دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦١٨
| بدرالدينبنمالك جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦١٨ |
بَدْرُالدّينِ بْنِ مالِك، ابوعبدالله محمدبن محمدبن عبدالله بن مالك،
مشهور به ابن ناظم و ابن مصنف (ح ٦٤٠ - ٦٨٦ق/١٢٤٢- ١٢٨٧م)، اديب، نحوي و
لغوي عرب.
بدرالدين كه فرزند ابن مالك (ه م) نحوي و لغوي مشهور است، در دمشق زاده
شد، نزد پدر به تحصيل پرداخت، همة دانشهاي پدر را كسب كرد و در زبان عربى
استاد شد، چنانكه او را شيخ العربيه ناميدند (ذهبى، ٣/٣٦٣؛ ابن عماد، ٥/٣٩٨).
افزون بر آن، وي در ديگر دانشهاي ادبى روزگار خود نيز توانا شد و گفتهاند كه
در معانى و بيان، عروض و بديع صاحب نظر و پيشواي زمان خود بود (صفدي،
١/٢٠٤).
بدرالدين از منطق و همچنين فقه و اصول نيز آگاهى داشت و تقريباً همة
نويسندگان شرح حال وي هوش، ذكاوت و خوش فهمى او را ستودهاند (همانجاها؛
ابن قاضى شهبه، طبقات الشافعية، ١/١٩٩؛ دلجى، ٩٦؛ يافعى، ٤/٢٠٣؛ اسنوي،
٢/٤٥٥). وي شعر را نيك مىفهميد و گاه در شرح نكات چند بيت رسالهاي
مىنگاشت (صفدي، همانجا؛ ابن شاكر، ١/٦١)؛ با اين حال، از توان نظم پردازي
پدرش، بهرهاي نداشت؛ چندان كه در پاسخ دوستى كه نامهاي منظوم برايش
فرستاده بود، از سرودن حتى يك بيت عاجز ماند و از همسايه ياري خواست
(صفدي، همانجا؛ نك: سيوطى، ١/٢٢٥؛ ابن قاضى مكناسى، ١/٣١٣).
بدرالدين به رغم جنبههاي علمى خود، نتوانسته بود از طرب و اسباب آن رو بر
تابد. از آنچه دربارة او گفتهاند، همچنين استنباط مىشود كه وي مردي شوخ
طبع، خوش مشرب و عشرت دوست بوده، و شايد در رفتارهايش پروايى از مقام
علمى خود نيز نداشته است، زيرا گفتهاند كه بزرگترين عيب وي معاشرت با
افراد ناباب بوده است (صفدي، اسنوي، همانجاها). به دليلهايى كه روشن نيست
- شايد به سبب همين رفتارها كه با شهرت و وقار علمى ابن مالك (قس: اسنوي،
همانجا) مناسبتى نداشت و حتى موجب ترديد ديگران در زهد و علم خود او نيز
مىگرديد (نك: يافعى، ٤/٢٠٣-٢٠٤) - ميان بدرالدين و پدرش نقاري پديد آمد كه
به اقامت وي در بعلبك انجاميد. اين امر احتمالاً در اوج شهرت و اعتبار علمى
او نيز بود؛ چه، در بعلبك مجلس درس و تعليم بر پا مىداشت و گروهى نزد وي
درس مىخواندند (صفدي، سيوطى، همانجاها).
از شاگردان وي ابنوكيل (شيخ شافعيه) و چند تن از نحويان از جمله بدرالدين
ابن جماعه و كمال الدين ابن زملكانى را مىتوان نام برد (نعيمى، ١/٢٧- ٢٨؛
ابن قاضى شهبه، طبقات النحاة...، ٢٤٧؛ ابنعماد، همانجا).
پس از مرگ ابنمالك در٦٧٢ق/١٢٧٣م ازبدرالدين برايبازگشت به دمشق دعوت شد
و او تا ١٤سال پس از آن، بر جايگاه پدر تكيه زد (نك: صفدي، همانجا) و
در٤٦سالگى، ظاهراً بهبيماري قولنجدرگذشت (ذهبى، همانجا؛ صفدي، ١/٢٠٥؛ سبكى،
٨/٩٨؛ ابن عماد، ٥/٣٩٩).
آثار: بدرالدين بن مالك در شاخههاي گوناگون ادب عرب تأليفاتى داشته كه
اغلب آنها همچون ديگر آثار دورة او شرحهايى بر نوشتههاي ديگران است. سيوطى
فهرست كاملى از نوشتههاي او را ارائه كرده است (همانجا).
الف - چاپى:
١. شرح الفية. مشهورترين و شايد مهم ترين اثر بدرالدين شرحى است كه بر
الفية پدرش نگاشته است. اين كتاب كه صفدي آن را شرحى منقى و منقح
خوانده (همانجا)، و در شمار بهترين شرحهاي الفيه معرفى شده است (ابن قاضى
شبهه، همانجا). اين اثر به عنوان شرح ابنالمصنف و شرح ابن الناظم نيز
شهرت دارد؛ اما عنوان اصلى آن الدرة المضيئة فى شرح الالفية است. اين كتاب
نخستين بار در ١٢٧٦ق در تهران چاپ سنگى شده (مشار، ٥٤٢)، در ١٣١٢ق در بيروت
به كوشش محمدبن سليم بابيدي،و در ١٣٣٢ق در دمشق بهكوشش محمود ياسين منتشر
گشته،و سپس در ١٣٤١ق در قاهره، و در ١٣٤٢ق در نجف، به چاپ رسيده است.
٢. شرح لامية الافعال. اين كتاب نيز شرحى بر كتاب لامية الافعال ابن مالك
است كه خود تكملهاي بر كتاب الفيه در مباحث صرفى بوده است. عنوان اصلى
اين كتاب نيز زبدالاقوال فى شرح قصيدة ابنية الافعال است كه در ١٨٥١م در
فنلاند، و سپس در ١٣١٢ق در بيروت به چاپ رسيده است.
٣. المصباح فى المعانى و البيان، كه خلاصهاي است از كتاب مفتاح العلوم
سكاكى. زركلى اين كتاب را در شمار آثار چاپى او معرفى كرده است (٧/٣١).
ب - خطى: ١. شرح الكافية، كه شرحى بر منظومة الكافية الشافية پدرش در نحو
است. نسخهاي از اين اثر در كتابخانة اسكوريال ( ٢ ، ESCشم موجود است. ٢. روض
الاذهان فى علم المعانى و البيان، كه نسخهاي از آن در ليدن به شمارة ٣١٧
موجود است (نك: ورهووه، .(٢٨٦ ٣. شرحىبر ملحةالاعراب حريريدر نحو، كهنسخهاي
از آن در واتيكان موجود است (نك: I/٤٨٨ S, .(GAL, ٤. غايةالطلاب فى معرفة
الانساب (نك: همان، .(I/٥٢٧
ج - آثار يافت نشده: ١. تكملة شرح التسهيل، كه تكملهاي بر كتاب ناتمام
پدرش با همين عنوان بوده است. ٢. شرح الحاجبية (سيوطى، همانجا). ٣. شرح بر
غريب التصريف ابن حاجب (اسنوي، ٢/٤٥٥)، كه احتمالاً عنوان ديگري براي
كتاب قبلى بوده است. ٤. مقدمة فى العروض. ٥. مقدمة فى المنطق (سيوطى،
همانجا). كتاب تلخيص الشواهد و تلخيص الفوائد كه كحاله (ص ٧٣٦) به وي نسبت
داده، شرحى است كه عبدالله بن يوسف بن هشام انصاري بر كتاب شرح الفية
بدرالدين نوشته است (نك: صالحى، ١٣).
مآخذ: ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٧٣م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن قاضى شهبه،
ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالعليم خان، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ همو،
طبقات النحاة و اللغويين، به كوشش محسن غياض، نجف، ١٩٧٣-١٩٧٤م؛ ابنقاضى
مكناسى، احمد، درة الحجال فى اسماء الرجال، به كوشش محمد احمدي ابوالنور،
قاهره، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ اسنوي، عبدالرحيم، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله
جبوري، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ دلجى، احمد، الفلاكة و المفلوكون، نجف/بغداد،
١٣٨٥ق؛ ذهبى، محمد، العبر، به كوشش محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زركلى، اعلام؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به
كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحى، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ سيوطى،
بغية الوعاة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ صالحى،
عباس مصطفى، مقدمه بر تلخيص الشواهد و تلخيص الفوائد، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛
صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت ريتر، ويسبادن، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛
كحاله، عمررضا، المستدرك على معجم المؤلفين، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ مشار،
خانبابا، فهرست كتابهاي چاپى عربى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نعيمى، عبدالقادر، الدارس
فى تاريخ المدارس، به كوشش جعفر حسنى، دمشق، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ يافعى،
عبدالله، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٩ق؛ نيز:
٢ ; GAL, S., Voorhoeve.
محمد سيدي