دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٢٧
| بردعه جلد: ١١ شماره مقاله:٤٧٢٧ |
بَرْدَعه، يا برذعه، شهري كهن و تاريخى در سرزمين اران (ه م). ويرانههاي
اين شهر نزديك شهر كنونى بردع در جمهوري آذربايجان باقى است
(«دائرةالمعارف...١»، ؛ II/١٤٥ پورداود، ٢/١٤٢، ١٥٢). ظاهراً بردعه معرب نام
ارمنى پَرتَو است. نامهاي ديگري كه در متون ارمنى براي اين شهر آمده،
پِروزآپات (= پيروزآباد) (نك: كالان كاتواتسى، ٣٩ )، بَردَوي (ترور، ٢١ )،
پروژكوات (= پيروزكواد) (همو، ٢٦٦ ؛ ماركوارت، است. كالان كاتواتسى از شهستان
در محل پرتو نام برده (ص كه معناي قرارگاه شاهى و نيز شهر بزرگ دارد و
مقصود وي شهر پرتو بوده است (سمباتيان، .(١٩٨ در حدودالعالم (ص ٤١٥)،
نزهةالقلوب (حمدالله، ٩١) و شرفنامه (نظامى، ٢٧٦-٢٧٧) و برخى ديگر از
نوشتهها اين نام به صورت بردع آمده است. در متون عربى اين نام به هر
دو صورت برذعه و بردعه آمده است (نك: ابوالفدا، ٦٠). اين شهر را «بردهدار»،
و برذعه را معرب نام بردهدار دانسته، و نوشتهاند كه بعضى شاهان از فراسوي
ارمينيه، اسيران و بردگانى به اين ناحيه مىآوردند (نك: ياقوت، ١/٥٥٨). شايد
اين نظر درست باشد، زيرا در زبان پهلوي وَرتَك به معناي برده و اسير آمده
است (فرهوشى، فرهنگ فارسى...، ٣١، فرهنگ زبان...، ٥٨٠). نظامى نام كهن
بردعه را هَروَم نوشته است ( شرفنامه، ٢٧٧).
شرح بناي بردعه با افسانههايى آميخته است. دمشقى آن را از بردعة بن
ارمينى دانسته است (ص ٢٥٣). بناي آنجا را به فريدون پيشدادي نيز نسبت
دادهاند (باكيخانوف، ٣١). در اسطورهها آمده است كه افراسياب پس از شكست
خوردن از كيخسرو، سرگشته و گريزان به كوهى نزديك بردع در غاري پناه برد
(پورداود، ٢/١٥٢). پس از كَوَلَك (كبلك، كلبله به عربى قبله) تختگاه كهن
اران كه از سدة نخست قم شناخته بود، شهر ديگري پديد آمد كه همان پرتو
(بردعه) است («تاريخ...٢»، .(I/٧٧-٧٨
در روايات تاريخى زمان بناي شهر را نيمة دوم سدة ٥م دانستهاند (ترور،
همانجا). از نوشتههاي ارمنى چنين بر مىآيد كه واچه، شاه ارمنستان به
فرمان پيروز، شاه ساسانى، شهر بزرگ پروزآپات را بنا نهاد (كالان كاتواتسى،
٣٩ ؛ ترور، .(٢١٧ مشخص نيست كه پرتو همان شهر پروزآپات است، يا اينكه كاخ و
جايگاه پيروز در نزديكى آن بوده است (همو، .(٢٦٦ گروهى از محققان بناي شهر
پرتو را با دوران پادشاهى كواذ (قباد) فرزند پيروز (٤٨٨-٥٣١م) مربوط دانسته،
برآنند كه اين شهر در زمان كواذ اول به صورت دژ مرزي استواري در برابر
هجوم هونها با نام پيروز كواذ بنا شده بود. با بناي اين شهر، كولك تختگاه
قديم اران از رونق افتاد (ماركوارت، ١١٨ ؛ «تاريخ»، )، I/٢٢٤ ولى بعضى
معتقدند كه پرتو در عهد قباد بازسازي شد (مستوفى، ١٨٢).
از حفاريهايى كه در ١٣٣٢ش/١٩٥٣م در اين ناحيه آغاز گرديد،
مشخصشدهاستكهشهرپرتو بهفرمانقبادساختهشد (ترور،همانجا). در سد´ ٦م مقر
جاثليق چور (دربند) به پرتو انتقال يافت و اين شهر بطركنشين اران شد
(همانجا؛ كالانكاتواتسى، ٥٧ ؛ «تاريخ»، .(I/٩٥ كالانكاتواتسى مىنويسد كهدر
دومينسال پادشاهىخسروانوشروان (٥٣١ - ٥٧٨م)، تختگاه اران به سبب حملة
خزران، از چور به پرتو منتقل گرديد (ص كه در ضمن مرزبان نشين دولت ساسانى
بود (ترور، همانجا).
با كشف آثار بسيار كهن، از جمله اشياء و سكههايى از زمان اسكندرمقدونى،عهد
سلوكيان،اشكانيانو دورانآوگوستوس،امپراتور روم، چنين برمىآيد كه اين
ناحيه پيش از بناي شهر، مسكون بوده است («دائرةالمعارف»، .(II/١٤٥ در آن
هنگام از وجود شماري آشوري، يهودي و يونانى نيز در اين شهر خبر دادهاند
(كالان كاتواتسى، .(٧٥-٧٧ ميرزا جمال جوانشير قراباغى مىنويسد: «اول شهري
كه در ولايت قراباغ بنا شد، شهر و قلعة بردع است كه در سر رودخانة ترتر
(ترثور) و در ٣ فرسخى رود كر واقع است و اهل آن شهر در قديم ارمنى و يا غير
ملت (غير مسلمان) بودهاند... كه در ٣٠٦ق مسلمان شدند» (ص ٤). چنانكه از
سرودة نظامى گنجوي برمىآيد، در روزگار پادشاهى هرمزد چهارم، فرزند خسرو
انوشروان، بردع زمستانگاه بانويى از فرمانروايان ارمنستان به نام شميرا
بوده كه شاعر او را فرمانرواي اران و ارمنستان خوانده، و ترجمة فارسى نام
وي را مهين بانو ذكر كرده است ( كليات...، ١٥٤- ١٥٥).
در روزگار خسرو دوم (پرويز) هنگامى كه فلاويوس هراكليوس (هرقل) به قفقاز
تاخت، خسرو به بزرگان اران توصيه كرد كه «شهر بزرگ پرتو» را ترك گويند و در
نواحى استوار به مقاومت دست زنند. گروهى شهر را ترك كردند و در ديگر دژها و
استحكامات موضع گرفتند، ولى بسياري از اهالى از جمله پيشهوران كه امكان
ترك شهر را نداشتند، در پرتو باقى ماندند (كالان كاتواتسى، .(٧٧ معلوم نيست
كه شهر در اين واقعه به تصرف روميان درآمده باشد.
در ٥ق/٦٢٦م خزران كه متحد روميان بودند، از گذرگاه چور گذشتند و خود را به
رود كورا رسانيدند. مرزبان ايرانى درصدد تقويت مواضع شهر برآمد، ولى خزران با
حملات پىدرپى، سراسر اران، از جمله بردعه را تصرف كردند و راه گرجستان را
در پيش گرفتند (همو، .(٧٢ بهنظر مىرسد كه مدت تصرف اران كوتاه بود، زيرا در
٧ق/٦٢٨م، جبغو،خان ترك كه با هراكليوس متحد شده بود، به همراه خزران
عازم تصرف اران شد و رسولانى نزد سيما وَشنَسپ مرزبان ايرانى قفقاز فرستاد و
خواستار تسليم شهر شد. مرزبان با خواست آنان موافقت نكرد. تركان دست به
حمله زدند؛ اهالى اران، نخست به بردعه و سپس به كوهستانها گريختند (همو، ٩٠
-٨٧ ؛ رضا، ١٦٤-١٦٧؛ آرتامونوف، .(٥٧ پس از آن وراز گريگور از دودمان مهرانيان
(حك ٧- ١٥ق/٦٢٨ -٦٣٦م) زمام امور اران را در دست گرفت (نك: «تاريخ»،
.(I/٩٧-٩٨ در همين سال خزران به بردعه حمله بردند. اهالى ناگزير شهر را رها
كردند، ولى پس از بازگشت خزران، بار ديگر به شهر خود بازگشتند (بارتولد،
.(III/٣٧٢ جوانشير فرزند ورازگريگور كه مدت ٧ سال در خدمت يزدگرد سوم در پيكار
با عربها شركت كرده بود، پس از شكست دولت ساسانى، نزد پدر بازگشت و در
بردعه مقام گزيد (كالان كاتواتسى، ٩٨ .(٩٤,
در ٢٥ق/٦٤٦م سلمان بن ربيعة باهلى كه از سوي خليفة سوم مأمور فتح اران
شده بود، به بردعه رسيد و پس از غارت روستاها، شهر را در محاصره گرفت و كنار
رود ترتر اردو زد. اهالى پس از مقاومتى اندك تسليم شدند و به پرداخت جزيه و
خراج تن در دادند (بلاذري، ٢٠٣؛ يعقوبى، ٢/١٦٨؛ اعتمادالسلطنه، ١/٣٢٨). چنين
به نظر مىرسد كه در زمان حملة عرب به فرماندهى سلمان بن ربيعه، در بردعه
پادگانى ايرانى مستقر بوده است، زيرا جوانشير ٧ سال پس از بيعت با عثمان در
سالهاي ٣١-٣٢ق/٦٥٢ -٦٥٣م به اران بازگشت و فرمانده پادگان ايرانى شهر
بردعه را از آنجا بيرون راند و حاكميت عرب را گردن نهاد (آرتامونوف، .(١٨١
پس از عثمان، جوانشير با كنستانت دوم، امپراتور روم شرقى پيمان اتحاد بست و
حمايت او را گردن نهاد (همانجا). اين وضع بعدها موجب ناخرسندي معاويه و
حكومت شام شد. در نيمة دوم سدة ١ق/٧م معاويه سپاهى به قفقاز فرستاد.
جوانشير كه اميدي به حمايت دولت بيزانس نداشت، از بيم حملة عربها به دربار
معاويه رفت (بنياداف، .(٧٧-٧٨
در دوران خلافت عبدالملك بن مروان (٦٥ -٨٦ق/٦٨٥ - ٧٠٥م)، بردعه به تصرف
كامل مسلمانان درآمد. برخى تجديد بناي بردعه را به محمد بن مروان (برادر
عبدالملك) نسبت دادهاند (نك: بلاذري، ٢٠٥). بهروزگار منصورخليفةعباسى(١٣٦-
١٥٨ق/٧٥٣- ٧٧٥م)،آبادانيهايى در شهر بردعه صورت گرفت، چنانكه پس از ري و
اصفهان، بزرگترين شهر منطقه محسوب مىشد (بارتولد، .(II(١)/٦٨٠
بردعه به روزگار امويان و عباسيان مقر اغلب حكام عرب در ارمينيه بود. پيش
از حسن بن قحطبة طايى، يزيد بن اسيد سلمى عامل خليفه در ارمنستان و اران
بود. وي در شهر بردعه اقامت گزيد (ابن اعثم، ٧/٣٦٣). منصور براي جلوگيري از
برخورد باخزران از يزيد بن اسيد خواست تا با دختر خاقان ازدواج كند. با
موافقت خاقان، عروس را به بردعه آوردند، ولى بعدها دختر خاقان و فرزندانش
در همانجا مردند (همو، ٧/٣٦٤؛ آرتامونوف، .(٢٤١-٢٤٢ در عهد هارونالرشيد، فضل بن
خالد برمكى، ابوالصباح را مأمور اخذ خراج كرد، ولى مردم بردعه بر وي شوريدند
و او را كشتند (يعقوبى، ٢/٤٢٦).
اين شهر تا مدتى ناآرام بود. مهاجرت عربها به قفقاز و اعمال فشار بر اهالى،
موجب بروز شورشهاي پياپى به ويژه در نواحى مسيحى نشين مىشد (بارتولد،
.(VI/٢٣٣-٢٣٤ مردم بردعه چند بار بر حكام عرب شوريدند («تاريخ»، .(I/١١٧
مهاجرت عربها سبب نفوذ زبان عربى شد. مردم آنجا همانند ديگر مردم اران بجز
زبان ارانى، به فارسى و عربى نيز سخن مىگفتند (اصطخري، ١٩٥).
در اواخر سدة ٣ق بردعه تحت حكومت سمباط ارمنى فرزند آشوت از سلسلة باگراتونى
بود كه يوسف بن ابى الساج آن را به تصرف آورد (ابن حوقل، ١/٣٥٠). در
٣٣٢ق (و به قولى ٣٣٣ق/٩٤٥م)، روسها به رود كر رسيدند. مرزبان بن محمد با
٣٠٠ مرد ديلمى و همين اندازه از كردان و صعلوكان جلو ايشان را گرفت و از
مردم داوطلب خواست. بجز ديلميان، آنانكه تاب مقاومت نداشتند، از برابر روسها
گريختند و روسها بردعه را گرفتند و مالى گزاف به دست آوردند و زنان و كودكان
را به بردگى بردند (ابوعلى مسكويه، ٢/٦٢ -٦٧؛ ابن اثير، ٨/٤١٢- ٤١٥؛ بارتولد،
؛ II(١)/٦٨٦-٦٨٨ كسروي، ٨٥ -٨٧). روسها حدود يك سال بردعه را در تصرف داشتند.
سرانجام بيماري طاعون (نك: ابن اثير، ٨/٤١٤) در ميان آنان شيوع يافت و
ناگزير آن شهر را ترك گفتند (كستلر، ١٤٦). با حملة روسها، بردعه شكوفايى پيشين
را از دست داد و روي به ويرانى نهاد. ابن حوقل كه اواسط سدة ٤ق/١٠م
مىزيسته، دربارة وضع شهر كه به احتمال بسيار پس از حملة روسها از آن ديدن
كرده، با ابراز تأسف و شگفتى نوشته است كه به روزگار وي اختلال شهر بدان
پايه رسيد كه شمار نانواهاي شهر به ٥ كاهش يافت، حال آنكه در گذشته بيش
از ٢٠٠ ،١تن بود (١/٣٣٧).
در ٤٦٠ق/١٠٦٨م باگرات، فرمانرواي ابخاز، به بردعه - كه سرزمينى اسلامى
محسوب مىشد - حمله كرد (حسينى، ١٠٣). زكريا قزوينى كه در سدة ٧ق/١٣م
مىزيسته، از ويرانى بردعه ياد كرده است (ص ٥١٢). در جريان حملة مغول،
بردعه دچار آسيب فراوان شد، چنانكه از مردم آن كمتر كسى برجاي ماند (نك:
رشيدالدين، ٣٥٠). بارتولد، نادر شاه را در انهدام نهايى بردعه گناهكار
دانسته، و نوشته است كه «... با اجراي كارهايى در جهت آبياري دشت مغان در
قفقاز، خاطرهاي خوش از خود برجاي نهاد، ولى از سوي ديگر انهدام نهايى
بردعه به نام او ثبت شده است» .(II(١)/٧٨٢) مؤلف عالم آراي نادري در
جريان سفر جنگى نادر به قفقاز خلاف اين نظر را ابراز داشته، و نوشته است
كه در رمضان ١١٥٧ نادر بر آن شد كه بردع را زمستانگاه خود سازد، و بدينمنظور
دستور داد در حوالى بردع در مكانى كه از جهت آب و هوا امتيازي داشت، چند
هزار دستگاه خانه و سراي مرغوب از نى و چوب ترتيب دادند و سپس از راه
آقچه قلعة قزاق عازم گنجه و بردع شدند و در آنجا مقام كردند (محمدكاظم،
٣/١٠٤٦). اين نوشته نمودار آن است كه بردعه از آبادانى برخوردار نبوده، و
گنجايش پذيرفتن سپاهيان نادر را نداشته است. ديگر آنكه وقتى نادر دستور
بناي چند هزار خانه را صادر كرده است، چگونه مىتوان او را به انهدام
نهايى بردعه متهم كرد؟
لسترنج مىنويسد: در سدة ٧ق/١٣م، زمانى كه ياقوت كتاب خود را تأليف كرد،
بردعه ويران بود (ص .(١٧٨ در نخستين سدههاي اسلامى، جغرافىدانان مسلمان
از آبادانى بردعه و وجود باغها و بوستانها خبر دادهاند. از محصولات عمدة بردعه
ابريشم بوده كه به خوزستان صادر مىشده است. بردعه داراي بازارها،
كاروانسراها، مساجد از جمله مسجد آدينه، گرمابهها و دروازههاي متعدد بوده
است. به نوشتة اصطخري (ص ١٥٦)، ابن حوقل (١/٣٣٧- ٣٣٩) و ديگران، در كنار
دروازة كردان بازاري بود كه مردم در روزهاي يكشنبه گرد مىآمدند. اصطخري
طول و عرض اين بازار را يك فرسنگ در يك فرسنگ نوشته است. مردم عراق و
خراسان در اين بازار كه كُركى نام داشت، جمع مىشدند (نيز نك: قزوينى،
همانجا).
خرابههاي بردعة قديم در برابر ايستگاه راهآهن داشبورون در ٤٥ كيلومتري
جنوب ملتقاي رودهاي كر و ارس نزديك شهر كنونى بردع باقى است (مينورسكى،
٤٨).
از بزرگان و مشاهير بردعه مىتوان به محمد بن يحيى بن هلال، محمد ابن
عبدالله، ابوبكر مكى بن احمد بن سعدويه، عبدالمجيد بن عبيدالله از نوادگان
بهزاد بن بهبود، سعيد بن عمرو بن عمار، عبدالعزيز بن حسن و ابوعمرو سعيد بن
قاسم اشاره كرد (سمعانى، ٢/١٤٦-١٤٧، ١٥٢؛ ياقوت، ١/٥٦٠ -٥٦١).
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن اعثم كوفى، احمد، الفتوح، به كوشش على شيري،
بيروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابن حوقل، محمد، صورةالارض، به كوشش كرامرس، ليدن،
١٩٣٨م؛ ابوعلى مسكويه، احمد، تجارب الامم، قاهره، ١٣٣٣ق/١٩١٥م؛ ابوالفدا،
تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ اصطخري، ابراهيم،
مسالك و ممالك، ترجمة كهن فارسى، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآةالبلدان، بهكوشش عبدالحسين نوايى و هاشم
محدث،تهران،١٣٦٧ش؛ باكيخانوف، عباسقلى، گلستان ارم، به كوشش عبدالكريم
علىزاده و ديگران، باكو، ١٩٧٠م؛ بلاذري، احمد، فتوحالبلدان، به كوشش
دخويه، ليدن، ١٨٨٦م؛ پورداود، ابراهيم، «آتش»، يسنا، به كوشش بهرام
فرهوشى، تهران، ١٣٣٧ش؛ جوانشير قراباغى، جمال، تاريخ قراباغ، باكو، ١٩٥٩م؛
حدودالعالم، به كوشش مينورسكى، كابل، ١٣٤٢ش؛ حسينى، على، زبدةالتواريخ،
به كوشش محمد نورالدين، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ حمدالله مستوفى، نزهةالقلوب،
به كوشش گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/ ١٩١٣م؛ دمشقى، محمد، نخبة الدهر، بيروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ رشيدالدين فضلالله، تاريخ مبارك غازانى، به كوشش كارل
يان، هارتفرد، ١٣٥٨ق/١٩٤٠م؛ رضا، عنايتالله، ايران و تركان در روزگار
ساسانيان، تهران، ١٣٦٥ش؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ فرهوشى، بهرام، فرهنگ زبان پهلوي، تهران، ١٣٤٤ش؛ همو،
فرهنگ فارسى به پهلوي، تهران، ١٣٥٨ش؛ قزوينى، زكريا، آثارالبلاد، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ كستلر، آرتور، خزران، ترجمة محمدعلى موحد، تهران، ١٣٦١ش؛
كسروي، احمد، شهرياران گمنام، تهران، ١٣٥٥ش؛ محمدكاظم، عالم آراي نادري،
به كوشش محمدامين رياحى، تهران، ١٣٦٤ش؛ مستوفى يزدي، محمد مفيد، مختصرمفيد،
ويسبادن، ١٩٨٩م؛ مينورسكى، و.، تعليقات بر سفرنامة ابودلف در ايران، ترجمة
ابوالفضل طباطبايى، تهران، ١٣٤٢ش؛ نظامى گنجوي، شرفنامه، به كوشش وحيد
دستگردي، تهران، ١٣١٦ش؛ همو، كليات خمسه، تهران، ١٣٥١ش؛ ياقوت، بلدان؛
يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، دارصادر؛ نيز:
Artamonov, M. I., Istoriya Khazar, Leningrad, ١٩٦٢; Azarbayjan Sovet
ensiklopediyasy, Baku, ١٩٧٨; Barthold, W. W., Sochineniya, Moscow, vol.II(١),
١٩٦٣, vol. VI, ١٩٦٦; Buniyatov, Z., Azerba o dzhan vVII-IXvv., Baku, ١٩٦٥;
Istoriya Azerbaidzhana, ed. I. A.Guseinov and A.S. Sumbat - zade, Baku, ١٩٥٨;
Kalankatuatsi, M., Istoriya strani Aluank, tr. Sh. V., Smbatyan, Erevan, ١٩٨٤;
Le Strenge, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Marquart, J.,
Er ? n l ahr, Berlin,١٩٠١;Smbatyan, Sh.V., introd. Istoriya ...
(vide:kalankatuatsi); Trever, K. V., Ocherki po istorii i kulture Kavkazsko o
Albanii, Moscow/Leningrad, ١٩٥٩.
عنايتالله رضا