دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٩٧
| بدخشانى جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٩٧ |
بَدَخْشانى، سيد سهراب ولى (د پس از ٨٥٦ق/١٤٥٢م)، مشهورترين نويسندة
اسماعيلى نزاري در منطقة بدخشان، در يكى دو قرن پس از سقوط الموت
(٦٥٤ق/١٢٥٦م).
از زندگى بدخشانى آگاهيهاي دقيقى در دست نيست. وي در آغاز سدة ٩ق/١٥م در
منطقة كوهستانى بدخشان و احتمالاً در خانوادهاي غير اسماعيلى تولد يافته، و
به گفتة خود (ص ٦٨ -٦٩)، در جوانى به كيش اسماعيلى درآمده است. اسماعيلية
بدخشان تقريباً همگى از امامان شاخة محمد شاهى (نك: ه د، ٨/٦٩٩ -٧٠١) پيروي
مىكردند. بدخشانى در زمان بيست و نهمين و شايد سىامين امامان نزاري محمد
شاهى، يعنى طاهر بن رضىالدين (د ٨٦٨ق/١٤٦٤م) و رضىالدين دوم (د
٩١٥ق/١٥٠٩م) مىزيسته كه مقارن با زمانى بوده كه ابوسعيد (حك ٨٥٤
-٨٧٣ق/١٤٥٠-١٤٦٩م)، نوادة اميرتيمور، بدخشان را به مستملكات تيموريان در
ماوراءالنهر اضافه كرده بوده است. در دوران حكومت ابوسعيد و جانشينش، سلطان
احمد (٨٧٣ -٨٩٩ق) كه جداً از مدافعان مذهب اهل سنت بودند، اسماعيليان
بدخشان در معرض آزار و ستم قرار داشتند و مجبور به مراعات دقيق تقيه بودند و
از اينرو آثار مذهبى چندانى پديد نياوردند (نك: دفتري، .(٤٣٥-٤٤٦ در چنين
روزگاري تأليف كتاب سى و شش صحيفه توسط بدخشانى از اهميت ويژهاي برخوردار
بود.
در دورةالموت و چند سدةبعدي، سنتادبىخاصى مياناسماعيليان نزاري بدخشان
پديدار گشت كه آميزهاي از اصول عقايد اسماعيلية دورة فاطمى، و در حقيقت
همان بود كه در تأليفات ناصرخسرو مانند وجه دين انعكاس يافته بود. اين سنت
التقاطى به وضوح در كتاب سى و شش صحيفة بدخشانى كه در بعضى از نسخ خطى
محفوظ در آسياي مركزي صحيفة الناظرين نيز ناميده شده (نك: ايوانف، ١٦٣ )،
انعكاس يافته است. اين كتاب كه فصول يا صحيفههاي آن، به مطالبى دربارة
آفرينش، كيهانشناسى، عقل كل، نفس كل و ديگر مطالب مربوط به فلسفة
ماوراءالطبيعة اسماعيلى و همچنين مبدأ و معاد و قيامت، بهشت و دوزخ و تأويلات
اسماعيلى آنها و نيز نبوت و امامت، اختصاص دارد، عمدتاً مبتنى است بر
مكتوبات و تفكر ناصر خسرو كه از وي معمولاً با عنوان «حضرت حجةالحق امير سيد
ناصر خسرو» و يا نظاير آن ياد شده است (ص ٧، ٩، ١٣، ٢٢، ٣٠، ٤٨، ٥٨، ٦٩). در
متن چاپ شدة سى و شش صحيفه (ص ١٣-١٧) يكى از قصايد ناصرخسرو نيز نقل شده
است. همچنين از طريق نوشتههاي ناصرخسرو است كه بدخشانى (ص ٦، ٣٠) سلسله
مراتب پنجگانة علوي، يعنى عقل و نفس و جَد و فتح و خيال را كه در تفكر و
كيهانشناسى ابويعقوب سجستانى و ديگر متفكران و داعيان سرزمينهاي ايرانى
دورة فاطمى يافت مىشود، نقل كرده است.
بدخشانى در اين كتاب عناوين «دعوت هاديه» و «ارباب تعليم» را (كه اولى
مورداستفادة اسماعيليان نخستين و اسماعيليان دورة فاطمى، و دومى مورداستفادة
اسماعيليان نزاري دورة الموت بوده) به جامعة مذهبى خود اطلاق مىكند، و از
سلسله مراتب دعوت اسماعيلية دورة فاطمى نيز كه در زمان الموت و بعد از آن
هيچ گاه در ميان نزاريه تحقق نيافت، سخن به ميان مىآورد، يعنى پس از
ناطق، اساس و امام مراتب باب، حجت، داعى و مأذون را برمىشمارد (ص ٨،
٢٥-٢٦، ٣٠، ٣٤، ٤٧، ٥٥). وي همچنين به تاريخ ادواري مقدس بشر و پيامبران يا
ناطقان آن دورهها - كه از باورهاي مهم اسماعيليان نخستين و دورة فاطمى
بوده - اشاره دارد (ص ٣٨-٣٩).
بدخشانى به آثار نزاري دورة الموت، به خصوص فصول امامان و نيز آثار
نصيرالدين طوسى، دسترسى داشته است و از حسن صباح نيز با عنوان اسماعيلى
وي، يعنى سيدنا نام برده است (ص ٥٥) و همچنين به اختصار به تأويل
اسماعيلى قيامت اشاره مىكند كه طبق تعاليم نزاريان دورة الموت همانند
زمان كشف امام بوده (ص ٥٣)، همانگونه كه هر امام بالقوه قائم قيامت
بوده است (همو، ٤٨، ٤٩، ٥٤). از ديگر معتقدات اسماعيليان نزاري پس از اعلام
قيامت كه سيدسهراب بدخشانى يادآور مىگردد، مىتوان به انقسام مردم عالم
به ٣ گروه اهل وحدت، اهل ترتب (شامل اسماعيليه) و اهل تضاد (شامل غير
اسماعيليه) اشاره كرد كه پس از سقوط الموت نيز همچنان در آثار اسماعيليان
فارسى زبان ايران و آسياي مركزي و افغانستان انعكاس يافته است (نك: ص ٣٥،
٦٢ -٦٤، ٦٦).
بدخشانى افزون بر سى و شش صحيفه كه نسخ خطى آن اكنون در مجموعههاي
خصوصى در بدخشان تاجيكستان، بدخشان افغانستان و نيز در نواحى اسماعيليهنشين
شمال پاكستان مانند هونزا و چيترال محفوظ است، كتاب ديگري نيز با عنوان روضة
المتعلمين داشته (همو، ٥٥) كه تاكنون يافت نشده است. وي در سى و شش
صحيفه از آثار ديگر خود مانند اسرار النطفه (ص ١٩) و رسالة حدوديه (ص ٤٦) نيز
نام برده است (دربارة ديگر آثار، نك: ايوانف، ١٦٤ -١٦٣ ؛ قس: غالب، ٣٠٤- ٣٠٥،
كه به خطا شماري آثار مجهول المؤلف را به وي نسبت داده است). كتاب سى و
شش صحيفه ظاهراً در ميان اسماعيليان بدخشان و نواحى مجاور اشاعة قابل توجهى
پيدا كرده بوده است و در دورههاي بعد نيز از مراجع نويسندگان نزاري آنجا از
جمله خيرخواه هراتى (د پس از ٩٦٠ق/١٥٥٣م) كه در كتاب كلام پير خود از آن
بارها نقل كرده (نك: ص ٥٢ -٥٦، ٩٤-١١٦)، به شمار مىرفته است.
مآخذ: بدخشانى، سيدسهراب ولى، سى و شش صحيفه، به كوشش هوشنگ اجاقى،
تهران، ١٣٣٩ش؛ خيرخواه هراتى، محمدرضا، كلام پير، به كوشش ايوانف، بمبئى،
١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛ غالب، مصطفى، اعلام الاسماعيلية، بيروت، ١٩٦٤م؛ نيز:
Daftary, F., The Ism ? / l / s: Their History and Doctrines, Cambridge, ١٩٩٠;
Ivanow, W., Ismaili Literature: A Bibliographical Survey, Tehran, ١٩٦٣.
فرهاد دفتري