دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٢٠
| بدرالدينپهلواروي جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٢٠ |
بَدْرُالدّينِ پْهُلْوارَوي، محمد (١٢٦٨-١٣٤٣ق/١٨٥٢-١٩٢٤م)، فقيه، عارف و
شاعر هندي، از مشايخ طريقة قادريه. وي در خانوادهاي اهل علم در ايالت بهار
زاده شد و نسبش به جعفر طيار، پسر عموي پيامبر(ص) مىرسيد.
پدر بدرالدين،محمدشرفالدينشاعر،متخلص بهشرف(د ١٢٨٩ق/ ١٨٧٢م) و پدربزرگش
محمدهادي قادري(د١٢٧١ق/ ١٨٥٥م) هر دو در تكميل علوم ظاهري او نقش بسزايى
داشتند (قادري، ٥٣ -٥٤؛ عبدالحى، ٨/٨٨). علاوه بر پدرش، شيخ نعمت مجيب و
على حبيب نصر نيز از مشايخ و استادان او بودند كه وي درس حديث و علوم
باطنى و طريق سلوك را نزد آنان - به خصوص على حبيب نصر - فرا گرفت
(قادري، ٥٥؛ عبدالحى، همانجا). در ١٢٨٩ق شاه فضلالله عموي بدرالدين، وي را
به خانقاه خود فراخواند و او با قبول اين دعوت در سلكمريدان عمويخود در
طريقةجنيدية مجيبيه درآمد (قادري، ٥٦ - ٥٧؛ شمسى، ٢٥٨).
بدرالدين در ١٣٠٤ق/١٨٨٧م به قصد حج به مكه و مدينه سفر كرد و در آنجا با
كسانى چون عبدالله سناري، محمد امين بن سيد احمد رضوان، ابوحضير مدنى،
عبدالحق مهاجر مكى، محمد بن على حريري و محمد سعيد بن سيدمحمد مغربى ديدار
كرد. آشنايى او با اين افراد از آن جهت حائز اهميت است كه علم حديث را نزد
اين استادان آموخت و از آنان اجازه و سند دريافت داشت. وي پس از بازگشت
به هند نيز با برخى از مشايخ عربستان، شام، مصر و بيروت همچون عبدالجليل
ابن عبدالسلام براده، محمد فالح ظاهري، عبدالحى كتانى و سليمان حبيبالله
مكاتبه داشت و از آنان نيز اجازه و سند گرفت (قادري، ٥٥ - ٥٦، ٦١).
بدرالدين در ١٣٠٩ق/١٨٩٢م پس از استقرار در بهار و با درگذشت شيخ على حبيب
نصر و فرزند و جانشين او عبدالحق و نيز با كنارهگيري عينالحق، فرزند كوچكتر
على حبيب نصر، منصب شيخى خانقاه مجيبيه را برعهده گرفت. در اين هنگام
شهرت علمى و جاذبة شخصيت معنوي او طالبان و مريدان بسياري را از نقاط مختلف
به بهار كشانيد و به تدريج شمار مريدان در خانقاه او فزونى يافت و اين امر
باعث رواج و گسترش طريقة مجيبيه در ديگر كشورهاي اسلامى شد (همو، ٥٦ - ٥٧؛
عبدالحى، ٨/٨٨ -٨٩). گروهى از اهل علم و عرفان و چند تن از دولتمردان آن
زمان در شبه قاره از جمله مريدان بدرالدين بودند (قادري، ٥٧ - ٥٨).
در ١٣٣٣ق/١٩١٥م حكومت بريتانيا براي بزرگداشت شخصيت علمى بدرالدين به او
لقب «شمس العلما» اعطا كرد. وي كه تمايلى به پذيرفتن اين لقب نداشت، تنها
به تشويق و پافشاري اطرافيان آن را پذيرفت؛ اما پس از آغاز جنگ جهانى اول
به طرفداري از خلافت عثمانى با ارسال نامهاي خواستار پس دادن اين عنوان
به دولت بريتانيا شد (همو، ٥٨ -٦٠؛ عبدالحى، ٨/٨٩).
در ١٣٣٩ق/١٩٢١م مجمع علماي بهار به اتفاق آراء وي را به «اميري شريعت»
بهار و اوريسه منصوب كرد و بدرالدين در اين سمت به حل مشكلات و رتق و فتق
امور مسلمانان منطقه پرداخت (همانجا؛ قادري، ٦٠ -٦١؛ شمسى، همانجا).
بدرالدين ٤ فرزند داشت و در ١٧ صفر ١٣٤٣ درگذشت(عبدالحى، همانجا؛ قادري، ٦٤).
در زمينة خدمات علمى بدرالدين مىتوان به آثار او كه همگى به زبان
اردوست، اشاره كرد. در اين ميان نامههاي وي كه در پاسخها به پرسشهاي
مريدانش نوشته شده است، اهميت بيشتري دارد و شامل موضوعات گوناگون عموماً
در فقه و تصوف است. حكيم محمد شعيب اين پاسخها را با عنوان لمعات بدريه
گردآوري كرده، و در ٥ بخش به چاپ رسانده است. بخشهايى از اين نامهها هنوز
به چاپ نرسيده است. مجموعة اشعار او با عنوان عطر الوردين دوبار به طبع
رسيده است (شمسى، ٢٥٩). الوسيلة التوسل و رؤيت هلال از ديگر آثار چاپ شدة
بدرالدين است. بيان المعانى كه تفسيري ناتمام از قرآن است، تذكرة انساب
خاندان امير عطاءالله، رد اعتراض عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب، و
رسالة طاعون كه شامل اوراد و ادعيهاي براي دفع بيماري طاعون است، نيز از
ديگر آثار اوست كه به چاپ نرسيده است (قادري، ٦١ -٦٢؛ شمسى، همانجا).
مآخذ: شمسى، محمدسعيد احمد، «فارسى گويان پهلواري شريف»، قند پارسى، دهلىنو،
١٣٨٠ش، شم ١٥؛ عبدالحى، نزهة الخواطر، حيدرآباد دكن، ١٤٠٢ق/ ١٩٨١م؛ قادري
پهلواروي، هلال احمد، سوانح حضرت مولانا سيدشاه محمد امانالله قادري
پهلواروي، پتنه، ١٤١٠ق. مرجان افشاريان