠٨). نجمالدين كبري در كتاب
فوائح الجمال از او به بزرگى ياد كرده است (همانجا).
جامى بدليسى را بسيار ستوده، و در وصف او گفته است: «در تكميل ناقصان و
تربيت مريدان و كشف وقايع ايشان، كمال تمام داشته است» (همانجا) و نيز
محمد نوربخش او را «ولى مرشد» عالم به «علوم ظاهر و باطن» و يكى از اولياي
زمان خودش خوانده است (نك: ابن كربلايى، ٢/٣٣٥).
شيخ عمار ياسر، در بدليس وفات يافت و در همانجا نيز به خاك سپرده شد
(علاءالدوله، «تذكرة...»، ٣١٩؛ ابن كربلايى، همانجا). سال وفات او را به
اختلاف ٥٨٢ ق/١١٨٦م (غلام سرور، ٢/١٢؛ معصوم عليشاه، ٢/١٠٨؛ استخري، ١٨٩) و
نيز بين سالهاي ٥٩٠ تا ٦٠٤ ق/ ١١٩٤ تا ١٢٠٧م دانستهاند (همانجا؛ ايرانيكا، ؛
IV/٧٧ I/٥٦٧ .(GAL,
بدليسى نظرية خاص و جديدي در تصوف ارائه نكرد و تنها به نشر و تعليم سنت
رايج صوفيه پرداخت ( ايرانيكا،.(IV/٧٨ نجمالدين كبري به نقل از استادش
آورده است: «هرگاه وارد خلوت شدي به يك اربعين تنها اكتفا مكن، بلكه با
خود بگو كه پس از انجام اربعين هم از خلوت بيرون نخواهم رفت» و پس از آن
گفت: «آنچه ايراد شد نكتة دقيقى است كه جز آنها كه به سرحد كمال و بلوغ
رسيدهاند، ديگران متوجه آن نمىباشند» (ص ١٩١).
بدليسى بر تصحيح نيت قبل از وارد شدن به خلوت تأكيد مىكرد (نك: جامى، ابن
كربلايى، همانجاها). وي بر آن باور بود كه با رسيدن بنده به مقام كمال،
باطن او چون آخرت و ظاهر او چون دنيا مىشود و از آن پس با قلب خود در آخرت
و با جسم خويش در دنيا خواهد بود؛ پس انسان كامل به هر آنچه بر ديدة سر
بنگرد، به چشم دل خدا را در آن يا با آن و يا پيش از آن مىبيند، زيرا دل
براي خداوند و براي شناخت او آفريده شده است و هرگاه از ما سوي الله فارغ
گردد، جز نظر به خداوند براي او مشغوليتى نمىماند (استخري، ١٩٤).
آثار: ١. بهجة الطايفه. مؤلف در اين كتاب به بحث دربارة موضوعات عرفانى
پرداخته است. نسخهاي از اين اثر در كتابخانة برلين موجود است ( آلوارت،شم
.(٢٨٤٢ ٢. صوم القلب، يا صوم القلوب. بدليسى در اين اثر به مسائل كلى
عرفانى و نيز همان طور كه از نام آن آشكار است، پيرامون «قلب» صحبت كرده
است. از اين كتاب نيز نسخهاي در همان كتابخانه موجود است (همان، شم .(٣١٣٣
مآخذ: ابن كربلايى، حافظ حسين، روضات الجنان، به كوشش جعفر سلطان القرايى،
تهران، ١٣٤٩ش؛ استخري، احسانالله على، اصول تصوف، تهران، كانون معرفت؛
جامى، عبدالرحمان، نفحات الانس، به كوشش محمود عابدي، تهران، ١٣٧٠ش؛
خوارزمى، حسين، جواهر الاسرار، به كوشش محمدجواد شريعت، اصفهان، مشعل؛
خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٢ش؛
علاءالدولة سمنانى، احمد، «تذكرة المشايخ»، مصنفات فارسى، به كوشش نجيب
مايل هروي، تهران، ١٣٦٩ش؛ همو، چهل مجلس، به كوشش نجيب مايل هروي،
تهران، ١٣٦٦ش؛ غلام سرور لاهوري، خزينة الاصفياء، لكهنو، ١٢٩٠ق؛ معصوم
عليشاه، محمد معصوم، طرائق الحقايق، به كوشش محمد جعفر محجوب، تهران،
١٣١٨ش؛ نجمالدين كبري، احمد، فوائح الجمال، ترجمة محمدباقر ساعدي خراسانى،
تهران، ١٣٦٨ش؛ يافعى، عبدالله، مرآةالجنان، بيروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ نيز:
Ahlwardt; GAL; Iranica.
محمدجواد شمس