دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٦٤
| بايندر جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٦٤ |
بايَنْدُر، غلامعلى (١٢٧٧-١٣٢٠ش/١٨٩٨-١٩٤١م)، دريادار و فرمانده برجستة نيروي
دريايى ايران كه بهرغم عقبنشينى ارتش ايران در آغاز يورش متفقين،
دليرانه در برابر نيروهاي مهاجم انگليسى در خرمشهر ايستادگى كرد و سرانجام از
پاي درآمد.
بايندر در ٢٣ آذر ١٢٧٧ در تهران متولد شد. پدرش علىاكبرِ دبير دربار از طايفة
مشهور بايندر، و عمويش امير معزز گروسى بود كه برخلاف برادر، حسن شهرتى
نداشت (نك: رائين، ٢/٨٨٨). بايندر در نوجوانى وارد مدرسة دارالفنون شد و
تحصيلات عمومى را طى كرد و دورة مخصوص مهندسى آنجا را هم به پايان رساند؛
آنگاه در ١٢٩٦ش وارد مدرسة نظام مشيرالدوله شد و پس از ٣ سال با درجة ستوان
دومى به خدمت ارتش درآمد (خليلى، ٩١-٩٢؛ «دريادار...»، ١). به عنوان نخستين
مأموريت جنگى، در ١٣٠٠ش به مازندران فرستاده شد و چون در اردوي عملياتى
تنكابن از خود رشادت نشان داد، به اخذ مدال طلا نائل گرديد (همانجا؛ خليلى،
٩٢). ظاهراً مأموريت دوم او پيوستن به اردوي گيلان به منظور مقابله با
قواي ميرزا كوچكخان بود كه ٧ ماه به درازا كشيد. در همين زمان نظام قديم
منحل، و ارتش جديد تشكيل شد و بايندر با درجة ستوان دومى در تشكيلات جديد به
خدمت پرداخت و رستةتوپخانه را برگزيد. وي اندكىبعد همراه سرهنگامانالله
جهانبانى براي سركوب اسماعيل آقا سميتقو به آذربايجان غربى شتافت و در نبرد
با او شجاعت بسيار از خود نشان داد، چنانكه به پيشنهاد جهانبانى موفق به اخذ
نشان «ذوالفقار ٤» گرديد كه در آن زمان معمولاً به افراد جوانى همانند او
داده نمىشد (همو، ٩٢-٩٤؛ رائين، همانجا).
در خرداد ١٣٠٢ بايندر براي ادامة تحصيلات و فرا گرفتن فنون جديد نظامى در رستة
توپخانه عازم فرانسه شد و در دانشكدة توپخانة «پواتيه» به آموختن پرداخت و
ضمناً دورة تكميلى توپخانة «فونتن بلو» را نيز گذراند و در مهر ١٣٠٤ به ايران
بازگشت و زيرنظر سرتيپ يزدانپناه فرماندهى آتشبار توپخانه را عهدهدار شد
(خليلى، ٩٨، ١٠١- ١٠٢؛ «دريادار»، همانجا). در ١٣٠٧ش براي دومين بار، به منظور
تكميل تحصيلات نظامى به فرانسه رفت و در دانشگاه جنگ به تحصيل پرداخت و
همزمان معاونت سرپرستى دانشجويان ايران در اروپا را برعهده گرفت و تا پايان
اقامتش در آنجا (١٣٠٩ش) همين سمت را داشت (خليلى، ١٠٣-١٠٤؛ «دريادار»، ٢).
وي در ١٣٠٩ش معاون هنگ توپخانة كوهستانى و كفيل فرماندهى همان هنگ شد. در
زمانى كه دولت ايران ساخت نخستين ناوهاي جنگى را به ايتاليا سفارش داد،
بايندر به سرپرستى گروهى از نظاميان در اواخر سال ١٣٠٩ يا اوايل ١٣١٠ش
رهسپار ايتاليا شد تا هم دورههاي لازم را ببيند و هم بر ساخت كشتيها نظارت
كند. افراد تحت فرماندهى او در رشتههاي مختلف مربوط به ناوهاي جنگى در چند
شهر ايتاليا به تحصيل پرداختند (رائين، ٢/٧٨٤، ٨٨٩؛ خليلى، ١٠٥؛ «دريادار»،
همانجا). وي پس از بازگشت به ايران در ١٣١٠ش به سمت كفيل فرماندهى
نيرويدريايىجنوب منصوب، و عازمآنجا شد (همانجا؛ قس: رائين، ٢/٧٨٥).
از مأموريتهاي مهم بايندر در اين منصب سفر به جزيرة تنب همراه با گروهى از
افراد نيروي دريايى در ١٣١٣ش/١٩٣٤م بود. او ضمن بازديد از آنجا رسماً به
مقامات نيروي دريايى انگليس، مستقر در تنب اعلام كرد كه اين جزيره بخشى
از ايران است؛ وي با اين كار موجبات نگرانى و اعتراض وزارت خارجة بريتانيا
را فراهم آورد (زرگر، ٢٦٤).
بايندر در ١٣١٣ش به درجة ناخدا دومى، و در ١٣١٥ش به درجة ناخدا يكمى، و در
١٣١٩ش به درياداري رسيد («دريادار»، ١؛ خليلى، ١٠٧). دوران خدمت بايندر در
نيروي دريايى، با كوششها و تلاشهاي مجدانة او براي سازماندهى اين نيرو
همراه بود. وي در جنوب ناوگانى مركب از دو ناو ٧٥٠ تنى ايتاليايى و ٤ ناو
٥٠٠ تنى و هزار ملوان در مقر نيروي دريايى خرمشهر تحت فرماندهى داشت. به
علاوه، مقارن با شروع جنگ جهانى، فرماندهى بخشى از لشكر ششم خوزستان هم
به او سپرده شد و او با همكاري فرماندهى نظامى محلى استحكامات گستردهاي در
اطراف خرمشهر احداث كرد (استوارت، ١٣١-١٣٢).
با حملة متفقين به ايران و يورش نيروهاي دريايى انگلستان به سواحل جنوبى،
بايندر به مقابلة جدي با آنان پرداخت و در روزهاي جنگ مرتب به پاسگاههاي
مرزي سركشى مىكرد، تا آنكه در سوم شهريور ١٣٢٠ وقتى كه در يكى از
پاسگاههاي خرمشهر به سر مىبرد، مورد حمله قرار گرفت و همراه با يكى از
همكارانش به نام سروان مكرينژاد كشته شد (همو، ١٩٥-١٩٦؛ «دريادار»، ٤؛
رائين، ٢/٨٩٠ - ٨٩١؛ احمدي، ٧١). روز پس از شهادت وي، برادرش ناو سروان
يدالله بايندر كه مسئوليت كفالت فرماندهى نيروي دريايى در درياي خزر را بر
عهده داشت، نيز بر اثر بمباران نيروهاي شوروي كشته شد (رائين، ٢/٨٨٠ -٨٨١).
بايندر در روزگار نوجوانى داراي علائق ملى و سياسى بود. از اين رو، زمانى
كه در مدرسة نظام مشيرالدوله تحصيل مىكرد، داخل فعاليتهاي سياسى شد و
همراه با چند تن از همكارانش چون عبدالله هدايت (بعداً ارتشبد) و رزم آرا
(بعداً سپهبد و نخست وزير) به عضويت حزب سوسيال دموكرات درآمد (كحالزاده،
٤٣٥-٤٣٦).
دريادار بايندر با توجه به اقامت چند ساله در كشورهاي اروپايى به زبانهاي
انگليسى، فرانسه، ايتاليايى و تركى تسلط داشت و به اين زبانها به خوبى
تكلم مىكرد (خليلى، همانجا). وي مردي اهل مطالعه و تحقيق و نويسنده بود.
در ايام اقامتش در جنوب به تحقيقات و مطالعات قابل توجهى دربارة خليج
فارس دست زد كه نتايج برخى از آنها را بعداً منتشر كرد.
آثار مكتوب بايندر اينهاست: ١. نقشة خليج فارس (تهران، ١٣١٠ش)؛ ٢. خليج
فارس (خرمشهر، ١٣١٧ش)؛ ٣. جغرافياي خليج فارس (تهران، ١٣١٩ش)؛ ٤. اصول
دريانوردي؛ ٥. آييننامههاي توپخانه در ٦ جلد؛ ٦. راهنماي ناوي؛ ٧. مقالاتى
در مجلة ارتش؛ ٨. دستور تير توپخانة سبك؛ ٩. آييننامة مشق پاي توپ كوهستانى،
و چند اثر ديگر (نك: مشار، ٤/٧١٥-٧١٦؛ «دريادار»، ٣).
مآخذ: احمدي، حميد، تاريخ نيم قرن نيروي دريايى نوين ايران، تهران،
١٣٥٥ش؛ استوارت، ريچارد، ا.، در آخرين روزهاي رضاشاه، ترجمة عبدالرضا هوشنگ
مهدوي و كاوه بيات، تهران، ١٣٧٠ش؛ خليلى، رضا، تاريخ شهداي ايران، وقايع
شهريور، تهران، ١٣٢٢ش؛ «دريادار غلامعلى بايندر»، تاريخ جاويد، وزارت جنگ،
تهران، ١٣٢٥ش؛ رائين، اسماعيل، دريانوردي ايرانيان، تهران، ١٣٥٦ش؛ زرگر،
علىاصغر، تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس، ترجمة كاوه بيات، تهران،
١٣٧٢ش؛ كحالزاده، ابوالقاسم، ديدهها و شنيدهها، به كوشش مرتضى كامران،
تهران، ١٣٦٣ش؛ مشار، خانبابا، مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى، تهران،
١٣٤٢ش.
سيدعلى آلداود