دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٤٠
| بحيره جلد: ١١ شماره مقاله:٤٥٤٠ |
بُحَيْره، استانى در شمال غربى مصر، شامل نواحى غرب رودخانة نيل كه از
شمال به درياي مديترانه و از جنوب شرقى به تپههايى در وادي نطرون محدود
است. اين استان در عرض ٢٥ و ٣٠ شمالى از استان جيزه جدا مىشود ( ١ .(EI
مركز استانداري بحيره شهر دمنهور است كه در قسمت مركز غرب دلتاي نيل بر سر
راه آهن اسكندريه - قاهره قرار گرفته است و قدمت آن به زمان فراعنه
مىرسد. اين شهر در آن زمان به تيمنهور يا شهر حورس١ (به يونانى آپولون)
معروف بود (بعلبكى، ١/٤٩٨). در دوران فرمانروايى بطالسه در مصر اغلب مردم را
به عبادت هرمس مجبور مىكردند؛ از اينرو، شهر دمنهور را هرموپوليس كوچك
ناميدند تا با هرموپوليس بزرگ خلط نشود. قبطيان و اعراب اين شهر را به همان
نام قديمش، دمنهور مىناميدند (حاشيه...، ١٢/١١٤).
در وجه تسمية اين استان آوردهاند كه تاكستانهاي متعلق به همسر مقوقس
پادشاه مصر در منطقة بحيره بود و وي همه ساله از مردم اين ديار به جاي
خراج، شراب مىگرفت و وقتى كه شراب فزونى يافت، از آنان دينار خواست.
چون مردم ديناري براي پرداختن نداشتند، منطقة آنان را به آب بست، چندان
كه به درياچهاي بدل گشت و از همان زمان اين ديار بحيره (درياچه) ناميده
شد، تا آنكه در عهد عباسيان سدي در آنجا احداث شد و اين سرزمين قابل كشت
گرديد (نك: ابن عبدالحكم، ٧؛ نويري، ١/١٣٩). برخى عقيده دارند كه نام بحيره
احتمالاً از نام درياچة ابوقير كه بحيرة الاسكندريه هم ناميده مىشد، اخذ شده
است ( ١ .(EI
بحيره در زمان خلافت عمر بن خطاب و امارت عمروبن عاص به دست مسلمانان
گشوده شد (يعقوبى، ٣٣٩). ياقوت بحيره را كورة معروفى از اسكندريه شمرده كه
داراي روستاهاي فراوان و درآمد سرشار بوده است (١/٥١٤). ابن بطوطه از
بزرگى، فراوانى عوايد ديوانى و محاسن بىشمار دمنهور خبر مىدهد (ص ٢٩). به
نوشتة ابوالفدا مركز بحيره به دمنهور الوحش معروف، و پارچههاي دمنهوري به
آنجا منسوب بوده است (ص ١٠٦). ابن شاهين نيز از بحيره به عنوان اقليمى
بسيار بزرگ نام برده كه شهر دمنهور در آنجا قرار داشته است. وي سپس از شهر
ديگري به نام طرّانه سخن گفته كه مسكن قوم اطرون بوده است و اين قوم
در صنعت پارچهبافى معروف بودهاند (ص ٣٥).
از وقايع تاريخى مربوط به بحيره بايد به وقايع سال ٥٣٨ق/١١٤٣م اشاره كرد:
در اين سال شورشى به سركردگى محمد بن رافع لوانى رخ داد و طلائع بن
رزيك والى بحيره به مقابله برخاست و آنان را شكست داد و محمد بن رافع را
به قتل رساند (ابن ميسر، ٢/٨٦).
در ٧٠٠ق/١٣٠١م نيز اختلافات زيادي در بحيره ميان دو قبيلة جابر و مرديس رخ
داد كه موجب جنگ ميان آن دو شد و طى آن قبيلة جابر از قبيلة مرديس شكست
خورد (عينى، ١٢١). در دوران مماليك نيز قبايل هواره و مزاته و زناته كه در
بحيره مىزيستند، از فزونى خراج سر به شورش برداشتند، ولى شورش آنان به
سركردگى بدر بن سلام توسط الاق شعبانى و احمد بن بيبقا وانيال كه
فرماندهان سپاه امير برقوق (٧٨٤-٧٩١ق) بودند، درهم شكسته شد و جملگى فرار
كردند؛ اما چندي بعد بدر بن سلام به بحيره بازگشت و اين بار نيز از اتابك
اتمش و امير سلام از امراي برقوق شكست خورد و مطيع شد (ابن خلدون،
٥(٥)/١٠٠٧- ١٠٠٨).
امير برقوق پس از برقراري آرامش، تكتمر شريف و سپس قرط بن عمر را به
فرمانروايى بحيره منصوب كرد و چندي نگذشت كه بدر دوباره سر به شورش
برداشت و اين بار نيز شورش او توسط قرط بن عمر درهم شكست و بسياري از
همراهانش كشته شدند و بقيه به شرط قبول خراج موردبخشش قرار گرفتند (همو،
٥(٥)/١٠٠٩).
در حدود سال ٧٨٠ق/١٣٧٨م به علت شورشى كه در بحيره به وقوع پيوست، ملك
ظاهر سيفالدين برقوق بدانجا حمله برد و پس از برقراري آرامش، ديواري از گل
و خشت به دور شهر دمنهور احداث كرد (ابن دقماق، ١٠١). ابن تغري بردي از
شيوع بيماري طاعون در بحيره در ٨٣٣ق/١٤٣٠م در زمان حكومت ملك اشرف خبر
مىدهد كه بيش از ٥ هزار تن را از بين برد (١٤/٣٣٧).
استان بحيره طبق تقسيمات زمان خليفه مستنصر فاطمى در حوف غربى قرار داشته
كه به ١١ كوره تقسيم مىشده است ( ١ .(EIدمنهور از زمان فراعنه مركز اقليم
غربى دلتا بوده است و زمانى كه اعراب مصر را فتح كردند، اين اقليم را حوف
غربى ناميدند و شهر دمنهور را به ٦ ناحيه تقسيم نمودند: دمنهور الوحش،
اسكنيده، قرطسا، طاموس (ابوالريش)، نقرها، شبرومينا. در زمان فاطميان حوف
غربى به دو منطقه به نامهاي منطقة بحيره با مركز دمنهور و منطقة حوف رمسيس
با مركز رمسيس تقسيم شد (حاشيه، ١٢/١١٤). در ٧١٥ق/١٣١٥م ملك ناصر محمد بن
قلاون فرمانى مبنى بر حذف نام حوف رمسيس صادر كرد و تمام آن منطقه را
اقليم بحيره ناميد كه مركزش شهر دمنهور بود (همانجا).
سيوطى اقليم بحيره را صفقة البحيره ناميده است كه مركز آن دمنهور الوحش، و
ولايات آن لقانه، تروجه، العطف، در شابه، الزاويه، دميسا، الطرانه، فوّه و
رشيد بودهاند (١/٢٨).
در ١٣١٧ق/١٨٩٩م جمعيت اين استان ٢٢٥ ،٦٣١نفر، و مراكز هفتگانة آن بدينترتيب
بوده است: ابوحمص، شبراخيت، دمنهور، كفرالدوار، النجيله، رشيد و ايتاي
البارود. در آن سال اين مراكز شامل ٣٦٥ شهر و روستا و ٥٨٢ ،٢ناحيه بودهاند (
١ .(EI
مآخذ: ابن بطوطه، رحلة، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن تغري بردي، النجوم
الزاهرة، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن دقماق، ابراهيم،
الانتصار لواسطة عقد الامصار، بيروت، ١٣١٠ق/١٨٩٣م؛ ابن شاهين ظاهري، زبدة
كشف الممالك و بيان الطرق و المسالك، به كوشش پل راوس، پاريس، ١٨٩٤م؛
ابن عبدالحكم، عبدالرحمان، فتوح مصر و اخبارها، بغداد، ١٩٢٠م؛ ابن ميسر،
محمد، اخبار مصر، به كوشش هانري ماسه، قاهره، ١٩١٩م؛ ابوالفدا، تقويم
البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ١٨٤٠م؛ بعلبكى، منير، موسوعة المورد،
بيروت، دارالعلم للملايين؛ حاشيه بر النجوم الزاهرة (نك: هم ، ابن تغري
بردي)؛ سيوطى، حسن المحاضرة، به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره،
١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ عينى، محمود، عقدالجمان فى تاريخ اهل الزمان، به كوشش
محمدامين، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ نويري، محمد، الالمام، به كوشش اتين كومب
و عزيز سوريال عطيه، حيدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد،
«البلدان»، همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته، ليدن، ١٨٩١م؛ نيز: . ١ EI
بهزاد لاهوتى