دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٦٠٠
| بدخشى، شاهمحمد جلد: ١١ شماره مقاله:٤٦٠٠ |
بَدَخْشى، شاه محمد (د ١٠٧٢ق/١٦٦٢م)، فرزند قاضى آخوند ملاعبدي (عبدمحمد يا
عبداحمد)، مشهور به «ملاشاه»، ملقب به «آخوند» و «لسان الله» و متخلص به «شاه»،
شاعر، عالم و عارف سلسلة قادريه. اصل ملاشاه از بدخشان است و وي در دهة آخر
سدة ١٠ق در روستاي اَركَسا از توابع بدخشان چشم به جهان گشود. تاريخ ولادت
او را در منابع مختلف، ميان سالهاي ٩٩٠ تا ٩٩٨ق آوردهاند (نك: خان لاهوري،
٣٢٥-٣٢٦؛ احمد، ٢/١٢٥؛ چوهدري، ٣٥٧؛ «دائرةالمعارف...١»، ؛ V/٢٩٣ رضوي، كه از
آن ميان تاريخ ٩٩٢ق/١٥٨٤م كه توكل بيك كولابى - شاگرد و مريد وي - به آن
تصريح كرده، صحيحتر به نظر مىرسد (نك: همو، نيز احمد، همانجاها).
ملاشاه تحصيلات مقدماتى را در زادگاه خود و نيز در روستاي موسوارك نزد
ملاخواجه على فراگرفت و در ٢١ سالگى براي تكميل تحصيلات به بلخ سفر كرد.
در آنجا علوم معقول و منقول را نزد ملاحسين قباديانى آموخت (داراشكوه، سكينة...،
١٥٤؛ احمد، ٢/١٢٦؛ چوهدري، همانجا). ملاشاه در ١٠٢٣ق/١٦١٤م به كشمير رفت و ٣
سال در سرينگر سكنى گزيد. گفتهاند كه در اين زمان شوقى وافر به عرفان و
تصوف يافت و به رياضت و زهد روي آورد و در جستوجوي پير طريقت به دهلى و
سپس آگره سفر كرد. در آگره آوازة شيخ ميان ميرشاه لاهوري (د ١٠٤٥ق/١٦٣٥م)
را شنيد و به لاهور رفت و به سلك ارادتمندان او درآمد. هر چند ملاشاه در آغاز
به گفتة خود چندان مورد توجه و عنايت شيخ واقع نشد، اما اصرار و استواري او
در راه طلب، سرانجام او را در جمع مريدان خاص ميان مير جاي داد (داراشكوه،
همان، ١٦٢-١٦٣؛ كنبو، ٣/٢٨٤- ٢٨٥؛ اخلاص، ٢٢٢؛ غلامسرور، ١/١٧٣). بدخشى نزد
استاد خود به سير و سلوك و طى مراحل عرفانى پرداخت و سرانجام نيز از او خرقة
خلافت و ارشاد دريافت كرد. وي در ١٠٣٨ق/١٦٢٩م به فرمان شيخ خود به منطقة
هريپَربَت در نزديكى قلعة كشمير كوچ كرد و در آنجا به وعظ و ارشاد و دستگيري
مريدان مشغول شد. ملاشاه بدخشى تا زمان درگذشت ميانمير، تابستان را در
كشمير، و زمستان را در لاهور در خدمت وي بهسر مىبرد؛ اما از آن زمان به بعد
در كشمير اقامت گزيد و در دامنة كوه ماران، خانقاه و باغى به نام «چشمة شاهى»
احداث كرد (بختاورخان، ٢/٤١٠؛ راشدي، ١/٤٣٢).
بسياري از صوفيان نامآور آن عصر از جمله دو تن از شاهزادگان بابري، يعنى
داراشكوه و جهان آرا بيگم، در شمار مريدان بدخشى بودند. داراشكوه در آثار خود
به تفصيل به شرح احوال و اقوال و نيز شطحيات شيخ خود پرداخته است (نك:
سكينة، ١٥٢ بب، حسنات...، ٢٦، ٦٠، ٦٤، ديوان، ١٧، ١٨، ٢٤، ٢٨، ٥٨؛ نيز نك:
طباطبايى، ١/٢٩٠؛ بيكرما، ٦٥ ٥, ,٤ ؛ عبدالحى، ٥/١٦٧). جهان آرا بيگم، دختر
بزرگ شاهجهان (حك ١٠٣٧- ١٠٦٨ق) نيز رسالة صاحبيه را در شرح احوال ملاشاه
تدوين كرد و به گفتة مؤلف شاهجهان نامه در اوايل دهة ١٠٥٠ق مسجدي براي
مريدان بدخشى در كشمير بنا نهاد (كنبو، ٣/٩٦). برخى ديگر از مريدان ملاشاه
اينانند: ولى رام (بنوالى پسر هيرامن كاتيهه كه از هندوان بود)، حاجى صالح
كشميري، ملامحمد سعيد، ملامحمد امين كشميري، ملاعبدالنبى و توكل بيك كولابى
كه مجموعهاي با عنوان نسخة احوال شاهى در شرح احوال استادش گرد آورده، و
آن را براساس گزارش سالانة زندگانى و تعاليم وي از ١٠٣٨ق تا زمان وفات
تنظيم كرده است (داراشكوه، سكينة، ١٢٤، ١٤٦، ١٧٦-١٧٧؛ رضوي، ١١٠ ٧١, .(II/٢٠,
شاه محمد بدخشى مورد احترام و توجه بسياري از صوفيان، اديبان و نيز
دولتمردان عصر خود بود. فانى كشميري، شاعر معروف كشمير در سدة ١١ق از او به
بزرگى ياد كرده، و در منظومههاي خود او را بسيار ستوده است (نك: رضازاده ملك،
٢/٣٧- ٣٨). چنانكه مؤلف واقعات كشمير نقل كرده، بدخشى با بابانصيب كشميري،
پرآوازهترين صوفى سلسلة ريشية كشمير نيز مصاحبت داشته است (ديدهمري، ٣٤٣؛
نيز نك: راشدي، ١/٤٤١-٤٤٢). آوازة او و شخصيت پرجاذبهاش حتى شاهجهان را نيز
به سلك دوستداران وي كشاند. شاهجهان نخستينبار در ١٠٥٠ق و پس از آن در
١٠٥٥ق در كشمير با او ديدار كرد و چنانكه گفتهاند، بارها از او با عنوان «شاه
معنوي هندوستان» نام برد (كنبو، ٢/٢٧٤- ٢٧٥، ٣/٧٧، ٩٦؛ لاهوري، ٢/٢٠٧، ٤٢١؛
لودي، ١٢٩).
ملاشاه گاه تحت تأثير جذبات عرفانى و حالات سكر، سخنان شطحآميزي بر زبان
مىراند و همين امر سبب شد كه برخى از علما و فقهاي كشمير به كفر و ارتداد او
فتوا دهند؛ تا آنجا كه حتى تذكره نگار مشهور آن عصر، ميرزا محمدطاهر نصرآبادي
نيز به ديدة انكار در او نگريسته، و زبان به طعن او گشوده است (نك: ص ٦٣؛
نيز واله، ١٣٦ الف؛ هدايت، ١٥٢؛ ميرحسين دوست، ١٦٦؛ عبدالرشيد، ٢٠١؛ اكرام،
٤٣١؛ صفا، ٥(٢)/١٢٣٤؛ رضوي، .(II/١١٦
چنانكه گفتهاند بدخشى در آغاز سلطنت اورنگ زيب (١٠٦٨- ١١١٨ق)، نخست به
سعايت برخى مورد غضب پادشاه قرار گرفت، اما اندكى بعد به سبب يك قطعه
رباعى كه وي در تاريخ جلوس اورنگ زيب سرود، بخشوده شد. ملاشاه از
١٠٦٩ق/١٦٥٩م تا پايان عمر در لاهور ماند و همانجا وفات يافت و در قبرستان
ميانمير به خاك سپرده شد. آرامگاه او تاكنون پابرجاست (بختاورخان، ٢/٤١١؛
خافى خان، ٢/٧٨؛ قابل خان، ٢/١١١٠؛ اخلاص، ٢٢٣؛ احمد، ٢/١٣٤- ١٣٥؛ اكرام،
٤٣٢؛ جاويد، ٢٠٢-٢٠٣).
اساس انديشة عرفانى ملاشاه وحدت وجود است و از اين جهت از آراء محيىالدين
ابن عربى پيروي مىكند. وي طريقت و حقيقت را مراتب شريعت مىدانست و معتقد
بود كه نهايتِ طلب سلوك، و نهايتِ سلوك معرفت است كه آن را نهايت نيست
(ص ١٨٥، ١٨٧-١٨٩؛ داراشكوه، سكينة، ١٦٥-١٦٦، ١٦٩-١٧٠). شيوة سلوك او به نقل از
داراشكوه، مبتنى بر بسط و رجا بود، هر چند خود در دوران سلوك رياضتهاي سخت و
طاقتفرسايى را متحمل شد، اما بر مريدان خود آسان مىگرفت. افزون بر آن، بر
ذكر خفى و حبس نفس (پاس انفاس) نيز تأكيد مىورزيد (داراشكوه، همان، ١٥٦،
١٦٧، نيز براي رياضتهاي وي، نك: ١٥٥-١٥٦، ١٥٩).
آثار:
١. تفسيرشاه، يا شاه تفاسير، تفسيري است عرفانى بر سورههاي فاتحه، بقره،
آل عمران و يوسف، به زبان فارسى و عربى. ملاشاه اين اثر را در ١٠٥٧ق
تدوين كرد و قسمت آخر آن، يعنى تفسير سورة يوسف را به نظم فارسى، در قالب
مثنوي سرود. از اين اثر چندين نسخه موجود است (نك: منزوي، ١/٥٨ -٥٩؛ استوري،
؛ I(١)/١٨-١٩ احمد، ٢/١٣٨؛ اسماعيل، ٩٠ بب؛ خان لاهوري، ٣٣٣؛ ريو، ؛ II/٦٩١
بانكيپور، .(III/١١٢
٢. ديوان. ظاهراً دو ديوان شعر از او باقى مانده كه در بردارندة غزليات،
بخشى از رباعيات، قصايد و مثنويات اوست (براي نسخههاي آن، نك: خان
لاهوري، ٣٣٤؛ اسماعيل، ٨٩؛ چوهدري، ٣٦٢؛ ريو، .(II/٦٩٠-٦٩١
٣. شرح رباعيات، شامل رباعيات عرفانى كه ملاشاه آن را به پيروي از جامى
و محمد دوانى (د ٩٠٨ق) در وحدت وجود سروده، و خود نيز آنها را شرح كرده است
(نك: منزوي، ٣/١٦١٤؛ خان لاهوري، ٣٣٤، ٣٣٥؛ احمد، ٢/١٥٦-١٦٠).
٤. مثنويات. مجموعة مثنويهاي ملاشاه در ٩ رساله جمع آمده كه اينهاست: رسالة
بسم الله، رسالة حمد و نعت و منقبت، رسالة يوسف و زليخا، رسالة ديوانه، رسالة
مرشد، رسالة ولوله، رسالة هوش، رساله در تعريفات خانهها، باغات و منازل
كشمير، و رسالة نسبت (نك: همو، ٢/١٤٠- ١٥٦؛ خان لاهوري، ٣٣٣-٣٣٤، ٣٤١-٣٤٦؛
اسماعيل، ٨٩ - ٩٠؛ منزوي، ٣/١٩١٠؛ بانكيپور، ؛ III/١١٤-١١٥ عبدالله، ؛ I/٣٥٨-٣٥٩
اته، .(I/٨٦٢-٨٦٣
٥. مكتوبات، مجموعة نامههايى عرفانى است با سرآغاز «دولت ديدار نصيب» در
هدايت و ارشاد مريدان. دو نسخه از آن موجود است (نك: منزوي، ٣/٢٠١١؛ احمد،
٢/١٦٠-١٦٣). داراشكوه شماري از اين نامهها را در سكينة الاولياء، آورده است
(نك: ص ١٨٠-١٩٦).
افزون بر اينها در كليات ملاشاه علاوه بر آثار ياد شده، رقعات و قصايد عربى
نيز ديده مىشود (براي اطلاع، نك: خان لاهوري، ٣٣٣- ٣٣٥؛ چوهدري، همانجا).
گزيدههايى نيز از سرودههاي او در قالب غزل و رباعى در تذكرههاي عرفانى و
ادبى به چشم مىخورد (نك: داراشكوه، همان، ١٩٦-٢٠٤؛ اخلاص، ٢٢٤؛ واله، ١٣٦
ب؛ هدايت، ١٥٢-١٥٣؛ صفا، ٥(٢)/١٢٣٥-١٢٣٦؛ راشدي، ١/٤٣٠ بب).
مآخذ: احمد، ظهورالدين، پاكستان مين فارسى ادب كى تاريخ، لاهور، ١٩٧٤م؛
اخلاص، كشن چند، هميشه بهار، به كوشش وحيد قريشى، كراچى، ١٩٧٣م؛ اسماعيل،
شاه محمد، «ملاشاه - تفسير قرآن اور عربى كلام»، خدا بخش لائبريري جرنل،
پتنه، ١٩٨٣م، شم ٢٤؛ اكرام، محمد، رود كوثر، لاهور، ١٩٩٢م؛ بختاورخان، محمد،
مرآةالعالم: تاريخ اورنگ زيب، به كوشش ساجده س. علوي، لاهور، ١٩٧٩م؛
بدخشى، شاه محمد، «مكتوبات»، همراه سكينة الاولياء (نك: هم، داراشكوه)؛ جاويد،
قاضى، پنجاب كى صوفى دانشور، لاهور، ١٩٨٦م؛ چوهدري، محمدحنيف، «حضرت
ملاشاه و شعر او»، گوهر، تهران، ١٣٥٣ش، س ٢، شم ٤؛ خافىخان نظامالملكى،
محمدهاشم، منتخب اللباب، به كوشش كبيرالدين احمد، كلكته، ١٨٧٤م؛ خان
لاهوري، يمين، تاريخ شعر و سخنوران فارسى در لاهور، لاهور، ١٩٧١م؛ داراشكوه،
محمد، حسنات العارفين، به كوشش مخدوم رهين، تهران، ١٣٥٢ش؛ همو، ديوان، به
كوشش احمد نبى خان، لاهور، ١٩٦٩م؛ همو، سكينة الاولياء، به كوشش تاراچند و
محمدرضا جلالى نائينى، تهران، ١٣٤٤ش؛ ديدهمري، محمداعظم، واقعات كشمير،
ترجمة حميد يزدانى، ١٩٩٥م؛ راشدي، حسامالدين، تذكرة شعراي كشمير، لاهور،
١٩٨٣م؛ رضازاده ملك، رحيم، تعليقات بر دبستان المذاهب كيخسرو اسفنديار،
تهران، ١٣٦٢ش؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٦٤ش؛
طباطبايى، غلامحسين، سيرالمتأخرين، لكهنو، چ سنگى؛ عبدالحى، نزهة الخواطر،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ عبدالرشيد، تذكرة شعراي پنجاب، لاهور، ١٣٤٦ش؛
غلامسرور لاهوري، خزينة الاصفيا، كانپور، ١٩٢٩م؛ قابلخان، ابوالفتح، آداب
عالمگيري، گردآوري صادق مطلبى انبالوي، به كوشش عبدالغفور چودهري، لاهور،
١٩٧١م؛ كنبو، محمدصالح، عمل صالح ( شاهجهاننامه)،به كوشش غلام يزدانى و
وحيد قريشى، لاهور، ١٩٦٧م؛ لاهوري، عبدالحميد، بادشاه نامه، به كوشش
كبيرالدين احمد و عبدالرحيم، كلكته، ١٨٦٨م؛ لودي، شيرعلى، مرآة الخيال، به
كوشش ملك الكتاب شيرازي، بمبئى، ١٣٢٤ق؛ منزوي، خطى مشترك؛ ميرحسين دوست
سنبهلى، تذكرة حسينى، لكهنو، ١٢٩٣ق؛ نصرآبادي، محمدطاهر، تذكره، به كوشش
وحيد دستگردي، تهران، ١٣١٧ش؛ واله داغستانى، عليقلى، رياض الشعراء، نسخة
عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ هدايت، رضاقلى، رياضالعارفين، به كوشش مهرعلى
گرگانى، تهران، ١٣٤٤ش؛ نيز:
Abdullah, S. M., A Descriptive Catalogue of the Persian, Urdu and Arabic
Manuscripts in the Panjab University Library, Lahore, ١٩٤٢; Bankipore; Bikrama,
J. H., D ? r ? Shik = h: Life and Works, New Delhi, ١٩٨٢; Eth E , H., Catalogue
of the Persian Manuscripts in the Library of the India Office, Oxford, ١٩٠٣;
Rieu, Ch., Catalogue of the Persian Manuscripts in the British Museum, Oxford,
١٩٦٦; Rizvi, A. A., A History of Sufism in India, New Delhi, ١٩٨٣; Storey, C.
A., Persian Literature, London, ١٩٧٠; T O rkiye dianet vakf o Isl @ m
ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٩٢.
محمدجواد شمس