دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٨٤
| بثالشكوي جلد: ١١ شماره مقاله:٤٤٨٤ |
بَثُّ الشَّكْوي، عنوانى براي اشعاري كه مضمون و محتواي آن شكوه و شكايت
از دردها و رنجهايى است كه شاعر متحمل شده است. بَثّ در لغت به معنى
آشكار كردن راز و اندوه و نيز پراكنده ساختن است (جرجانى، ذيل بث) و
بثالشكوي به معنى بيان شكايت، شكايت برداشتن و شكايت بردن است (نك:
لغتنامه... ).
منشأ قرآنى: بثالشكوي اصطلاحى است برگرفته از قرآن. مشتقات «شكو، شكا» (=
شكوه و شكايت كرد) دوبار و در دو آيه، و واژة «بثّ» (= برانگيختن) و مشتقات
آن ٩ بار و در ٩ آيه از قرآن كريم (نك: عبدالباقى، ذيل بثّ، اشكوا، تشتكى)
آمده است، اما تعبير «اَشكوا» (= شكوه و شكايت مىبرم) تنها در يك آيه، در
كنار «بَثّ» (= بَثّى) ذكر شده است و بث شكوي يا بثالشكوي را به ذهن
متبادر مىسازد: «قالَ اِنَّما اَشْكوا بَثّى وَ حُزْنى اِلَى اللّهِ وَ
اَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مالا تَعْلَمُونَ: [يعقوب(ع) خطاب به فرزندان خود]
گفت: من اندوه و درد دلِ خويش به خداوند باز مىگويم و از لطف بىكران خدا
چيزي مىدانم كه شما نمىدانيد» (يوسف /١٢/٨٦). بىگمان تقارن تعبير «اشكوا»
با واژة «بث» در اين آيه، الهامبخش شاعران در بيان شكوه و شكايت گرديده،
و موجب ظهور و تعبير ادبى و شاعرانة بث الشكوي شده است.
بررسى: بث الشكوي را مىتوان براساس كتب بلاغى و بديعى از يكسو و نيز بر
بنياد نگرشهاي جديد كه از منظر محتوا به شعر و ادب نگريسته مىشود، از
سويديگر بررسى كرد:
الف - ديدگاه قديم: به گواهى كتب بلاغى، قدما بثالشكوي را به صورت
موضوعى غيرمستقل، ضمن صنعتِ بديعى كلام جامع مورد بحث قرار دادهاند. كلام
جامع بر طبق تعريف رادويانى (ص ١٣٠-١٣١) و سپس رشيد وطواط (ص ٨١)، كلامى
است كه شاعر در آن، حكمت و موعظه و شكايت از روزگار و مسائلى از اين دست
را بيان كند. از روزگار رادويانى (سدة ٦ق/١٣م) و رشيد وطواط (د ٥٧٣ ق/١١٧٧م)
تا عصر رضاقلى خان هدايت (د ١٢٨٨ق/١٨٧١م) صاحب مدارج البلاغة (ص ١٧١)، و تا
روزگار نصرالله تقوي (د ١٣٢٦ش) صاحب هنجار گفتار (ص ٢٧٩) و در يك كلام نزد
ادباي سنتگرا تا عصر حاضر، تعريف رادويانى از كلام جامع، به عنوان سخنى
مشتمل بر حكمت و موعظه و شكايت (نك: صفىالدين حلى، ١٢١؛ رامى، ١٢٣؛
تاجالحلاوي، ٩٤؛ تهانوي، ١/٢٣٧؛ هدايت، رضاقلى، همانجا) يا كلام مشتمل بر
حكمت و موعظه (نك: ابن حجه، ١١٣؛ علىخان مدنى، ٣١٨؛ معزي، ٢٠٢؛ تقوي،
همانجا؛ قريب، ٣٠) تكرار شده است. شاهد سخنشان هم همواره ابياتى بوده است
حكمتآموز و حكمتآميز، مثل اين بيت سعدي (ص ٢٦٦): خدا را بر آن بنده
بخشايش است {} كه خلق از وجودش در آسايش است در واقع مراد قدما از كلام
جامع، كلام جامعِ حكمت و موعظه و شكايت است (نك: رادويانى، ١٣٠؛ محجوب،
٨٠) و حكمت و موعظه و شكايت مضافاليههاي كلام جامع به شمار مىآيند و
بثالشكوي به مثابة مضافِ اين مضافاليههاست و خود، صنعت يا موضوعى مستقل
محسوب نمىشود.
ب - ديدگاه جديد: در دورة جديد، يعنى از مشروطيت به اين سو كه شكوه و
شكايت به مثابة يكى از درونمايههاي شعر مورد توجه قرارگرفت (نك: دادبه،
«خطاي قلم...»، ٥٨)، محققان تحتتأثير طبقه بنديهاي رايج در ادبيات اروپايى
كه براساس مضمون و محتوا صورت مىگيرد، به طبقهبندي محتوايى از شعر و ادب
پرداختند (نك: همايى، تاريخ...، ٨٨ -٨٩؛ يارشاطر، ١٩٦- ١٩٨؛ نشاط، ٨٦؛ شميسا،
١٤٥-١٤٦) و رفته رفته بحث انواع ادبى در ادب فارسى شكل گرفت و توصيفهاي
هنرمندانه به مثابة موضوعى مستقل مورد توجه واقع شد و در نتيجه بث الشكوي،
هر چند نه به صورت يك نوع، اما به گونهاي به صورت درونمايهاي مستقل
درآمد. گاه وصفى درونى، و توصيف حالتى روانى محسوب گرديد (مؤتمن، ١٠٦)، و
گاه بر قصيدهاي اطلاق شد كه موضوع آن، شكوه و شكايت است (همايى،
فنون...، ١١٦)، يعنى قصيده يا درنگاهى گستردهتر، شعري كه شاعر در آن از
مصائب روزگار، پيري و شكستگى و فقر، تأسف بر روزگاران گذشته و عمر از دست
رفته و مسائلى از اين دست ياد مىكند (يارشاطر، ١٩٨؛ نشاط، همانجا). همچنين
بثالشكوي از جمله مضامين اشعار غنايى به شمار آمده (ريپكا، ٩٩ ؛ شميسا،
١٤٦)، و بر شعري اطلاق شده است كه در آن، شاعر شكوهها و شكايتهاي خود را از
روزگار باز مىگويد (نشاط، همانجا).
طبقهبندي بثالشكوي
با عنايت به نكاتى كه گفته شد و از آنجا كه مصائب و آلام گونهگون است،
شكوهها و شكايتها نيز گونهگون خواهد بود. در تلاش براي يافتن گونههاي
مصائب و آلام و جاي دادن آنها در يك طبقهبندي منظم و منطقى، برخى از
محققان، حبسيهها (= حبسيات) را در شمار بثالشكوي قرار دادهاند، با اين
توجيه كه سرايندة حبسيه نيز از درد و رنجها و ناكاميهاي خود در زندان شكوه
مىكند، مثل حبسيات مسعود سعد سلمان و خاقانى شروانى در روزگاران گذشته و
حبسيههاي ملكالشعرا بهار در روزگار ما (محجوب، ٦٥٦ -٦٥٧؛ نيز نك: ظفري، ١٧-٢٠)
و برخى كوشيدهاند تا اشعاري را كه شاعران در مصائب و آلام خويش، اعم از
فردي و اجتماعى سرودهاند، به مرثيه ملحق سازند و بدينسان بثالشكوي را
گونهاي مرثيه به شمار آورند (زرينكوب، شعر بىدروغ...، ١٧٠). با عنايت
بدين معنا كه از يكسو دردها و رنجها و در نتيجه شكوهها و شكايتها گاه جنبة
شخصى دارند و گاه جنبة اجتماعى، و از سوي ديگر، زبان و بيان شكوه و شكايت
گاه همراه با طنز و هزل است و گاه داراي زبان و بيانى است جدّي و به دور
از طنز و هزل، مىتوان انواع بثالشكوي را بدين شرح طبقهبندي كرد:
الف - از نظر بيان و زبان:
١. شكوههاي طنزآميز: طنز كه عبارت است از كاستن از مقام كسى يا كيفيت
چيزي بهگونهاي كه موجبتحقير و استهزاشود (آبرامز، ١٥٣ )، به رغم اين پندار
كه مظهر شادي است، آكنده از اندوه است و برآمده از درد و رنج، با هدف
بيان شكوه و شكايت. شاعري كه به زبان طنز سخن مىگويد، مىكوشد تا از طريق
گله از روزگار و انتقاد از وضع نامطلوب جامعهاي كه در آن زندگى مىكند و
حتى از طريق گله و شكايت از نظام گيتى، غم و درد نهفتة خود را آشكار سازد و
از آنچه در نظر او نامطلوب است، شكوه كند. حاصل طنز، نه خنده و شادي از سر
بىدردي، كه نيشخند و زهرخندي است از سرِدرد و خندة تلخى كه از گريه
غمانگيزتر است و در وراي اين خندة تلخ، جهانى درد و رنج و شكوه و شكايت
نهان است. برخى از سرودهها و نوشتههاي عبيد زاكانى (د ح ٧٧٢ق/ ١٣٧٠م)،
مثل منظومة موش و گربه و رسالة اخلاق الاشراف و صد پند (نك: ص ٣٧-٣٩، ٥١ -٦٠،
١٦٩-١٧٣)، حاكى از شكوههاي طنزآميز و دردآلود اين شاعر از نظام اجتماعىِ مورد
انتقاد اوست. همچنين بخش عظيمى از اشعار رندانة حافظ شكوههايى است كه به
قصد انتقاد از رياكاريها و سلطهجوييهاي ارباب زر و زور و تزوير، چون محتسب و
صوفى و زاهد، به زبان طنز بيان شده است (نك: دادبه، «شرحى...»، ٣١٠-٣١٤؛
مرتضوي، ١٠٧) و اين از آن روست كه طنز بيشتر متوجه تبهكاريها و نادانيهاي
انسان است (آبرامز، ١٥٤ ؛ نيز نك: شميسا، ٢٧١-٢٧٤). در دوران متأخر بخشى از
سرودهها و نوشتههاي يغماي جندقى (د ١٢٧٦ق/١٨٥٩م) نيز در شمار شكوههاي
طنزآميز است (آرينپور، ١/١١٥- ١١٦).
از عصر مشروطه تا روزگار ما كه مسألة طنز و بيان طنزآميز مورد توجه خاص قرار
گرفته است، در آثار منظوم و به ويژه در آثار منثور مىتوان نمونههايى از
اينگونه شكوه و شكايتها را يافت؛ مثل سرودههاي نسيم شمال (د ١٣١٢ش) و
برخى از سرودهها و نوشتههاي دهخدا (د ١٣٣٤ش). طنز همواره جنبة كلى و
اجتماعى دارد و اگر موضوع آن، فرد باشد، از آنجا كه فرد در حكم نمايندة جمع
است (مشت نمونة خروار)، نتيجة كار كليت مىيابد و رنگ اجتماعى مىگيرد و اين
از آن روست كه معمولاً در طنز، مقاصد اصلاح طلبانه و اهداف اجتماعى مورد نظر
است (شميسا، ٢٧١).
٢. شكوههاي جدي: شكوههايى كه نه با زبان طنز و استهزا، بل به زبان جد
بيان مىشود، و برخلاف لحنِ غالباً غيرمستقيم طنز (آبرامز، ١٥٥ -١٥٤ )، داراي
بيان مستقيم و صريح است.
ب - از نظر محتوا:
١. شكوههاي شخصى: شكوههايى است كه از دردها و رنجهاي شخصى و فردي به بار
مىآيد. مىتوان اين دردها و رنجها، و در نتيجه شكوهها و شكايتها را به دو
دسته تقسيم كرد و قسمى را طبيعى و مادي، و قسمى را معنوي و روحى ناميد:
شكوههاي طبيعى و مادي، شكوههايى است كه از مصائب و آلام مادي و طبيعى
سرچشمه مىگيرد، مثل شكوه و شكايت از بيماري، ناتوانى و پيري. از نمونههاي
برجستة اينگونه بثالشكوي، قصيدة معروفرودكى (د ٣٢٩ق/٩٤١م) باعنوان
«دندانيه» يا «پيري رودكى»، به مطلع «مرا بسود و فروريخت هر چه دندان بود»،
است (نك: حميدي، ١/٨ -٩). غزل معروف كليم كاشانى (د ١٠٦١ق/١٦٥١م) به مطلع
«پيري رسيد و موسم طبع جوان گذشت» (ص ١٢٣) نيز نمونهاي است از شكايتهاي
شاعرانه از پيري، گذشتن عمر و جوانى و افسانه بودن حيات و بىبنيادي
زندگى.
شكوههاي معنوي و روحى، شكوههايى است كه از دردها و رنجهاي درونى و روحى
به بار مىآيد. اين دردها و رنجها از عشق سرچشمه مىگيرد و از آنجا كه عشق
شامل عشق زمينى و انسانى و عشق آسمانى و عرفانى است، مىتوان بثالشكوي
را از اين ديدگاه به عاشقانه و عارفانه تقسيم كرد: شكوههاي عاشقانه از
عشق زمينى و غم عشق انسانى حاصل مىشود كه به تعبير سعدي (غزل ٥٦٠، بيت
٤) «غم عشق آمد و غمهاي دگر پاك ببُرد» و عاشق دردمند مسكين از «جور رقيب و
سرزنش اهل روزگار» (غزل ٧٨، بيت ٩)، از درازي شب فراق (غزلهاي ٦٠ و ١٩٤) و
كوتاهى شب وصال (غزلهاي ٣١٨ و ٣٨٤) مىنالد، و از جفا و ناز معشوق (غزل ١٩٤،
بيت ٧) شكوه مىكند كه «من ندانستم از اول كه تو بىمهر و وفايى» (غزل
٥٠٩).
اشعار عاشقانه، به طور عام، و غزلهاي عاشقانة سعدي، به طور خاص، جلوهگاه
لطيفترين بثالشكويهاي عاشقانه در شعر فارسى است. شكوهها و شكايتهاي
برآمده از عشق آسمانى و عرفانى نيز در شمار بثالشكويهاي فردي و شخصى است؛
چرا كه تجربة عرفانى، تجربهاي است شخصى و سير و سلوك باطنى، تلاشى است
كه فرد با هدف رهايى خويش در پيش مىگيرد، و به اميد آنكه گليم خويش از
امواج گناه به در برد (نك: سعدي، ٩٣)، مىكوشد، و در جريان اين كوشش
عاشقانه، چون از حكايت شور و شوق عشق خود سخن گويد و از قصة فراق جانان با
سينة شرحه، شرحه، شرح درد اشتياق سر مىكند، شكوههاي عارفانه شكل مىگيرد و
بثالشكواي عرفانى پديد مىآيد. «نى نامة» مثنوي (مولوي، دفتر اول، بيتهاي
١- ٣٥) نمونهاي است برجسته و گويا از بثالشكواي عرفانى كه در شكوه از
فراق و شرح درد اشتياق پرداخته شده است. بسياري از غزلهاي عارفانة مولانا و
ديگر شاعران عارف مشرب نيز در شمار بثالشكويهاي عرفانى است. برخى از
محققان «حبسيات» را گونهاي بثالشكواي شخصى دانستهاند و چنين استدلال
كردهاند كه حبسيات، حكايت شكايتهاي شاعر است از درد و رنجها و ناكاميهايى
كه در زندان متحملمىشود (محجوب، ٦٥٦ -٦٥٧). برخىاز حبسيات مسعود سعد سلمان
(د ح ٥١٥ ق/١١٢١م) و براي نمونه مىتوان از قصيدة معروف «نالم به دل چو
ناي من اندر حصار ناي» (٢/٦٨٧) و نيز از قصيدة «چو مردمان شب ديرنده عزم
خواب كنند» (١/١٧٢) ياد كرد. رشيد وطواط (ص ٨٢) تصريح مىكند: «بيشتر اشعار
مسعود سعد كلام جامع است، خاصه آنچه در حبس گفته است» (نيز نك: زرينكوب،
سيري...، ٥٣).
٢. شكوههاي اجتماعى: شكوه و شكايتهايى است از دردها و نابسامانيهاي حاكم بر
اجتماع، مثل شكوه از تبعيضها، تجاوزها و تعديهاي ارباب زر و زور و تزوير؛ در
يك كلام، شكوه و شكايت است از وضع نامطلوب موجود، به اميد دگرگون ساختن
آن و حركت به سوي آرمانها و كمال مطلوبها با دعوت مردم به «قدم زدن در
طريق عدالت» و «پا بر سر عوالم جور و ستم نهادن» به تعبير فرخى يزدي (نك:
ص ١٦٢). اين از آن روست كه شاعر، هنرمند است و هنرمند، كمال طلب و آرمان
خواه و از منظر كمالطلبى، وضع موجود را حتى اگر احياناً بالنسبه مطلوب هم
باشد، در قياس با وضع آرمانى، نامطلوب مىبيند و بدان اميد كه زمينة دگرگونى
فراهم آيد، شكوه سر مىدهد و بدينسان بثالشكواي اجتماعى شكل مىگيرد. از
اين قبيل است قصيدة «به سمرقند اگر بگذري اي باد سحر» (انوري، ١/٢٠١) كه
بثالشكوايى است اجتماعى، در پى حملة تركان غُز به خراسان و فجايع به
بارآمده از اين حملة خونين (نك: صفا، ٢/٦٦٠، ٦٦٤). همچنين، قصيدة «ناورد محنت
است در اين تنگناي خاك» (خاقانى، ٢٣٧)، شكوهاي است از ويرانى خراسان و
نابسامانى اوضاع جامعه و شهادت محمد يحيى به دست غُزان. نقد صوفيان مدعىِ
صفا كه به تعبير مولوي «شير پشمين از براي گَد كنند» (دفتر اول، بيت ٣٢٢)
نيز در شمار نقد اجتماعى و نوعى بثالشكواي اجتماعى است كه هم در جاي جاي
مثنوي مىتوان يافت، هم در سراسر ديوان حافظ (براي نمونه، نك: غزلهاي ٧،
٤٨، ١٣٣، ١٩٦). شكوههاي حافظ در اين زمينه، چنانكه گفته شد، غالباً طنزآميز
است (دادبه، «شرحى»، ٣١٢-٣١٤).
٣. شكوههاي سياسى: گونهاي از بثالشكواي اجتماعى است كه در آن، ضمن
بيان نابسامانيهاي اجتماعى، حاكمان بيدادگر نيز مورد اعتراض و انتقاد قرار
مىگيرند و شاعر از ستم و بيداد آنان نسبت به مردم شكايت مىكند. شماري از
اشعار سيف فرغانى (سدة ٧ق/١٣م)، به ويژه قصيدة معروف او به مطلع «هم مرگ
بر جهان شما نيز بگذرد» (ص ٢١٧- ٢١٨)، شكوهاي اعتراضآميز از حاكمان ستمگر
مغول و نمونهاي از بثالشكواي سياسى، يا سياسى - اجتماعى است. چنين است
برخى از داستانهاي نظامى در مخزنالاسرار، مثل داستان «پيرزن و سلطان سنجر»
(نك: ص ٩١-٩٣) كه در آن سنجر، در مقام حاكمى ستم پيشه و بىتوجه به مصالح
و مسائل مردم مورد انتقاد قرار مىگيرد و از زبان قهرمان داستان (پيرزن) از
بيدادگريهاي او شكايت مىشود. همينطور، در داستان «انوشيروان و وزيراو»، وزير
با تفسيري هوشمندانه از سخن «دو مرغ» (پرنده) كه يكى دختر به ديگري داده
است و از او شيربها مىطلبد، به نقد شيوة بيدادگرانة حاكمان مىپردازد و آنان
را به دادگري مىخواند (نك: همو، ٨٠ -٨٣). نقد محتسب كه كسى جز امير
مبارزالدين محمد نيست (نك: دادبه، همان، ٣١١-٣١٣)، نيز نقدي سياسى - اجتماعى
و بثالشكوايى است سياسى كه در جاي جاي اثر سياسىترين شاعر روزگاران گذشتة
ايران، حافظ، مىتوان يافت (براي نمونه، نك: غزل ٤٦، بيت ١٠، غزل ٤٧ بيت
٨، غزل ٤٨، بيتهاي ٢ و ٤). پس از انقلاب مشروطه و ظهور ادبيات سياسى به
معناي اخص، بسياري از شاعران مثل لاهوتى (د ١٣٣٥ش)، فرخى يزدي (د ١٣١٨ش)
و ميرزادة عشقى (د ١٣٠٣ش) به سرودن شعر سياسى پرداختند و بثالشكواهاي سياسى
پديد آوردند (براي نمونه، نك: فرخى، ٩٢-٩٤، ٩٧- ٩٨، ١٠٠-١٠١، جم).
٤. شكوههاي فلسفى: شكوهاي است شاعرانه كه سراينده در آن به نظام هستى
اعتراض، و از چرخ فلك و روزگار شكايت مىكند. شكوة حكيمانة فردوسى در مقدمة
داستان رستم و سهراب (٢/١٦٩-١٧٠) با تعبير «اگر مرگ دادست بيداد چيست؟» كه
اعتراضى است به مرگهاي نابهنگام، بثالشكوايى فلسفى به شمار مىآيد.
شكوههاي شاعرانة حافظ در مواضع مختلف ديوان، از جمله در اين بيت غوغا
برانگيز (غزل ١٠٥، بيت ٣): پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت {} آفرين بر نظر
پاك خطا پوشش باد
كه در آن از «نظام احسن» انتقاد شده است و از «قلم صنع» شكوه مىشود (نك:
دادبه، «خطاي قلم»، ٣٩-٦٣)، نيز نمونهاي است برجسته از بثالشكواي فلسفى.
قهرمان اينگونه شكوهها خيام است. او متفكري است معترض كه بدبينى او جنبة
فلسفى دارد و به اعتراض نسبت به اساس آفرينش مىانجامد (هدايت، صادق، ٣٧).
دنيا و مافيها را «هيچ» مىانگارد (همو، ١٠١)، گردش فلك را كه به تعبير حافظ
(غزل ٢٦٩) «به مردمِ نادان دهد زمام مراد»، به كام مردم آزاده و دانا
نمىبيند و بدينسان بر نظام احسن خرده مىگيرد و اعلام مىكند كه اگر چونان
يزدان بر فلك حكم مىراند، آن را از ميان بر مىداشت و از نوفلكى مىساخت
كه به كام مردم آزاده بگردد (هدايت، صادق، ٧٥؛ دربارة برخى از شكوههاي
فلسفى خيام، نك: همو، ٧٩، ٨٠، ٨٤، ٨٥، جم).
فرشيد ورد (ص ٤٧، مقدمه) شعر فلسفى، يا بثالشكواي شاعرانة فلسفى را شعر
نگرانى و دلهره مىخواند و از آن به شعري تعبير مىكند كه موضوع و مضمون
آن نگرانى انسان از مسائل زندگى است. وي فردوسى، خيام و حافظ را ٣ نمايندة
برجستة اينگونه شعر معرفى مىكند (همانجا). از آنجا كه فيلسوف درپى تأملات
شخصى به درد و رنج گرفتار مىآيد و شكوه و شكايت سر مىكند، مىتوان
بثالشكواي فلسفى را گونهاي شكوايية شخصى نيز به شمار آورد.
بث الشكوي قالب ويژهاي ندارد و در سبكهاي مختلف شعر و ادب فارسى، يعنى
خراسانى، عراقى، هندي - اصفهانى، و بازگشت، مىتوان نمونههايى از آن را
يافت. بديهى است كه بثالشكوي در هر سبك خصوصيات خود را داراست؛ به عنوان
مثال در سبك خراسانى، بثالشكوي بيشتر جنبة شخصى دارد و توصيف درد و رنجهاي
برآمده از زندگى يا برآمده از عشق مجازي است، مثل قصيدة «دندانية» رودكى و
تغزلات عاشقانة شاعران خراسان (نك: حميدي، ١/١٨، ٢٥، ٣٠)، ولى در سبك عراقى،
از يكسو دامنة شكوههاي شخصى رنگ عرفانى مىگيرد و در برخى از آنها به
مسائل اجتماعى هم توجه مىشود.
در سرودن بثالشكوي از تمام يا اكثر قالبهاي شعر فارسى استفاده شده است،
منتهى در سبك خراسانى، بدان سبب كه قصيده رايجترين قالب است،
بثالشكويها نيز غالباً در قالب قصيده بيان شده، و در سبك عراقى به سبب
رواج غزل، شكوهها بيشتر به زبان غزل ابراز شده است.
بثالشكوي در هر قالب و به هر سبك كه سروده شود، بدان سبب كه بيانى است
صادقانه و بىتكلف، غالباً لطيف و دلنشين است و چون سخنى است برآمده از
دل، لاجرم بر دل مىنشيند (يارشاطر، ١٩٨، ٢٠٣).
بثالشكوي و نفثةالمصدور: نفثة المصدور كه مجازاً به معنى اظهار شكوه و گله
از امري ناخوشايند به قصد تخفيف آلام درونى است، در ادب فارسى مترادف با
بثالشكوي به كار رفته، چنانكه در لغت نامة دهخدا (ذيل نفثةالمصدور)، يكى از
معانى آن، بثالشكوي آمده است. در ترجمة تاريخ يمينى نيز مىخوانيم: «چون
[منوچهر] به نزديك قابوس رسيد... اشك از ديده روان كرد و با يكديگر از حدوث
آن واقعه، بثالشكوي و نفثة المصدور آغاز كردند» (عتبى، ٣٤٩).
مآخذ: آرينپور، يحيى، از صبا تا نيما، تهران، ١٣٥٧ش؛ ابن حجة حموي، ابوبكر،
خزانة الادب، بيروت، ١٣٠٤ق؛ انوري، محمد، ديوان، به كوشش محمدتقى مدرس
رضوي، تهران، ١٣٧٢ش؛ تاجالحلاوي، على، دقايق الشعر، تهران، ١٣٤١ش؛ تقوي،
نصرالله، هنجار گفتار، اصفهان، ١٣٦٣ش؛ تهانوي، محمداعلى، كشاف اصطلاحات
الفنون، به كوشش اشپرنگر، كلكته، ١٨٦٢م؛ جرجانى، على، ترجمان القرآن، به
كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٠ش؛ حافظ، ديوان، به كوشش محمد قزوينى و
قاسم غنى، تهران، ١٣٢٠ش؛ حميدي، مهدي، بهشت سخن، تهران، ١٣٤١ش؛ خاقانى
شروانى، ديوان، به كوشش ضياءالدين سجادي، تهران، ١٣٥٧ش؛ دادبه، اصغر،
«خطاي قلم صنع در منطق شعر»، پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت، به كوشش
سعيد نيازكرمانى، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، «شرحى بر حافظ پيراسته از لطافتها»،
دربارة حافظ، تهران، ١٣٦٥ش؛ رادويانى، محمد، ترجمان البلاغة، به كوشش احمد
آتش، استانبول، ١٩٤٩م؛ رامى تبريزي، حسن، حقايق الحدائق، به كوشش
محمدكاظم امام، تهران، ١٣٤١ش؛ رشيد وطواط، حدايق السحر فى دقايق الشعر، به
كوشش عباس اقبال آشتيانى، تهران، ١٣٦٢ش؛ زرينكوب، عبدالحسين، سيري در شعر
فارسى، تهران، ١٣٦٣ش؛ همو، شعر بى دروغ شعر بىنقاب، تهران، ١٣٥٥ش؛ سعدي،
كليات، به كوشش محمدعلى فروغى، تهران، ١٣٦٢ش؛ سيف فرغانى، محمد، ديوان،
به كوشش ذبيحالله صفا، تهران، ١٣٦٤ش؛ شميسا، سيروس، انواع ادبى، تهران،
١٣٧٠ش؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات در ايران، تهران، ١٣٣٩ش؛ صفىالدين
حلى، شرح الكافية البديعية، به كوشش نسيب نشاوي، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛
ظفري، ولىالله، حبسيه در ادب فارسى، تهران، ١٣٦٤ش؛ عبدالباقى، محمد فؤاد،
المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره، ١٣٦٤ق؛ عبيد زاكانى، كليات،
به كوشش پرويز اتابكى، تهران، ١٣٤٣ش؛ عتبى، محمد، تاريخ يمينى، ترجمة ناصح
جرفادقانى، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛ على خان مدنى، انوار الربيع
فى انواع البديع، به كوشش هادي شكر، كربلا، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ فرخى يزدي،
محمد، ديوان، تهران، ١٣٦٠ش؛ فردوسى، شاهنامه، به كوشش سعيد حميديان،
تهران، ١٣٧٣ش؛ فرشيد ورد، خسرو، در گلستان خيال حافظ، تهران، ١٣٥٧ش؛ قرآن
كريم؛ قريب، عبدالعظيم، البديع، تهران، ١٣٠٨ش؛ كليم كاشانى، ابوطالب،
ديوان، به كوشش بيژن ترقى، تهران، ١٣٦٩ش؛ لغتنامة دهخدا؛ محجوب، محمدجعفر،
سبك خراسانى در شعر فارسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ مرتضوي، منوچهر، مكتب حافظ،
تهران، ١٣٤٤ش؛ مسعود سعد سلمان، ديوان، به كوشش مهدي نوريان، اصفهان،
١٣٦٤ش؛ معزي، نجفقلى، درة نجفى، به كوشش حسين آهى، تهران، ١٣٥٥ش؛ مؤتمن،
زينالعابدين، شعر و ادب فارسى، تهران، ١٣٦٤ش؛ مولوي، مثنوي، به كوشش محمد
استعلامى، تهران، ١٣٦٩ش؛ نشاط، محمود، زيب سخن، تهران، ١٣٤٢ش؛ نظامى
گنجوي، مخزن الاسرار، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣١٣ش؛ هدايت، رضاقلى،
مدارج البلاغه، شيراز، ١٣٥٥ش؛ هدايت، صادق، ترانههاي خيام، تهران، ١٣٥٣ش؛
همايى، جلالالدين، تاريخ ادبيات ايران، تهران، ١٣٦٦ش؛ همو، فنون بلاغت و
صناعات ادبى، تهران، ١٣٦٣ش؛ يارشاطر، احسان، شعر فارسى در عهد شاهرخ (نيمة
اول قرن نهم)، تهران، ١٣٣٤ش؛ نيز:
, M. H., A Glossary of Literary Terms, New York, ١٩٩٣; Rypka, J., Iranische
Literaturgeschichte, Leipzig, ١٩٥٩.
اصغر دادبه
.