دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٤٣
| بدليس جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٤٣ |
بِدْليس، شهر و مركز استانى به همين نام در آناتولى شرقى در مشرق تركيه.
موقعيت جغرافيايى: اين شهر در ٣٨ و ٢٠ عرض شمالى و ٤٢ و ٥ طولشرقى، در
فاصلة٢٥ كيلومتري بندر تاتوان، در جنوبغربى درياچة وان و در كنار رودخانة
بدليس قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دريا ٤٠٠ ،١- ٤٥٠ ،١متر است II/٦٥٧-٦٥٨)
.(IA, رودخانة بدليس، از ريزآبهاي حوضة علياي دجله است كه از به هم پيوستن
دو نهر كوچك - يكى از جانب شمال، و ديگري از جانب شرق - تشكيل مىشود
(همانجا؛ لينچ، .(١٤٦ شهر در درة اين رود واقع شده، و به عنوان گذرگاه بسيار
مهم ميان كوههاي ارمنستان و جلگههاي بينالنهرين - يا به سخن ديگر ميان
قفقاز تا سواحل خليج فارس و مديترانه - از ديرباز داراي اهميت ويژهاي بوده
است؛ چنانكه به نوشتة بدليسى (در سدة ١١ق/١٦م)، قصبة بدليس دربندي بوده
است ميان آذربايجان و دياربكر و ربيعه و ارمن... كه حاجيان تركستان و هند و
ايران و... و بازرگانان ملل مختلف از روس و اسلاو و عرب و عجم مىبايست از
آن بگذرند (ص ٤٤٥). عبور سپاه ١٠ هزار نفري در سدة ٤قم كه گزنفون از آن
ياد مىكند، از همين گذرگاه بوده است II/٦٥٨) .(IA, به سبب موقعيت و اهميت
بازرگانى بدليس، فرمانروايان آن در تأمين آزوقه و امنيت راهها كوشش
مىكردند (همان، .(II/٦٥٩
ناحية بدليس داراي تابستانهاي گرم و زمستانهاي سرد و پربرف است (همان، )،
II/٦٥٨ چنانكه بازرگانان ونيزي آنجا را «در حكم منبعومخزن برف»دانستهاند(
سفرنامهها...،٣٧١).بنابرآمار١٣٧٦ش/ ١٩٩٧م جمعيت شهر بدليس - كه بيشتر كرد
هستند - ٩٢٧ ،٥١نفر، همراه با روستاهاي تابع ٣٠٨ ،٦٨نفر، و جمعيت استان بدليس
شامل شهرهاي اخلاط، عادلجواز، گوراويماق، خيران، موتكى و تاتوان، بالغ بر
٦٤٥ ،٣٣٩نفر بوده است npn.) .(DIE, تركيب جمعيت شهر در سدههاي گذشته شامل
ارامنه و مسلمانان (كرد و ترك) بوده است (سامى، ٢/١٢٣٩؛ هوانسيان، ٣٥ ؛
سفرنامهها، همانجا).
نامگذاري: به نوشتة بدليسى، بدليس جاي خوش آب و هوا را گويند (ص ٤٤٠).
همچنين گفتهاند كه اسكندر هنگام لشكركشى به شرق در آنجا توقف كرد و به
سبب آب و هواي نيكوي آنجا به يكى از غلامانش كه بدليس نام داشت، فرمان
داد در اين محل قلعهاي غيرقابل نفوذ بسازد، وي آن را بنا كرد و نام خود را
بر آن نهاد (براي تفصيل مطلب، نك: همو، ٤٤٠-٤٤٣؛ اوليا چلبى، ٤/٨٥). اين شهر
كه در منابع ارمنى از آن به صورت پاقيش يا باگش ياد شده II/٦٥٨) )، IA, در
مآخذ اسلامى به صورتهاي بِدليس، بَدليس، بُدليس و بتليس نيز آمده است.
پيشينة تاريخى: تاريخ دقيق شكلگيري هستة شهر نامعلوم است. در آثار
جغرافيانگاران مسلمان مانند اصطخري (ص ١٥٩)، مقدسى (ص ٣٧٤)، مؤلف حدود
العالم (ص ١٦٠)، ياقوت (١/٥٢٦)، ابوالفدا (ص ٣٩٤)، ابن بىبى (ص ١٨٥-١٨٦)،
بدليس يكى از شهرهاي ارمينيه شمرده شده است. بعدها برخى نيز آن را از
شهرهاي آذربايجان دانستهاند (بدليسى، ٤٤٠) كه در دوران حكومت ساسانيان
چندين بار ميان اين دولت و دولت روم شرقى دست به دست شده است و پس از
تجزية امپراتوري روم شرقى در ٣٩٥م، در قلمرو آن دولت قرار گرفت
(«دائرةالمعارف...١» .(VI/٢٢٦
پيش از فتح بدليس به دست مسلمانان، فرمانروايان آنجا از ارامنه بودند
(بدليسى، ٤٤٦). در زمان خلافت عمر، در ١٧ق/٦٣٨م، و بنا به روايتى در ١٩ق
(همو، ٤٤٥-٤٤٦؛ ابن اثير، ٢/٥٣٤ - ٥٣٥؛ ابن شداد، ٣(٢)/٥٣٧)، عياض بن غَنْم
بعد از فتح جزيره، اخلاط و بدليس را فتح كرد؛ بطركهاي هر دو شهر حاكميت
مسلمانان را پذيرفتند و با عياض صلح كردند؛ اما حاكميت مسلمانان ديري نپاييد
و بدليس بار ديگر زير فرمان بيزانس درآمد و موقعيت شهري مرزي ميان مسلمانان
و مسيحيان يافت («دائرةالمعارف»، همانجا). بعدها، مروانيان، عباسيان و امراي
بنى حمدان بر آنجا فرمان راندند (همانجا). در زمان متوكل عباسى موسى بن
زُراره در بدليس بر خليفه شورش كرد (يعقوبى، ٢/٤٨٩). در ٣١٦ق/٩٢٨م دومستوك
با سپاهى گران به ارمنستان آمد و اخلاط و بدليس را تصرف كرد و منابر را از
مساجد خارج ساخته، به جاي آنها صليب نصب كرد. ساكنان آنجا نيز از اين وضع
به خليفه شكايت بردند (ابن اثير، ٨/١٩٨-١٩٩).
تسلط روميان بر اين شهر ديري نپاييد، چون اندكى پس از اين تاريخ، بدليس
زير فرمان بنى حمدان درآمد. در ٣٦٩ق/٩٧٩م عضدالدولة ديلمى براي مقابله با
ابوتغلب، امير حمدانى كه در جنگهاي داخلى آل بويه از بختيار حمايت كرده
بود، به قلمرو حمدانيان لشكر كشيد. ابوتغلب كه تاب مقاومت نداشت، به سوي
بدليس گريخت؛ عضدالدوله درپى او به بدليس وارد شد و اين شهر را تصرف كرد.
با تضعيف بنىحمدان، حكومت اين ناحيه به دست بنى مروان - كه از كردان
بودند و از ديرباز در ديار بكر استقرار داشتند - افتاد. حاكميت بنى مروان بر
بدليس تا ٤٧٧ق/١٠٨٤م ادامه يافت. در اين سال فخرالدولة بن جهير از
فرماندهان نظامى سلطان ملكشاه سلجوقى به نواحى شرقى آناتولى لشكر كشيد و
اين ناحيه از جمله بدليس را به تصرف سلجوقيان بزرگ درآورد (ابن اثير،
١٠/١٣٤- ١٣٥؛ بازورث، ٩٨ -٩٧ ؛ «دائرةالمعارف»، همانجا). پس از آن، ملكشاه
بدليس را به اقطاع ديلماج اوغلو محمد بيك داد و اين ناحيه مركز خاندان
بنىديلماج يا طغانيان شد (همانجا).
مدتى نيز بدليس در قلمرو قزل ارسلان بود (بدليسى، ٤٨٠). به هنگام هجوم
مغولان، جلالالدين خوارزمشاه سپاه خود را به اين ناحيه آورد (نسوي،
٢١٢-٢١٣، اقبال، ١/١٣٨)؛ مغولان درپى او به بدليس وارد شدند و شهر را ويران
كردند (همو، ١/١٤٣). سپس علاءالدين كيقباد اول از سلجوقيان آسياي صغير، آنجا
را از تصرف مغولان بيرون آورد و ضميمة قلمرو خود كرد (ابن بىبى، ١٨٥-١٨٦).
از سدة ٨ق/١٤م اميران كُرد كه از خاندان شرفالدين بدليسى بودند، بر اين
ناحيه مسلط شدند (براي تفصيل مطلب، نك: بدليسى، ٤٣٩ بب؛ مردوخ، ٣(٢)/٢١٥).
پس از آن تيموريان و سپس فرمانروايان قراقويونلو و آققويونلو بر اين ناحيه
فرمان راندند (ابوبكر طهرانى، ١/٨٤، ٩٦، ٢/٥٤٣، ٥٥٩؛ بدليسى، ١٢٨؛ حافظ ابرو،
١/٤٨٤؛ روملو، ١/٨٨) و اوزون حسن، سليمان بيك را مأمور فتح قلعة بدليس كرد
(بدليسى، ٥٠٥ -٥٠٧).
در ٩١٣ق/١٥٠٧م شاه اسماعيل، بدليس را متصرف شد. امير شرفالدين حاكم بدليس
اظهار اطاعت كرد و شاه اسماعيل او را بار ديگر به حكومت بدليس گماشت (همو،
٥٣٠ -٥٣١). شاه اسماعيل در بازگشت خود از كردستان در خوي، قشلاق كرد. امير
شرفالدين به اتفاق ١٠ تن ديگر از حكام كردستان براي اظهار اطاعت مجدد نزد
شاه اسماعيل آمد. شاه اسماعيل به تحريك خان محمد استاجلو حاكم ديار بكر كه
با كردان دشمنى داشت، ٩ تن از آنان از جمله امير شرفالدين را به زندان
افكند و پس از آن، چاپان سلطان را مأمور تصرف بدليس كرد. امير ابراهيم كه
پس از امير شرفالدين حاكم بدليس شده بود، با وجود حملههاي مكرر قزلباشان
مدت دو سال پايداري كرد و پس از آن بدليس به تصرف چاپان سلطان درآمد
(همو، ٥٢٦ -٥٢٧). پس از چندي اميرشرفالدين از زندان گريخت و به محاصرة
بدليس پرداخت، ولى از كردبيك شرفلو كه از جانب شاه اسماعيل حاكم بدليس و
عادلجواز و ارجيش بود، شكست خورد و متواري شد (پارسادوست، ٤٠٠). وي به
هنگامجنگ چالدران(٩٢٠ق/١٥١٤م)همراهبرخى از حكامكردستان به سلطان سليم
پيوست و سلطان سليم پس از پيروزي در جنگ، حكومت بدليس را به وي واگذارد
(بدليسى، ٥٣٧ -٥٤٠).
در زمان سلطنت شاه طهماسب، اولمه تكلو حاكم آذربايجان به مخالفت با شاه
طهماسب برخاست و به سليمان قانونى، سلطان عثمانى پناهنده شد. وي سلطان
عثمانى را به حمله به ايران تشويق كرد. اولمه در ديدار خود با سلطان
سليمان از شرف خان حاكم بدليس نيز سعايت كرد و سلطان سليمان تحتتأثير
حرفهاي وي، شرف خان را معزول، و اولمه را به حكومت بدليس منصوب كرد و
فيل پاشا را با ٥٠ هزار سوار همراه اولمه به بدليس گسيل داشت. شرف خان به
شاه طهماسب پناه برد؛ شاه طهماسب نيز سپاهيانى را به بدليس روانه كرد. با
شنيدن خبر آمدن سپاهيان ايران به سوي بدليس، نيروهاي عثمانى متواري شدند
(همو، ٥٤٠ - ٥٤٨؛ روملو، ٣١٤- ٣١٥؛ قاضى احمد، ١/٢١٧).
با انعقاد عهدنامة آماسيه ميان ايران و عثمانى در ٩٦٣ق/١٥٥٦م، بدليس به
عثمانى واگذار شد («دائرةالمعارف»، .(VI/٢٢٧ در اوايل سدة ١٣ق/١٩م عباس
ميرزاي قاجار وليعهد فتحعلىشاه به آناتولى شرقى از جمله بدليس لشكر كشيد.
پس از انعقاد عهدنامة اول ارزنةالروم در ١٢٣٩ق/١٨٢٤م، مرزهاي دو دولت تثبيت
شد (همانجا). در جريان جنگ جهانى اول، بدليس بر سر راه آناتولى - بغداد از
اهميت بسياري برخوردار بود (لانگ، .(٣٦ طرفداران ارمنستان بزرگ بر ٧ ايالت
از شرق تركيه كه بدليس را نيز شامل مىشود، ادعاي ارضى دارند (كاظمزاده،
.(٢٥٥ اوليا چلبى سياح ترك در سدة ١١ق/١٧م، از قلعة بدليس، مدارس،
كاروانسراها، مساجد و... آنجا به تفصيل ياد كرده است (نك: ٤/٨٥ -٩٩). تاورنيه
(ص و همچنين بازرگانان ونيزي در سدة ٩ق/١٥م ( سفرنامهها، ٣٧١) از استقلال
امير آنجا و خصوصيات ساكنان كرد آن ياد كردهاند. از دانشمندان معروف بدليس،
از ادريس بدليسى مؤلف كتاب هشت بهشت كه به زبان فارسى دربارة ٨ تن از
پادشاهان عثمانى نوشته است، مىتوان نام برد (بدليسى، ٤٤٨-٤٤٩).
در ميان آثار باستانى بدليس اولوجامع كه در ٤٥٥ق/١٠٦٣م بازسازي شده است
(اصلان آپا، و همچنين مجموعة شرفيه («دائرةالمعارف»، شايان ذكرند.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن بىبى، حسين، سلجوقنامه، به كوشش محمدجواد
مشكور، تهران، ١٣٥٠ش؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيى
عباره، دمشق، ١٩٧٨م؛ ابوبكر طهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغال و
فاروق سومر، آنكارا، ١٩٦٢-١٩٦٤م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و
دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك و ممالك، ترجمة كهن فارسى،
به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛ اقبال آشتيانى، عباس، تاريخ مفصل
ايران، از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت، تهران، ١٣١٢ش؛ اولياچلبى،
سياحتنامه، استانبول، ١٣١٤ق؛ بدليسى، شرفخان، شرفنامه، به كوشش محمد
عباسى، تهران، ١٣٤٣ش؛ پارسا دوست، منوچهر، شاه اسماعيل اول، تهران، ١٣٥٧ش؛
حافظ ابرو، زبدةالتواريخ، به كوشش كمال حاج سيدجوادي، تهران، ١٣٧٢ش؛ حدود
العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛ روملو، حسن، احسن التواريخ،
به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥٧ش؛ سامى، شمسالدين، قاموس الاعلام،
استانبول، ١٣٠٦ق؛ سفرنامههاي ونيزيان در ايران، ترجمة منوچهر اميري، تهران،
١٣٤٩ش؛ قاضى احمد قمى، خلاصة التواريخ، به كوشش احسان اشراقى، تهران،
١٣٥٩ش؛ مردوخ روحانى، بابا، تاريخ مشاهير كرد، به كوشش ماجد مردوخ روحانى،
تهران، ١٣٧١ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛
نسوي، محمد، سيرت جلالالدين مينكبرنى، به كوشش مجتبى مينوي، تهران،
١٣٤٤ش؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، دارصادر؛ نيز:
, O., Turkish Art and Architecture, London, ١٩٧١; Bosworth, C. E., X The
Political and Dynastic History of the Iranian World n , The Cambridge History of
Iran, vol. V, ed. J. A. Boyle, Cambridge, ١٩٦٨; DIE, www. die.
gov.tr/TURKISH/SONIST/NUFUS/ilceler.htm; Hovannisian, R. G., Armenia on the Road
to Independence ١٩١٨, Los Angeles, University of California Press; IA;
Kazemzadeh, F., The Struggle for Transcaucasia, New York; Lang, D. M., Armenia
Cradle of Civilization, London, George Allen and Unwin Ltd; Lynch, H. F. B.,
Armenia Travels and Studies, Beirut, ١٩٦٥; Tavernier, J. B., Les Six voyages,
Paris, ١٦٧٧; T O rkiye dianet vakf o Isl @ m ansiklopedisi, Istanbul. ١٩٩٢.
علىاكبر ديانت