دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٢٠
| باميان جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٢٠ |
باميان، نام ولايت (استان) و شهري كهن در مركز افغانستان. اين استان از
شمال به استان سمنگان، از جنوب به استانهاي غزنى و ارزگان، از خاور به
استانهاي بغلان، پروان و ورداق (وردك)، و از باختر به استانهاي سرپل و غور
محدود مىگردد (نك: ه د، نقشة افغانستان). مساحت اين استان ٤١٤ ،١٧كم٢ و جمعيت
آن براساس سرشماري ١٣٥٨ش بالغ بر ٨٥٩ ،٢٨٠نفر بوده است (نك: ه د، ٩/٥٢٥،
٥٢٨). باميان شامل ٤ «وُلَسوالى» و ٢ «علاقهداري» و ٣٢٦ قريه، و مركز آن شهر
باميان است (دولتآبادي، ١٧- ١٨). رشته كوههاي بابا با ارتفاع ١٠٠ ،٥متر اين
استان را به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيم مىكند و راه ارتباطى اين دو بخش
از دو گردنة صعبالعبور «حاجى گك» در شرق و «شاتو» در غرب اين رشته كوه
مىگذرد. شهر باميان در درهاي پرآب در بخش علياي كوههاي بابا كه بيش از
٥٠٠ ،٢متر بلندي دارد، قرار گرفته است (گروتسباخ، ١٨٣).
نامگذاري: نام باميان شكل فارسىِ «باميكان» يا «باميگان» پهلوي است.
«بام» در پهلوي به معناي درخشندگى، و «باميگ» بهمعناي درخشان و تابان به
كار رفته، و هر دو از ريشة اوستايى «با» بهمعناي روشنايى گرفته شده است.
صفت «باميه» در زبان اوستايى بهمعناي فروزنده و تابنده از همين ريشه است
(مكنزي، ١٧ ؛ بارتولمه، ٩٥٤ ؛ ماركوارت، وهرود...، ٤٤).
پيشينة تاريخى: تاريخ باميان به اوايل دوران كوشانيان از سدة ١م باز
مىگردد كه آيين بودا را تا نواحى شمالى هندوكش گسترش دادند (نك: فوشه، ٣٩٦-
٣٩٨). باميان كه بر سر راه قديمى هند به چين قرار داشت، به تدريج به مركز
تجاري - مذهبى مهمى بدل شد (معتمدي، ١٩)، چنانكه هيوآن تسانگ، راهب
بودايى چينى كه در اوايل سدة ٧م از باميان ديدن كرده، در گزارشهاي خود از
دهها معبد بودايى كه در آنها هزاران راهب به عبادت مشغول بودند، ياد مىكند.
موقعيت باميان و ثروتى كه از راه نذورات زوار و بازرگانانى كه از آنجا عبور
مىكردند، به دست آورد، موجب شد كه به يكى از بزرگترين مراكز آيين بودا
تبديل گردد و آثاري بديع از هنر بودايى در آنجا پديد آيد كه شگفتى هر
بينندهاي را برانگيزد (نك: گدار، ٤٠٦). از مهمترين اين آثار دو مجسمة عظيم
بودا يكى به ارتفاع ٥٣ متر و ديگري به بلندي ٣٥ متر بود كه از شاهكارهاي
هنري عصر كوشانيان به شمار مىرفت (نك: دنبالة مقاله). هيوآن تسانگ همچنين
از مجسمة عظيمى در باميان كه بودا را در حالت خوابيده به پهلو نشان
مىداده، ياد مىكند كه امروزه اثري از آن ديده نمىشود (برشنا، ٧١).
با انقراض سلسلة كوشانيان به دست شاپور اول ساسانى در ٢٢٠م (نك: مشكور، ٦٨٦
-٦٨٧)، قلمرو آنان از جمله باميان ضميمة دولت ساسانى شد؛ اما تسلط ساسانيان
بر باميان پايدار نبود، زيرا در اين دوره حدود مرزهاي شرقى خراسان به سبب
تهاجمات هپتاليان و سپس تركان، دستخوش تغييراتى شد (كولسنيكف، ٢٣٦). موسى
خورنى از باميان در فهرست كورههاي خراسان ياد كرده (نك: ماركوارت،
ايرانشهر، ٣٨)، در حالى كه يعقوبى در فهرست شهرها و كورههاي خراسان نامى از
آن نبرده است (نك: تاريخ، ١/١٧٦) و اين نشان مىدهد كه تسلط ساسانيان بر
اين شهر منقطع بوده است.
فرمانروايان محلى باميان كه غالباً نسب به شاهان كوشانى مىبردند، از پيش
از اسلام ملقب به «شير» بودند و بر روي سكههايى كه از ايشان برجاي مانده،
كلمة «شير» با رسمالخط كوشانى ديده مىشود (حبيبى، ٦٢). شير يا شار به
لهجههاي مختلف شرقى به معنى پادشاه بوده، و مأخوذ از «خْشَثْرية» فارسى
باستان است (ماركوارت، همان، ١٨٣- ١٨٤؛ حبيبى، ٦٠ -٦١) كه در متون عربى به
خطا «اسد» ترجمه شده است (نك: يعقوبى، البلدان، ٢٨٩). قلمرو شيران باميان
به عنوان حاكمان دستنشاندة ساسانى، و در دورة اسلامى تا مدتها به استقلال،
سراسر سرزمين تخارستان، يعنى بخش بزرگى از درهها و جلگههاي پيرامون
هندوكش شرقى را نيز در برمىگرفت (نك: دائرةالمعارف...، ٤/٧٦). آيين بودا در
سدههاي نخستين اسلامى نيز در ناحية باميان رواج داشته است. به گفتة راهبى
بودايى از اهالى كره كه در سدة ٢ق/٨م از باميان ديدن كرده، پادشاه آنجا
يك ايرانى پيرو مذهب بودا بوده، و سپاهى نيرومند در اختيار داشته است (گدار،
٤٠٧).
فاتحان عرب هيچگاه از عهدة تصرف مناطق شرقى هندوكش برنيامدند و به گرفتن
باج از فرمانروايان محلى راضى بودند (بارتولد، جغرافيا...، ٨٨). در دوران
خلافت منصور (١٣٦- ١٥٨ق)، شير باميان به دست مزاحم بن بسطام به دين
اسلام درآمد و ميان آنها پيوند سببى برقرار شد (يعقوبى، همانجا)، ولى اطاعتِ
رسمى او از دستگاه خلافت به سال ١٦٤ق و به روزگار مهدي عباسى باز مىگردد
(نك: همو، تاريخ، ٢/٣٩٧؛ حبيبى، ٥٩). با اينهمه، آيين بودا و معابد بودايى
همچنان در باميان به حيات خود ادامه دادند، تا اينكه در ٢٥٦ق اين ناحيه
به تصرف يعقوب ليث صفاري درآمد (گرديزي، ١٣٩) و معابد آن ويران و تاراج شد
(ابن نديم، ٤١٠) و از آن تاريخ باميان دچار فقر و فراموشى گرديد. گرچه بعدها
در كنار ويرانههاي آن، شهر جديدي ساخته شد (گدار، ٤٠٨)، ولى به سبب تقليل
و سپس قطع نذورات و درآمدهاي حاصل از عبور كاروانهاي تجاري، اعتبار و اهميت
گذشته را باز نيافت. به علاوه همانگونه كه هيوآن تسانگ در گزارش سفر خود
اشاره كرده است و جغرافىدانان مسلمان نيز آن را تأييد كردهاند، چون
كشاورزي در ناحية سردسير باميان رونق نداشته، و محصولاتش كفاف مردم اين شهر
را نمىداده است (نك: اصطخري، ٢٨٢؛ ابن حوقل، ٣٧٥، گدار، ٤٠٦)، جمعيت آن نيز
رو به كاهش نهاد. جغرافىنويسان سدههاي ٤ تا ٧ق عموماً باميان را شهري
متوسط وصف كردهاند (نك: ابن حوقل، همانجا؛ اصطخري، ٢٨٠؛ مقدسى، ٣٠٣؛ سمعانى،
٢/٦٤؛ ياقوت، ١/٤٨١).
تا اواسط سدة ٤ق شيران باميان بر اين منطقه فرمانروايى داشتهاند (نك:
اصطخري، ابن حوقل، همانجاها). از اين تاريخ به بعد نامى از آنها در كتب
تاريخى به چشم نمىخورد و ظاهراً پس از تصرف باميان توسط البتكين و اسارت
شير باميان در جنگ، فرمانروايى اين خاندان بر نواحى شرقى هندوكش پايان
يافت (نظامالملك، ١٥٣؛ نيز نك: لين پول، ٢/٦٢٠ -٦٢١) و قلمرو آنان ضميمة
حكومت غزنويان شد. در عصر غوريان، باميان به تصرف علاءالدين حسين جهانسوز
درآمد و وي برادر بزرگتر خود، فخرالدين مسعود را به حكومت باميان و تخارستان
گمارد (منهاج، ٣٨٤) و از همين زمان شاخة آل شنسب يا شنسبيان از حكومت
غوريان در باميان تأسيس شد كه پس از حدود ٧٠ سال حكومت، در ٦١٢ق به دست
خوارزمشاهيان منقرض گرديد (لين پول، ٢/٦٣٢).
در ٦١٨ق اين شهر به تصرف سپاهيان چنگيز درآمد و او به خونخواهى «موتوگن» -
نوادة محبوبش - كه در محاصرة باميان كشته شده بود، شهر را ويران، و مردم را
قتل عام كرد و آن را «موباليغ»، يعنى شهر بد و منحوس ناميد (جوينى، ١/١٠٥؛
رشيدالدين، ١/٥٣٤ - ٥٣٥؛ حمدالله، ١٥٥؛ بارتولد، تركستاننامه، ٢/٩٢٠). شدت
اين خرابيها به حدي بود كه پس از گذشت يك سده، همچنان ويران و غيرمسكون
باقى ماند (حمدالله، همانجا).
شهر باميان به روزگار معاصر، شهري كم جمعيت (نك: ه د، ٩/٥٢٨) بود كه بيشتر
به سبب آثار تاريخيش شهرت داشت. با هجوم جهانگردان از اواخر دهة
١٣٤٠ش/١٩٦٠م زمينههاي تجديد رونق اين شهر فراهم گرديد و برخى تأسيسات
شهري در آن ساخته شد (گروتسباخ، ١٨٤- ١٨٥)، ليكن پس از تحولات سياسى
افغانستان به دنبال كودتاي سال ١٣٥٧ش/١٩٧٨م و آغازجنگهايداخلى، اينشهر
مانند سايرشهرهاي افغانستان دستخوش ويرانى گرديد و در همين اواخر بسياري از
آثار گرانبهاي تاريخى آن مانند دو پيكرة بزرگ بودا - كه پيشتر از آن ياد شد
- به دست طالبان ويران شد و موجب اعتراض جهانيان و سازمانهاي بينالمللى
فرهنگى گرديد (نك: «طالبان...١»، .(١ تا پيش از تسلط طالبان بيشتر ساكنان
باميان را هزارهها - كه آميزهاي نژادي از ايرانيان و مغولان هستند - تشكيل
مىدادند و اقليتى از تاجيكها نيز در آنجا سكنى داشتند. مردمان اين ناحيه به
دو زبان فارسى و پشتو گفت و گو مىكنند، اما زبان فارسى رواج بيشتري دارد
I/١٠١٠) , ٢ .(EI
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بيروت، ١٩٩٢م؛ ابن نديم، الفهرست؛
اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٧٠م؛ بارتولد، و.
و.، تركستان نامه، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ش؛ همو، جغرافياي تاريخى
ايران، ترجمة همايون صنعتىزاده، تهران، ١٣٧٧ش؛ برشنا، عبدالغفور، «نگاهى به
تاريخ هنرهاي زيبا در افغانستان»، آريانا، كابل، ١٣٤٨ش، س ٢٧، شم ٢؛ جوينى،
عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد قزوينى، ليدن، ١٣٢٩ق/١٩١١م؛ حبيبى،
عبدالحى، «باميان و شيران در لغت و تاريخ»، مجلة دانشكدة ادبيات و علوم
انسانى، تهران، ١٣٤٨ش، س ١٧، شم ١؛ حمدالله مستوفى، نزهةالقلوب، به كوشش
گ. لسترنج، ليدن، ١٣٣١ق/١٩١٣م؛ دائرةالمعارف آريانا، كابل، ١٣٤١ش؛
دولتآبادي، بصيراحمد، شناسنامة افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛ رشيدالدين فضلالله،
جامعالتواريخ، به كوشش بهمن كريمى، تهران، ١٣٣٨ش؛ سمعانى، عبدالكريم،
الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ فوشه، آ.، «دين بودايى در افغانستان»،
تمدن ايرانى، ترجمة عيسى بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛ كولسنيكف، آ.، ايران در
آستانة يورش تازيان، ترجمة م. ر. يحيايى، تهران، ١٣٥٥ش؛ گدار، ي.، «نظري
به باميان»، تمدن ايرانى، ترجمة عيسى بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛ گرديزي،
عبدالحى، زينالاخبار، بهكوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٤٧ش؛ گروتسباخ،
اروين، جغرافياي شهري در افغانستان، ترجمة محسن محسنيان، مشهد، ١٣٦٨ش؛ لين
پول، استنلى، الدول الاسلامية، ترجمة محمد صبحى فرزات و محمد احمد دهمان،
دمشق، ١٣٩٤ق/ ١٩٧٤م؛ ماركوارت، يوزف، ايرانشهر، ترجمة مريم ميراحمدي،
تهران، ١٣٧٣ش؛ همو، وهرود و ارنگ، ترجمة داوود منشىزاده، تهران، ١٣٦٨ش؛
مشكور، محمدجواد، جغرافياي تاريخى ايران باستان، تهران، ١٣٧١ش؛ معتمدي،
احمدعلى، «نظري به هنرهاي كوشانى در افغانستان»، آريانا، كابل، ١٣٥٥ش، س
٣٤، شم ٢؛ مقدسى، محمد، احسنالتقاسيم، ليدن، ١٩٠٦م؛ منهاجسراج، عثمان،
طبقاتناصري، بهكوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٦٣ش؛ نظامالملك، حسن،
سيرالملوك ( سياستنامه)،بهكوشش هيوبرت دارك، تهران، ١٣٦٤ش؛ ياقوت،
بلدان؛ يعقوبى، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته، ليدن،
١٨٩١م؛ همو، تاريخ، بيروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ نيز:
, Ch., Altiranisches W N rterbuch, Berlin, ١٩٦١; EI ٢ ; MacKenzie, D. N., A
Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; X Taleban Defend Statue Destruction n
, www. cnn. com / ٢٠٠١ / world / asiapcf / central / ٠٣ / ٠٥ / afghanistan.
على كرمهمدانى