دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣١١
| بادغيس جلد: ١١ شماره مقاله:٤٣١١ |
بادْغِيْس، استانى در شمال غربى افغانستان. اين استان از شمال به جمهوري
تركمنستان و از جنوب و باختر به استان هرات و از خاور به استانهاي فارياب و
غور محدود است. مساحت بادغيس حدود ٢٣ هزار كم٢، و مركز آن شهر قلعهنو است
(دولتآبادي، ١٣- ١٥).
بادغيس نامى است كهن و در يشتها از آن با عنوان «وائيتى گئس»، نام
دوازدهمين كوهى كه در زمين پديدار گشته، ياد شده است (٢/٣٢٤- ٣٢٥). اين
واژةاوستايى در بندهش بهصورت «وادگِس» يا «وادغِس» آمدهاست (نك: بهار،
١٧٣). بادغيس كوهىاست در مرزهايبادغيسان و آنجا ناحيهاي است پر دار و درخت
( بندهش،٧٢؛ يشتها، ٢/٣٢٥؛ پورداود، ٢/٣٢٥). ياقوت بادغيس را محل وزش بادهاي
بسيار معنا كرده است و اصل آن را بادخيز مىداند (١/٤٦٢)؛ ولى اين وجه
اشتقاق اساسى ندارد و معنى آن معلوم نيست، اما جزء آخر آن كه «گئس» باشد،
در اوستا به معنى «گيس» است (پورداود، ٢/٣٢٥-٣٢٦).
بادغيس در زمان ساسانيان در قلمرو آن دولت بوده است و پس از آنكه به
روزگار خسرو اول انوشيروان (سل ٥٣١ -٥٧٩م) سرتاسر ايران به ٤ بخش تقسيم شد
(كولسنيكف، ٢٣١-٢٣٢)، بادغيس نيز جزو مناطق چهاردهگانة خراسان درآمد (نك:
يعقوبى، ١/١٧٦) و حكمران آن يكى از ٤ مرزبان خراسان (گرديزي، ٢٢)، و ملقب
به برازان بود (نفيسى، ٦). همچنين بادغيس يكى از نواحى اسقفنشين ايران در
زمان ساسانيان به شمار مىرفت (ماركوارت، ١١٣). اين ناحيه به سبب واقع
شدن در مرزهاي شمال شرقى امپراتوري ساسانيان، در معرض تهاجم تركان و
هپتاليان قرار داشت (كولسنيكف، ٢٣٣، ٢٣٧-٢٣٩). ياقوت دربارة بادغيس مىنويسد
كه آنجا «دارالملك» هياطله بوده است (همانجا). اين امر بيانگر نفوذ هپتاليان
در اين منطقه است. بادغيس در ٣٠ق/٦٥١م به روزگار عثمان، توسط سپاهى كه
عبدالله بن عامر بن كُريز به فرماندهى اوس بن ثعلبه و يا به قولى خليد
بن عبدالله حنفى به هرات فرستاده بود، به صلح گشوده شد (بلاذري، ٥٦٧
-٥٧٠)، اما در ٣٢ق بزرگى از خاندان كارن (قارن) برضد تازهواردان شوريد و
لشكري بيش از ٤٠ هزار تن از مردمان بادغيس، هرات و قهستان گردآورد، ولى در
نبردي كه در گرفت، كشته شد و سپاه او نيز به هزيمت رفت (طبري، ٤/٣١٤-
٣١٥).
نواحى شرقى خراسان و از جمله بادغيس از زمان فتح، در ناآرامى به سر مىبرد
و اين ناآراميها در سالهاي آخر خلافت عثمان و تمام ايام خلافت على(ع) كه
اعراب خود گرفتار جنگهاي خانگى بودند، بيش از پيش چهره مىنمود (زرينكوب،
.(٢٦ در سالهاي نخست خلافت معاويه، مردم بادغيس و ديگر نواحى خراسان به
سركشى باقى بودند، ولى با اقدامات نظامى واليان خراسان، مردم بادغيس
تسليم شدند و موقتاً آرام گرفتند (نك: بلاذري، ٥٧٥ -٥٧٦)، اما در ٥١ق بار ديگر
برضد اعراب شوريدند و از مسلمانى به در شدند. شدّاد بن خالد اسدي بر ايشان
تاخت و بسياري از مردم بادغيس را كشت و عدهاي ديگر را به بردگى برد و
قيام بادغيسيان را سركوب نمود (گرديزي، ١٠٦).
در اواخر دورة امويان و اوايل خلافت بنى عباس، بهآفريد در
خراسان دعوي پيامبري نمود (ابن نديم، ٣٤٤). تعليمات او موجب ناخرسندي
موبدان زردشتى و مسلمانان منطقه گرديد و سرانجام در حالى كه با پيروان خود
در كوههاي بادغيس پناه جسته بود، توسط عبدالله بن سعيد از امراي سپاهيان
ابومسلم دستگير، و به نيشابور برده شد و در آنجا به قتل رسيد (صديقى،
١٦٢-١٦٣). در ١٥٠ق/٧٦٧م استادسيس با همراهى مردم هرات، بادغيس، سيستان و
ديگر نواحى خراسان قيام كرد و بسياري از مردم خراسان به او پيوستند. اين
قيام برضد عباسيان در بادغيس آغاز شد و به زودي در نواحى هرات و گنجروستاق
و قسمتهايىديگر از خراسان و بخشى از سيستان گسترش يافت (طبري، ٨/٢٩؛ صديقى،
١٩٤- ١٩٥) و سرانجام توسط خازم بن خزيمه در ١٥١ق سركوب شد و استادسيس
دستگير، و به بغداد فرستاده شد (طبري، ٨/٢٩-٣٢).
بادغيس به هنگام كَرّ و فَرّ حمزة آذرك خارجى در سيستان و خراسان، از فتنة
او در امان نماند و در ١٨٥ق/٨٠١م اين ناحيه به تصرف خوارج درآمد، اما على
بن عيسى بن ماهان حاكم خراسان بر خوارج تاخت و آنها را از بادغيس بيرون
راند (همو، ٨/٢٧٣؛ گرديزي، ١٣١). نارضايى مردم بادغيس از عمال حكومت، اين
منطقه را در سدههاي نخستين هجري مبدل به پناهگاه مناسبى براي هواداران
جنبشهاي ضد دستگاه خلافت نموده بود و بادغيس از جمله پايگاههاي خوارج در
بيرون از سيستان بود كه شمار قابل ملاحظهاي از آنان در آنجا به سر مىبردند
(بازورث، ٨٥). در ٢٥٧ق/٨٧١م يعقوب ليث صفاري برضد خوارج بادغيس، به اين
ناحيه لشكر كشيد (يغمايى، ٩٨). عبدالرحمان خارجى، رهبر خوارج در برابر او تاب
نياورد و تسليم وي گشت (نك: گرديزي، ١٤٠).
در سدههاي نخستين اسلامى بادغيس از نواحى آباد خراسان و داراي ٣٠٠ روستا (
حدودالعالم،٣٨٨) و ٨ شهر به نامهاي جبل فضه، كوفا، كوغناباد، بُست، جاذوي،
كابرون، كالوون و دهستان بوده است (اصطخري، ٢٦٨). بادغيس از نظر وسعت، از
مهمترين كورههاي نهگانةخراسان بهشمار مىرفت (مقدسى، ٢٦٥). بزرگترين و
آبادترين شهر بادغيس در سدة ٤ق، دهستان بوده، ولى مسكن و مقر والى بادغيس
شهر كوغناباد بوده است (اصطخري، همانجا).
اقتصاد بادغيس در سدة ٤ق برپاية كشاورزي و دامداري استوار بوده، و به سبب
كمبود آبهاي جاري، كشاورزي بيشتر به طريق ديم يا با استفاده از آب كاريز و
چاه صورت مىگرفته است. در جبل فضه، معدن نقرهاي وجود داشت كه در آن
روزگار از آن بهرهبرداري نمىشد (مقدسى، ٣٠٨؛ اشكالالعالم، ١٦٧- ١٦٨).
ادريسى تصويري از بادغيس در سدة ٦ق ارائه مىدهد كه چندان تفاوتى با
تعاريف جغرافىنويسان سدة ٤ق ندارد (نك: ١/٤٧٤- ٤٧٥)؛ اما ياقوت از دو شهر بون
و باميين با عنوان حاكمنشين و مركز بادغيس ياد مىكند. همچنين ياقوت
اشارهاي به انبوه درختان پستة اين منطقه دارد كه به ديگر نواحى صادر
مىشد (نك: ١/٤٦١).
بادغيس در يورش مغولان به ايران در نهايت آبادي و عمران بوده، و برخى از
شهرهاي آن حدود ٢٠ تا ٣٠ هزار تن جمعيت داشته است. هنگامى كه لشكريان
چنگيز به خراسان رسيدند، در بادغيس كشتاري عظيم كردند (نك: حافظ ابرو، ٣٣).
خرابيهاي ناشى از حملة مغولان در اين ناحيه آنچنان گسترده بود كه حافظ ابرو
(د ٨٣٣ق) از شهرهاي مهم بادغيس كه پيش از آن در آثار جغرافىنويسان منعكس
است، نامى نمىبرد (نك: ص ٣٢-٣٣). مراتع سرسبز بادغيس كه براي زندگى
چادرنشينى بسيار مناسب بود (نك: بارتولد، ٤٩ )، توجه مغولان را براي استقرار
در آنجا جلب كرد (نك: سيفى، ١٠٦)، چنانكه بافت جمعيتى اين منطقه را دگرگون
ساخت. در سدة ١٠ق شمار قابل توجهى مغول در اين منطقه زندگى مىكردند (نك:
جهانگشاي خاقان، ٤٤٧).
به نوشتة اسفزاري، بادغيس در سدة ٩ق بار ديگر روي به آبادانى گذاشت، به
گونهاي كه همسايگى بادغيس براي هرات موهبتى به شمار مىآمد؛ زيرا از اين
منطقه چوب براي خانهسازي و سوخت و سوز، و همچنين پسته و محصولات كشاورزي،
اسب، گوسفند و چهارپايان ديگر به هرات صادر مىشد (ص ١٣٣- ١٣٥). از زمان
تيموريان مركزيت بادغيس به شهر قلعهنو انتقال يافت (رازي، ٢/١٢٨). در
روزگار صفويان بادغيس ناحيهاي از هرات به شمار مىآمد (نك: خواندمير، ١٢٩،
١٥٨؛ فرهنگ...، ١٩٣).
تا پيش از شروع جنگهاي داخلى افغانستان، بادغيس اهميت و ثروت خود را از
دست نداده بود و از آنجا محصولات كشاورزي، پشم، پوست قره گل، پسته، كرك و
زيرة سبز، سياه و سفيد به ديگر جاها صادر مىشد. قلعهنو، مركز استان بادغيس،
داراي روستاهاي بسياري است و اطراف اين شهر را كوههاي بلند احاطه نموده
است و در شرق آن سلسله كوهى، مشهور به كُتل بندخره واقع شده كه از كوه
بابا جدا گرديده است. اين كوه خاكى، و داراي درختان پسته است و به نام
«پستهليق» معروف است ( دائرةالمعارف...،٤/٣٩).
مآخذ: ابن نديم، الفهرست؛ ادريسى، محمد، نزهةالمشتاق، بيروت، ١٩٨٩م؛
اسفزاري، محمد، روضات الجنات، به كوشش محمدكاظم امام، تهران، ١٣٣٨ش؛
اشكال العالم، منسوب به ابوالقاسم جيهانى، ترجمة على بن عبدالسلام كاتب،
به كوشش فيروز منصوري، مشهد، ١٣٦٨ش؛ اصطخري، ابراهيم، مسالك الممالك،
ليدن، ١٩٢٧م؛ بازورث، ادموند كليفورد، تاريخ سيستان (از آمدن تازيان تا
برآمدن دولت صفاريان)، ترجمة حسن انوشه، تهران، ١٣٧٠ش؛ بلاذري، احمد، فتوح
البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع و ديگران، بيروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛
بندهش، ترجمة مهرداد بهار، تهران، ١٣٦٩ش؛ بهار، مهرداد، حاشيه بر بندهش (هم)؛
پورداود، ابراهيم، حاشيه بر يشتها (هم)؛ جهانگشاي خاقان، به كوشش الله دتا
مضطر، اسلامآباد، ١٣٦٤ش/١٩٨٦م؛ حافظ ابرو، عبدالله، جغرافيا (قسمت ربع
خراسان، هرات)، به كوشش نجيب مايل هروي، تهران، ١٣٤٩ش؛ حدود العالم، به
كوشش مينورسكى ، ترجمة ميرحسين شاه، كابل، ١٣٤٢ش؛ خواندمير، اميرمحمود،
ايران در روزگار شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوي، به كوشش غلامرضا
طباطبايى، تهران، ١٣٧٠ش؛ دائرةالمعارف آريانا، كابل، ١٣٤١ش/١٩٦٢م؛
دولتآبادي، بصيراحمد، شناسنامة افغانستان، قم، ١٣٧١ش؛ رازي، امين احمد، هفت
اقليم، تهران، ١٣٤٠ش؛ سيفى هروي، سيف، تاريخ نامة هرات، به كوشش محمد
زبير صديقى، كلكته، ١٣٦٢ق/ ١٩٤٣م؛ صديقى، غلامحسين، جنبشهاي دينى ايرانى،
تهران، ١٣٧٢ش؛ طبري، تاريخ؛ فرهنگ رشيدي، عبدالرشيد تتوي، به كوشش محمد
عباسى، تهران، ١٣٣٧ش؛ كولسنيكف، آ. ا.، ايران در آستانة يورش تازيان، ترجمة
محمدرفيق يحيايى، تهران، ١٣٥٥ش؛ گرديزي، عبدالحى، زينالاخبار، به كوشش
عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٤٧ش؛ ماركوارت، يوزف، ايرانشهر، ترجمة مريم
ميراحمدي، تهران، ١٣٧٣ش؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، ليدن، ١٩٠٦م؛ نفيسى،
سعيد، «علل انقراض تمدن ساسانى»، پيام نوين، تهران، ١٣٣٧ش، س ١، شم ٢؛
ياقوت، بلدان؛ يشتها، ترجمة ابراهيم پورداود، به كوشش بهرام فرهوشى،
تهران، ١٣٥٦ش؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، دارصادر؛ يغمايى، حسن، تاريخ
دولت صفاريان، تهران، ١٣٧٠ش؛ نيز:
, W. W., An Historical Geography of Iran, tr. S. Soucek, New Jersey, ١٩٨٤; Zarr
/ nk = b, q Abd al - V usain, X The Arab Conquest of Iran and its Aftermath n ,
The Cambridge History of Iran, ed. R. N. Frye, Cambridge, ١٩٧٥, vol. IV.
على كرمهمدانى